محسن مطلق، خاطره‌نویس از چاپ دوم کتاب برگزیده‌اش "جاده‌های خلوت جنگ" و در دست انتشار بودن زندگی‌نامه داستانی و خاطرات شهید حبیب جریری، استاندار اسبق تهران خبر داد.

محسن مطلق، خاطره‌نویس در گفت‌وگو با ایبنا از چاپ دوم کتاب "جاده‌های خلوت جنگ" توسط انتشارات سوره مهر خبر داد و افزود: این کتاب در گروه خاطرات خود نوشت دوازدهمین دوره انتخاب کتاب سال دفاع مقدس رتبه‌ دوم را به دست آورد و خاطرات من از دوران کودکی و فضای فکری و اجتماعی‌ام تا پایان سال‌های دفاع مقدس و حضور در جبهه‌های جنگ تحمیلی است.


وی همچنین از انتشار زندگی‌نامه داستانی و خاطرات شهید حبیب جریری خبر داد و اظهار داشت: این کتاب به سفارش بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس نوشته شده و در آینده‌ای نزدیک به چاپ خواهد رسید.

مطلق ادامه داد: حبیب جریری استاندار اسبق تهران بود که در خلال جنگ تحمیلی اسیر و مفقودالاثر شده است.

حبیب جریری بهمن ماه 1311 در شیراز به دنیا آمد. تحصیلاتش را در رشته‌های  دکترای داروسازی و تخصص علوم آزمایشگاهی به پایان برد و به چهار زبان؛ انگلیسی، فرانسه، عربی و روسی آشنا بود.

بسیار به امام خمینی(ره) علاقه داشت و مبارزه علنی با استبداد رژیم شاه خائن را تنها راه رهایی می‌دانست. به این دلیل 5 سال و در سال‌های 1338 و 1353 و تا پیروزی انقلاب زندانی شد.

پس از پیروزی انقلاب مبارزه با بیسوادی را پایه گذاری کرد و استاندار سیستان و بلوچستان و سپس تهران شد. مهر ماه 1359 به همراه چند نفر از پزشکان و نیروهای مردمی راهی جبهه و اسیر شد.

محسن مطلق، نویسنده کتاب "زنده باد کمیل" همچنین با اشاره به گردآوری خاطرات دفاع مقدس حاج ذبیح الله بخشی معروف به "حاجی بخشی" از رزمندگان بسیجی دوران دفاع مقدس، گفت: نگارش این کتاب به علت بیماری حاجی متوقف شده است.

داستان‌هاي من بر خانم‌ها بيشتر تاثير گذاشته است... آن نوع نویسندگی و تلقی از نویسندگی که توسط جوایز، نشریات و مجلات دهه 80 حمایت می‌شد دیگر وجود ندارد... آرمان این است ما چیزی بنویسیم که تبدیل به تصویر شود... 4 زن دارم. می‌شود گفت 4 زن جذاب... موضوع 99 درصد داستان‌هایی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی خوانده می‌شد، خیانت بود... سانسور موفق عمل کرده و نفس نویسنده ایرانی را گرفته و و نویسنده ایرانی هم مبارزه نکرده ...
و همان‌جور در احرام. و در همان سرما. و در سنگلاخى دراز كشیدیم. زن‌ها توى كامیون ماندند و مردها بر سینه‏‌كش پاى‏ كوه ... مى‏‌دانستم كه در چنان شبى باید سپیده‌دم را در تأمل دریافت و به تفكر دید و بعد روشن شد. همچنان‌كه دنیا روشن مى‌‏شود. اما درست همچون آن پیرزن كه 40 روز در خانه‌اش را به انتظار زیارت‏ خضر روفت و روز آخر خضر را نشناخت، در آن دم آخر خستگى و سرما و بى‏‌خوابى چنان كلافه‌ام كرده‌بود كه حتى نمى‏‌خواستم برخیزم. ...
آس و پاس بودم... قصد داشتم به زندان بروم. می‌خواستم کسی را بکُشم یا کشته شوم. بهترین دوستم دو ‌سال قبل خودکشی کرده بود... نمی‌خواستم مفت‌خور باشم... من بخشی از هیچ جامعه‌ای نبودم تا اینکه کم‌کم تبدیل به «جوانی عصبانی در نیویورک» شدم... کل جامعه تصمیم گرفته شما را نادیده بگیرد... بعد از ١٠ ‌سال حمل این کتاب، سرانجام آن را در سه ماه در سوییس به پایان رساندم... یک نویسنده باید همه‌ی خطرات نوشتن آنچه را می‌بیند، بپذیرد ...
با عاشق شدن به دختری زیبارو ناخواسته وارد بازی‌های سیاسی می‌شود... دست‌کم در قسمت‌هایی از زندگی‌مان دچار حس فریب‌خوردگی یا به تعبیری عامیانه «حس خریت» بوده‌ایم... آونگ شدن هر روزه‌مان در بین سه فضای عشق، سیاست و خیانت را به عریانی به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه ما گاه خود را در میان خریت‌هایمان در این سه فضا گرفتار می‌بینیم... ...
سرگذشت دردناک مردی است که می‌خواهد آزادانه اول «بدی» را و سپس «خوبی» را انتخاب کند بنابراین نخست شیطان و سپس خدا را سرمشق خود قرار می‌دهد. اما بیهودگی این انتخاب را درمی‌یابد. زیرا کاری عبث است که در انزوا و به دور از اجتماع بشری صورت می‌گیرد. صحنه وقایع در آلمان دوره رنسانس است که در آن زمین‌داران با زمین‌داران و روستائیان با زمین‌داران می‌جنگند. ...