آنتیم آرمان دوبوا، زیست شناس متفنن و بی دین با باجناقش کنت ژولیوس دو بارالیول، رمان نویس بازاری و کاتولیک متعصب، که نامزد انتخاب شدن به عضویت فرهنگستان است با هم اختلاف دارند... پاپ قربانی دسیسه­‌ی تنفرانگیز لژهای فراماسونی شده است و در دخمه­‌های واتیکان یا بهتر بگوییم، در دخمه‌­های قصر سنت آنژ زندانی شده است و جای او را کسی که بسیار شبیه اوست اشغال کرده است.

معرفی کتاب نقد کتاب خرید کتاب دانلود کتاب زندگی نامه بیوگرافی
دخمه‌­های واتیکان
[Les Caves du Vatican]. (Caves of the Vatican) رمانی از آندره ژید (1)(1869-1951)، نویسنده­‌ی فرانسوی، که در 1914 منتشر گردید. شهرت این کتاب بیشتر مدیون یکی از شخصیت­های آن به نام لافکادیو(2) است که قهرمان «عمل بیهوده» است. داستان به پنج فصل بلند تقسیم شده است. در دو فصل اول، شاهد اختلاف بین آنتیم آرمان دوبوا(3)، زیست شناس متفنن و بی دین با باجناقش کنت ژولیوس دو بارالیول(4)، رمان نویس بازاری و کاتولیک متعصب، هستیم که نامزد انتخاب شدن به عضویت فرهنگستان است. پس از ایمان آوردن ناگهانی آنتیم، ژولیوس که از رم به پاریس برگشته است، از سوی پدر پیر و محتضر خود، مأمور می­‌شود که درجستجوی جوان نوزده­‌ساله‌­ی اهل رومانی به نام لافکادیو ولوئیکی(5) برآید. مرد بحث از توجهی که به او می­‌کنند کنجکاو می­‌شود، و عاقبت می­‌فهمد که کنت ژوست آژنور(6) دوبار الیول پدر اوست. با پیرمرد علیل گفتگویی تأثرانگیز انجام می‌­دهد و در نتیجه، وارث قسمتی از ثروت کلان وی می‌­شود. طی همان روز، لافکادیو بر حسب تصادف، کاری قهرمانی برای نجات کسی انجام می­‌دهد که باعث آشنایی وی با ژنویو(7)، دختر بزرگ ژولیوس، می­‌شود. در فصل سوم، در ایالت گاسکونی(8) در شهر پو(9) هستیم که گروهی تبهکار بین المللی در آنجا فعالیت می‌­کند. این گروه شایع کرده­‌اند که پاپ قربانی دسیسه­‌ی تنفرانگیز لژهای فراماسونی شده است و در دخمه­‌های واتیکان یا بهتر بگوییم، در دخمه‌­های قصر سنت آنژ(10) زندانی شده است و جای او را کسی که بسیار شبیه اوست اشغال کرده است: اشخاص ساده لوح و خوش باور بسیاری، این دروغ شگفت انگیز را باور کرده‌­اند.

یکی از مأموران این گروه پروتوس(11) ماجراجوست که نام حقیقی­‌اش بر هیچ کس معلوم نیست. او هم‌شاگردی دبیرستانی لافکادیو است. پروتوس نفوذ ناسالمی در روح و فکر لافکادیو دارد و حتی دوست دختر خود را به نام کارولا(12) برای او به ارث گذاشته است. باجناق دیگر ژولیوس، به نام آمده فلوریسوار (13) مانند سرباز جنگهای صلیبی، شهر پو را برای رفتن به رم و کمک به پاپ ترک می­‌کند. مرد بینوا به مهمانخانه‌­ی بدنامی کشیده می­‌شود و در آنجا، در حالی که کاملاً از کرده‌­ی خود پشیمان است، تحت تأثیر طنازی کارولا واقع می­‌شود. کارولا به او علاقه­‌مند می­‌شود و می­‌خواهد از او حمایت کند، ولی پروتوس، از ترس اینکه با وجود ساده‌لوحی­‌اش، به این دروغ بسیار آشکار پی ببرد، با فریبکاری مراقب اوست. این وضع ممکن بود، چنان چه فلوریسار یک روز در خط آهن بین رم و ناپل کشته نمی­‌شد، خیلی طول بکشد. او قربانی جنایت «بیهوده» لافکادیو می­‌شود. لافکادیو، به سبب ولادت نامشروع خود و نیز به علت تربیت نابسامانی که داشته است، آماده­‌ی پذیرش هرگونه عصیانی است و سرانجام، از «عمل بیهوده» برای خود مکتب عرفانی وحشتناکی ساخته است. همان طور که چندی پیش در پاریس، زیر نگاه ژنویو، تسلیم میل خود به عملیات قهرمانی شده بود، اینک نیز با همان بی قیدی تسلیم وسوسه­‌ی جنایت می­‌شود، ولی بلافاصله درعمل خود زندانی می‌­شود، زیرا پروتوس، در حال تعقیب، او را دیده است که مرد بدبخت را از در قطار به بیرون هل داده و اکنون با علایمی اسرارآمیز او را دچار اضطراب ساخته است. سرانجام، پروتوس به لافکادیو می­‌گوید که برای نجات خود یک راه بیشتر در پیش ندارد و آن عبور به «آن طرف» و شریک جرم او شدن است.

لافکادیو، وحشت­زده این پیشنهاد را رد می­‌کند. در خلال مدت مرگ فلوریسار، حوادثی نامنتظر به وجود آورده است: ژولیوس دو بارالیول، که تحت تأثیر برادر اهریمنی خود دچار بحران وجدانی خطرناکی شده، به سبب او به داشتن ایمان استوارتری برانگیخته شده است. ولی آنتیم، بر خلاف او، در این ماجرا جز فرصتی برای اینکه ایمان آوردن خود را تکذیب کند و به عقاید قبلی خود برگردد نمی‌­بیند. کارولا، به گمان اینکه پروتوس قاتل فلوریسار است، دچار وحشت می­‌شود و پروتوس بلافاصله به اتهام دو قتل توقیف می‌­شود. لافکادیو از این خبر منقلب و دچار تشویشی عمیق می‌­گردد: او خیال کرده بود که فقط بازی می‌کند، اما اکنون با هراس پی می­‌برد که موضوع جدی­تر از آن است که او گمان کرده بود. لافکادیو، با صداقت و وفاداری خود، حس می­‌کند که در زندان گذاشتن پروتوس عملی نفرت انگیز و نادرست است، ولی از معرفی خود هراس دارد و دچار شرمساری است. ژولیوس هنگامی که لافکادیو راز خود را نزد او فاش می‌­سازد، فقط می­‌تواند یک راه به او نشان دهد و آن اینست که به ایمان و مذهب روی آورد. همان شب، ژنویو عشق و شفقت و اضطرابش را به لافکادیو اظهار می­‌کند و این موضوع، بی تصمیمی و تردید لافکادیو را شکنجه آورتر می­‌کند.

بیهوده است که در این کتاب به جستجوی «واقعیت» برآییم که به عقیده‌­ی برخی در رمان نویسی ضرورت دارد. خود نویسنده این کتاب را یک «سوتی»(14) [نوعی نمایشنامه کمدی هجایی که بازیگران آن لباس­های مضحک می‌­پوشند و نماینده­‌ی مردمانی احمق­»اند که کنایه از مردم زمانه است] نامیده است. بنابراین؛ غیرمنطقی و استثنایی بودن در اینجا قاعده­ محسوب می­‌شود. این اثر در واقع نوعی هجونامه و حکایت سرگرم کننده به معنی وسیع کلمه است که در آن نتایجی که ممکن است برخی از آرمان­های کلی، اندیشه‌­های جزمی و اعتقادات و فرضیات اواخر قرن نوزدهم میلادی در زندگی عملی داشته باشد، با روشن‌­بینی خیره کننده و طنزی ظریف، و به خصوص با فقدان مسرت انگیز هرگونه پیش داوری، مورد مطالعه و پی­گیری قرار گرفته است. نوعی خشکی در نمایش حوادث لطمه‌­ای به این کتاب وارد نیاورده است، زیرا خشکی قاعده­‌ی این گونه آثار است؛ به همین جهت این اثر بیان کامل خود را در سبکی می‌­یابد، با صلابتی کلاسیک، آمیخته به طنز و همراه با هوشمندی کاملی که زندگی و جنبش فوق‌­العاده‌­ای به هر یک از صفحات کتاب می‌­بخشد. خود ژید نمایشنامه‌­ای بسیار گیرا و جالب توجه از این کتاب ساخته است که در 1951 انتشار یافت و در تماشاخانه‌­ها به روی صحنه آمد.

سیروس ذکاء. فرهنگ آثار. سروش

1. Andre Gede  2.Lafcadio  3. Anthime-Armand Dubois
4. Julius de Baraglioul  5. Wluiki  6. Juste Agenor  7. Genevieve
8. Gascogne  9. Pau  10. Saint_Ange  11. Protos  12. Carola
13. Amedee Fleurissoire  14.Sotie

او به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته... چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم... یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است... فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع... احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود ...
ملال، جوهره و ماده اصیل حیات است... ملال‌انگیزترین وضعیت حیاتی بشر، اندیشیدن در تنهایی ست... نوعی میل به وضعیت «نیستی» و مرگ در راستای پایان بخشیدن به شرایط کنونی و ایجاد وضعیت حیات‌مند دیگری است... برای رهایی از ملال زندگی اجتماعی و آسیب‌های ناشی از آن ناگزیرند، فاصله‌ای مناسب از اجتماع و «همدیگر» داشته باشند که بتوانند تا اندازه‌ای از رنج‌های حاصل از «با هم بودن» در امان باشند... وضعیت جوجه‌تیغی‌! ...
من خیلی چیزها را ندیده‌ام، نمی‌دانم در زندان‌های کره‌شمالی چه خبر است؟... استادیوم جایی است که می‌توان دمای جامعه را آنجا سنجید. اگر بعد بازی شیشه می‌شکنند یعنی جامعه آمادگی شیشه شکستن دارد... در ساحت دین‌داری مدرن انسان ترک را به انسان ایرانی نزدیک می‌بینم... آمریکا برای بقا به عنوان ابرقدرت نیاز به وجود کشورهایی مانند کره شمالی و ایران دارد ...
کیست که ماریای راهبه با زخمی باز در سینه، تهمینه؛ مارکسیستِ بکارت ‌از دست‌ داده یا پدر خاچیک رمان‌خوان شک‌زده را از یاد ببرد؟... ناصر سوخته: باستان‌‌شناس و عاشق، مسعود سوخته: رزمنده و نیروی تحت‌الامر مهندس چمران، منصور سوخته: عکاس وقایع انقلاب، محمود سوخته: مارکسیست عاشق و طاهر: کودک و معصوم... قصه نسلی که سوخته، پسران ناکام در عشق و زندگی، جوانان در خون‌‌ شده وطن ...
جامه ساده‌ای را که همانند جامه راننده‌اش بود می‌پوشید... روزی چهارده ساعت کار می‌کرد... استوار کردن مجلس و گرداندن آن به ستاد استوار انقلاب، پشتوانه پیروزی‌های آینده مردم ایران می‌شد... دانست که بی‌اصلاحات درونی پیروزی در کار نفت شدنی نیست... هر اصلاحی با منافع خصوصی عده‌ای که سالیان دراز با هرج و مرج و عنان گسیختگی و سوءاستفاده خو گرفته‌اند تماس پیدا می‌کند ...