آلکسی دو توکویل

07 خرداد 1385

آلکسی-دو-توکویل

پدر و مادر آلکسی دو توکویل، در دوران «وحشت» انقلاب فرانسه در پاریس زندانی شدند و پس از سقوط روبسپیر در نهم «ترمیدور» از اعدام نجات یافتند. در دوره‌ی «احیای سلطنت» هروه، توکویل در چند ایالت، از جمله موزل و سن و اوآزا فرماندار شد... بالاخره سوگند یاد کردم. وجدانم به هیچ وجه سرزنشم نمی‌کند، مع ذلک عمیقاً از این بابت متاثرم و این روز را جزو بدبختترین روزهای زندگی خود می‌دانم

آلکسی دو توکویل (Alexis de Tocqueville) در سال 1805 در ورنوی متولد شد، وی پسر سوم هروه دو توکویل و خانم هرو دو توکویل بود. نام خانوادگی مادرش روزامبو بود. وی نوه مالرب، مدیر سابق «کتابخانه» در عصر «دایرة المعارف» و وکیل مدافع بعدی لوئی شانزده بود. پدر و مادر آلکسی دو توکویل، در دوران «وحشت» انقلاب فرانسه در پاریس زندانی شدند و پس از سقوط روبسپیر در نهم «ترمیدور» از اعدام نجات یافتند. در دوره‌ی «احیای سلطنت» هروه، توکویل در چند ایالت، از جمله موزل و سن و اوآزا فرماندار شد. تحصیلاتش را زیر نظر آبه لوزوئور ، پیشکار سابق پدرش آغاز نمود و تحصیلات متوسطه اش را در کالج شهر متز ادامه داد. او تحصیلات حقوقی خود را در پاریس دنبال نمود.

او در سال 1827 به فرمان پادشاه به مقام بازپرس، در ورسای منصوب می شود یعنی در محلی که پدرش از 1826 عنوان فرمانداری آن را داشت. او در سال1830 برخلاف میل باطنی خویش نسبت به لوئی فیلیپ سوگند یاد می‌کند. در این مورد به نامزدش می‌نویسد: «بالاخره سوگند یاد کردم. وجدانم به هیچ وجه سرزنشم نمی‌کند، مع ذلک عمیقاً از این بابت متاثرم و این روز را جزو بدبختترین روزهای زندگی خود می‌دانم». او درسال1831 به همراه دوستش گوستاو دو بومون از وزیر کشور تقاضا می‌کنند که به ماموریتی در آمریکا بروند و دستگاه تادیبی آن کشور را بررسی کنند، تقاضای آنان مورد موافقت وزیر قرار می‌گیرد. توکویل در سال1832به خاطر همدردی و همبستگی با دوستش گوستاو دو بومون که در اثر امتناع از حرف زدن درمحاکمه‌ای عزل شده بود، از شغل قضاوت استعفا می‌دهد.

در سال1835 مسافرتی به انگلستان می‌نماید و در آنجا ملاقاتی با ناسو ویلیام سنیور انجام می‌دهد. در آنجا جلدهای اول و دوم دموکراسی درآمریکا را منتشر می‌کند. در سال 1837 برای نخستین بار در انتخابات مجلس داوطلب می شود. وی که با وجود پیشنهاد کنت موله خویشاوند خویش از قبول حمایت دستگاه دولتی سرباز می‌زند در انتخابات شکست می‌خورد. در سال 1838 به عضویت فرهنگستان علوم اخلاقی و سیاسی انتخاب می‌شود و در سال 1839 با اکثریتی آرا، به سمت نمایندگی ولنی انتخاب می‌شود. وی از این تاریخ تا سال 1851 از زندگی سیاسی کناره گیری می کند و در این مدت دائماً از همین ناحیه انتخاب می‌گردد. مخبر کمیسیونی می‌شود که لایحه‌ی مربوط به الغای بردگی در مستعمرات را پیشنهاد می‌دهد.

در سال1840 جلدهای سوم و چهارم دموکراسی در آمریکا را منتشر می‌کند. او در سال1849 وزیر امور خارجه می‌شود و آرتور دو گوبینو را به سمت رئیس دفتر خود و بومون را به سمت سفیر فرانسه در وین انتخاب می‌کند. 30 اکتبر، دو توکویل مجبور به استعفا می‌شود. در بین سالهای1850-1851 توکویل خاطرات خود را می‌نویسد. پس از 2 دسامبر 1851 از زندگی سیاسی به طور کلی کناره گیری می‌کند.

در سال1856 بخش اول نظام پیشین و انقلاب را منتشر می‌کند. توکویل در 16 آوریل 1859 در شهر کان از دنیا می رود.

قاعده‌ این‌ بود که فقط می‌توانستی آثار هم‌شاگردی‌های خودت را بخری... برای ایجاد خلاقیت‌؛ مهارت‌ در فوتبال‌، یا‌ راندرز اهمیتی‌ نداشت، بلکه نقاشی، مجسمه سازی، نوشتن‌ شعر مهم‌ بود... همان طوری از ما می‌ترسید که کسی ممکن است از عنکبوت بترسد... عشاق پیشنهاد «تأخیر»شان را ارائه می‌کنند، تا پیش از اهدای نهایی‌شان چند سال به‌شان مهلت داده شود... ما آثارتان را می‌بردیم چون روح‌تان را آشکار می‌کرد ...
درس‌گفتارهای شفیعی‌کدکنی درباره فرمالیسم... کسی که می‌گوید فرم شعر من در بی‌فرمی است، شیاد است... مدرنیسم علیه رئالیسم سوسیالیستی قیام کرد... فلسفه هنر در ایران هنوز شکل نگرفته است... فرمالیسم در ایران زمانی پذیرفته می‌شود که امکان درک همه جریان‌های هنری و ادبی برای افراد به لحاظ اندیشگی فراهم باشد... اسکاز، مایگان(تماتیکز) و زائوم مباحثی تازه و خواندنی است ...
راوی یک‌جور مصلح اجتماعی کمیک است... در یک موسسه همسریابی کار می‌کند. روش درمانی‌اش بر این مبناست که به‌جای بحث برای حل مشکل مراجعین، صورت مساله را پاک می‌کند... روزی دوبار عاشق می‌شود... همسر یواشکی، گروه‌(1+2) و راهکار راضی کردن نگار به ازدواج (چانه‌زنی از بالا و فشار از پایین) حکایت هجو گره‌های کور سیاستگذاری‌هاست... آنها که زندگی را دو دستی می‌چسبند زودتر از بقیه می‌میرند. ...
بوف کور را منحط می‌خواند و سنگ صبور را تلاشی رقت‌آور برای اثبات وجود خویش از جانب نویسنده‌ای که حس جهت‌یابی را از دست داده... پیداست مترجم از آن انگلیسی‌دان‌های «اداره‌جاتی» است که با تحولات زبان داستان و رمان فارسی در چند دهه اخیر آشنایی ندارد، و رمانی را مثل یک نامه اداری یا سند تجارتی، درست اما بدون کیفیت‌های دراماتیک و شگردهای ادبی ترجمه کرده است... البته 6 مورد از نقدهای او را هم پذیرفت ...
می‌گوید کسی که بابی باشد مشروطه‌خواه نمی‌شود و از طرفی دیگر عده کثیری از فعالان موثر در مشروطه را در جای‌جای آثارش بابی معرفی می‌کند و البته بر اثر پافشاری مجری برنامه اندکی از دیدگاه خود عقب‌نشینی می‌کند... مجری می‌پرسد: «حسن رشدیه را هم بابی می‌دانید؟» و نویسنده در جواب می‌گوید: «بله.» در برابر مواجهه با سوال بعدی مبنی بر اینکه «سند دارید؟» جواب می‌دهد: «خیر.» ...