مجموعه ۲۲ عنوان کتاب به خط بریل از آثار نویسندگان مختلف ادبیات کودک و نوجوان از سوی انتشارات کانون پرورش فکری در مرکز فرهنگی و هنری شماره ۲۱ کانون رونمایی شد.

به گزارش مهر، روز سه‌شنبه ۱۲ آذر به مناسبت روز جهانی معلولان ۲۲ عنوان کتاب کودک و نوجوان به خط بریل برای نابینایان در مرکز فرهنگی هنری شماره ۲۱ کانون در بوستان فدک رونمایی شد. این مراسم با حضور تعدادی از نویسندگان کتاب‌ها و همچنین استقبال کودکان و نوجوانان نابینا همراه بود.

زهره پریرخ یکی از نویسندگان حاضر در مراسم در سخنانی گفت: کلمه‌ها مثل دانه‌های باران برای ما لذت‌بخش هستند؛ بارش کلمه‌ها گاه خوشحال و گاه گرم و خنک‌مان می‌کند و این کلمات با فکر و خیال ما بازی می‌کنند. امیدوارم باران کلمات هر روز بیشتر از پیش شود و برای کودکان نابینا کتاب‌های بیشتری به همراه بیاورد.

یکی از کودکان نابینای مرکز شماره ۲۱ کانون در ادامه بخش‌هایی از یک کتاب بریل با عنوان «داستان قلقلک» نوشته سپیده خلیلی را خوانش کرد.

سپس مجید عمیق نویسنده و مترجم کتاب‌های کودک و نوجوان رو به کودکان نابینا اظهار کرد: من همیشه از این بابت خوشحالم کانون به عنوان پرچم‌دار چاپ کتاب‌های بریل این حوزه را گسترش دهد و تنوع موضوعی داشته باشد تا آگاهی شما در زمینه‌های مختلف افزایش پیدا کند.

وی ادامه داد: کتاب «انسان و طبیعت» درباره «پدافند غیرعامل» است که در آن شیوه‌های مختلف برای جلوگیری تلفات در زمان جنگ توضیح داده شده است.

عمیق یادآور شد: ما انسان‌ها بسیاری از اختراع‌های خود را از طبیعت و زندگی یاد گرفته‌ایم. بهتر است فقط کتاب‌های منتشر شده در کانون تبدیل به کتاب بریل نشود، بلکه کتاب‌هایی ویژه نابینایان نوشته شود. می‌توانیم رمان‌های بلند را برای نابینایان خلاصه و با خط بریل بنویسیم.

بعد از این سخنان، میترا ناظم مسئول مرکز فرهنگی هنری شماره ۲۱ کانون به قصه‌گویی برای کودکان نابینای حاضر در مراسم پرداخت.

سپس راضیه پارسایی یکی از دانش‌آموزان نابینای مدرسه «نرجس» برای حاضران فلوت نواخت.

روح‌الله کاظمی‌زاده مدیرکل نظارت بر انتشارات کانون، دیگر سخنران این مراسم گفت: برای عزیزان روشندل غیر از کتاب‌هایی که امروز رونمایی می‌شوند و در مراکز کانون در سراسر کشور پخش می‌شوند، ۳۱ عنوان کتاب بریل در اختیار دوستان روشندل قرار می‌گیرد.

وی یادآور شد: ۲۰ نسخه کتاب شنیداری سال گذشته داشتیم و امسال بیش از ۳۰ عنوان شنیداری داریم. اولین نمایش‌نامه شنیداری با عنوان «جزیره بی‌تربیت‌ها»، کتاب‌های علمی، رمان‌های تألیفی و ترجمه‌ای برای دوستان نابینا آماده شده است.

کاظمی‌زاده در پایان سخنان خود اظهار امیدواری کرد در کانون کتاب‌هایی نیز ویژه کودکان کم‌بینا و کم‌شنوا تولید شود.

سپس از ۲۲ عنوان کتاب‌ منتشر شده با خط بریل رونمایی شد.

شاه‌محمدی معلم دانش‌آموزان نابینای مدرسه «نرجس» نیز در بخش پایانی مراسم یادآور شد: خوشحالم که از سوی کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان به کتاب‌های بریل توجه شده است. متأسفانه حق کودکان نابینا نادیده گرفته شده و کتاب‌هایی در قالب بریل منتشر می‌شدند که ناشران دوست دارند، نه موضوع‌ها و کتاب‌هایی که بچه‌های نابینا دوست دارند.

وی تصریح کرد: به کتاب برای کودکان نابینا توجه نمی‌شود در صورتی‌که باید سطح علمی کودکان نابینا با همسن‌های بینای خود رشد کند.

نثر و زبان سرگذشت حاجی بابای اصفهانی آنچنان فوق‌العاده بود که گفته شد اصل این کتاب ایرانی است... «کتاب احمد یا سفینه طالبی»، در‌واقع کتابی درسی در قالب روایی و داستانی است. جلد اول آن ۱۸ صحبت در شناخت جهان است، جلد دوم در چهار صحبت به قوانین مدنی می‌پردازد و جلد سوم مسائل‌الحیات است. رمانی است علمی که در قالب یادداشت‌های روزانه نوشته‌شده و شاید بتوان آن را نخستین داستان مدرن فارسی با شخصیت کودک دانست. ...
به دارالوكاله‌ای فلاكت‌زده می‌رویم در وال‌ استریت؛ جایی كه میرزابنویسی غریب در آن خیره به دیواری آجری می‌ایستد و ساعت‌ها به آن خیره می‌شود... اغلب در پاسخ به درخواست دیگران برای انجام‌دادن كاری می‌گوید ترجیح می‌دهد انجامش ندهد... جالب اینجاست که فیلسوفانی مثل ژیل دلوز، ژاك رانسیر، جورجو آگامبن، اسلاوی ژیژك، آنتونیو نگری و مایكل هارت به این داستان پرداخته‌اند! ...
داستان‌هاي من بر خانم‌ها بيشتر تاثير گذاشته است... آن نوع نویسندگی و تلقی از نویسندگی که توسط جوایز، نشریات و مجلات دهه 80 حمایت می‌شد دیگر وجود ندارد... آرمان این است ما چیزی بنویسیم که تبدیل به تصویر شود... 4 زن دارم. می‌شود گفت 4 زن جذاب... موضوع 99 درصد داستان‌هایی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی خوانده می‌شد، خیانت بود... سانسور موفق عمل کرده و نفس نویسنده ایرانی را گرفته و و نویسنده ایرانی هم مبارزه نکرده ...
و همان‌جور در احرام. و در همان سرما. و در سنگلاخى دراز كشیدیم. زن‌ها توى كامیون ماندند و مردها بر سینه‏‌كش پاى‏ كوه ... مى‏‌دانستم كه در چنان شبى باید سپیده‌دم را در تأمل دریافت و به تفكر دید و بعد روشن شد. همچنان‌كه دنیا روشن مى‌‏شود. اما درست همچون آن پیرزن كه 40 روز در خانه‌اش را به انتظار زیارت‏ خضر روفت و روز آخر خضر را نشناخت، در آن دم آخر خستگى و سرما و بى‏‌خوابى چنان كلافه‌ام كرده‌بود كه حتى نمى‏‌خواستم برخیزم. ...
آس و پاس بودم... قصد داشتم به زندان بروم. می‌خواستم کسی را بکُشم یا کشته شوم. بهترین دوستم دو ‌سال قبل خودکشی کرده بود... نمی‌خواستم مفت‌خور باشم... من بخشی از هیچ جامعه‌ای نبودم تا اینکه کم‌کم تبدیل به «جوانی عصبانی در نیویورک» شدم... کل جامعه تصمیم گرفته شما را نادیده بگیرد... بعد از ١٠ ‌سال حمل این کتاب، سرانجام آن را در سه ماه در سوییس به پایان رساندم... یک نویسنده باید همه‌ی خطرات نوشتن آنچه را می‌بیند، بپذیرد ...