بریده‌ای از کتاب «گزینه اشعار شفیعی کدکنی» | مروارید

شعر فرخی سیستانی را در کتاب دبیرستان دوستم خوانده بودم و به دنبال خرید دیوانش در مشهد بودم. کتاب‌فروش که دید یک بچه‌ی دوازده‌ساله‌ دیوان فرخی سیستانی را می‌خواهد، گفت: «تو شعر او را می‌خواهی چکار کنی؟» گفتم: «می‌خواهم بخوانم.» گفت: «دیوانش هم مدح سلاطین است، هم قیمتش گران است، من یک فرخی دیگری به تو می‌دهم، که هم برای آزادی و مبارزه برای حقوق مردم شعر گفته و هم قیمتش سه تومن است.» یادم است آن فرخی که من می‌خواستم مثلاً بیست‌وپنج تومان بود، گران بود. من هم سه تومن از پولم را دادم و او یک دیوان فرخی یزدی به جای فرخی سیستانی به من داد. همان موقع کتاب را با شوق باز کردم و توی راه شروع به خواندن مقدمه‌ی حسین مکی کردم. خواندم و رفتم. به خانه که رسیدم هم مقدمه را خوانده بودم هم مقدار زیادی از شعرها را. آن مقدمه خیلی مرا تحت تأثیر قرار داد. اینکه فرخی یزدی را کشتند و شعرش برای آزادی و این‌که لبش را دوختند؛ یک حالت اسطوره‌ای در ذهن بچه‌ی آن زمان ایجاد می‌کرد. یادم می‌آید آن مخمسی که کمی بعد از این قضیه برای دکتر مصدق گفته بودم تحت تأثیر لحن و اسلوب و شیوه فرخی یزدی بود.

زهره ترابی

حدیث «الملك یبقی مع الكفر و لایبقی مع الظلم» از سخنان پرآوازه دیگریست که در هیچ منبع حدیثی به عنوان روایت نقل نشده و در قرن یازدهم هجری وارد کتب شده است. البته میرزای نائینی فقیه دوران مشروطه از این حدیث به عنوان نص مجرب (یعنی حدیثی که به تجربه ثابت شده) یاد می‌کند... در منابع روایی حدیثی دال بر نحوست ماه صفر یافت نمی‌شود. همین‌طور بشارت به خروج از ماه صفر و دعاهای دوری از بلا در این ماه. ...
«خشم» نیکول نسبت به نادیده‌گرفتن خودش از سوی چارلی، سبب می‌شود درخواست طلاق کند... نیکول حواسش به جزئیات زندگی است و چارلی دقتی به این جزئیات ندارد... نیکول احساس می‌کند که در بازی زندگی بازنده شده ... کسانی که پاره‌ای از «ما» می‌شوند، هویت تازه‌ای می‌یابند، علاوه بر آنچه داشته‌اند... همه از زاویه منفعت «خود»شان به رابطه نگاه می‌کنند.‌.. نه تاب جدایی دارند و نه توان ساختن رابطه‌ای تازه. ...
تبدیل یک نظام مردمسالار به نظام استبدادی محصول یک تعامل دوسویه میان یک فردِ حاکم و یک جامعه است... او انتقاد را به معنی دشمنی با اهداف و ایده‌ها تلقی می‌کند... رسالت نجات جهان از بندگی ظالمان... «دشمن»؛ یگانه مقصر عدم کامیابی ها است... بازار رمالانِ غیب گو گرم می‌شود... خود را به‌جای ایده و نظام می گذارد. و در واقع منظور او از ایده، خود اوست که با نظام یکی شده‌است. ...
او به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته... چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم... یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است... فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع... احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود ...
ملال، جوهره و ماده اصیل حیات است... ملال‌انگیزترین وضعیت حیاتی بشر، اندیشیدن در تنهایی ست... نوعی میل به وضعیت «نیستی» و مرگ در راستای پایان بخشیدن به شرایط کنونی و ایجاد وضعیت حیات‌مند دیگری است... برای رهایی از ملال زندگی اجتماعی و آسیب‌های ناشی از آن ناگزیرند، فاصله‌ای مناسب از اجتماع و «همدیگر» داشته باشند که بتوانند تا اندازه‌ای از رنج‌های حاصل از «با هم بودن» در امان باشند... وضعیت جوجه‌تیغی‌! ...