حمید حیاتی از غیرقابل چاپ اعلام شدن رمان جدیدش با عنوان «اگر چه گوارا سیگار نمی‌کشید» خبر داد.

این نویسنده با اعلام این خبر به ایسنا گفت: این رمان که قرار بود در نشر آگه منتشر شود، بعد از این‌که یک سال در اداره کتاب وزارت ارشاد ماند، بدون هیچ دلیل خاصی غیرقابل چاپ اعلام شد.

 او درباره داستان «اگر چه گوارا سیگار نمی‌کشید» توضیح داد: این رمان داستان سه جوان در دهه ۶۰ است که هوادار یکی از گروه‌های چپ و مارکسیستی می‌شوند. سپس آن‌ها با فردی آشنا می‌شوند که کتاب‌های فلسفی زیادی از هگل و نیچه و شوپنهاور  خوانده و دنیادیده است. این فرد به روشنگری آن‌ها می‌آید و به این جوانان می‌گوید چیزهایی که این گروه‌ها می‌گویند و آن‌چه‌ را تبلیغ می‌کنند، دروغ است و  مارکس صرفا یک فیلسوف است نه آن چیزی که این گروه چپ درباره‌اش می‌گویند. بعد این سه جوان به این نتیجه می‌رسند که خیلی کوته‌بینانه وارد این گروه شده‌اند.

................ هر روز با کتاب ...............

گوناگونی فرهنگی پدیده‌ای است انکارناپذیر و محوناشدنی ... فرایند تصمیم‌گیری‌های سیاسی چگونه باید تنظیم شود که در عین احترام به این تفاوت‌ها، همزیستی مسالمت‌آمیز شهروندان نیز رعایت شود؟... آیا کیملیکا با تمسک به بحث سنتی لیبرال در باب آزادی انتخاب در ارائه ابزار لازم برای حل تفاوت فرهنگی موفق شده یا خیر؟!... ...
همان موقع مطبوعات فرانسه ویرشان گرفته بود که سربه‌سر رضا شاه بگذارند از طریق بازی کردن با واژه فرانسه chat (تلفظ: «شا» به معنی «گربه») و واژه «شا= شاه»... به عضویت سازمان جوانان حزب توده ایران درآمدم و فعالیتم آنچنان بالا گرفت که دیگر رمق و وقتی برای دوره دکتری باقی نماند... به جرم فعالیت سیاسی سه سال به زندان افتادم در زندان کار اصلی‌ من ترجمه بود ...
پدر و پسر با انگلیسی‌ها دست در یك كاسه داشته‌اند!... مجبورند چاقوی كندی را كه می‌خواهند با آن سر میرزا را ببرند، تیز كنند... یا یكی مثل صادق‌ ریش كه ادعای مبارزه دارد چگونه در دود و دم و آب‌شنگولی غرق است؟ ... شاید پروین دوستم ندارد و تمام آن سه ‌سال خودم را گول زدم و با خیالش خوش بودم... پیرمرد نگران پسر چریك است، اما پسر به این نگرانی وقعی نمی‌گذارد و راه خودش را می‌رود. ...
همه چیز به جز تخت و میز تحریرم باید می‌رفت. اولین بار که دوستی برای ملاقاتم آمد و دید چیزی جز یک میز بزرگ و تختی کوچک در خانه نیست، به شوخی گفت: چرا برای اتاق خوابت متصدی پذیرش گذاشتی؟ ... تصمیم گرفتم این کتاب جدید را پشت دستم، روی دستمال توالت یا دستمال سفره بنویسم... قبل از آن‌که خانه را به مبلغ ۹۰ هزار دلار بفروشم، سه رمان دیگر پشت آن میز نوشتم ...
بی‌تردید یکی از مشهورترین کارآفرینان ایرانی هستند... شاه و ملکه سر ساعت مقرر، یعنی ده و نیم صبح، با هلی‌کوپتر به محل کارخانجات ایران‌ناسیونال آمدند... حتی یک مهندس انگلیسی که مسئول ساخت سواری باشد نداشتیم و کلیه کارها را مهندسان و سرکارگران ایرانی انجام می‌دادند... اتوبوس مخصوص کتابخانه به فرح هدیه شد تا در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مورد استفاده قرار گیرد. ...