مجموعه پنج‌جلدی «حکایت‌های کمال» نوشته محمد میرکیانی توسط انتشارات به‌نشر منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، این‌مجموعه در قالب عناوین «کتاب‌های پروانه» واحد کودک و نوجوان انتشارات به‌نشر چاپ شده و تصویرگری‌اش نیز توسط محمدحسین صلواتیان انجام شده است.

«حکایت‌های کمال» در مجموع در برگیرنده ۱۵۰ قصه کوتاه هستند که بستر زمانی‌شان دهه ۱۳۴۰ است.این‌حکایت‌ها که یادآور دوران نوجوانی و خاطرات نویسنده اثر در تهران قدیم هستند و مجلداتش این‌عناوین هستند: «سماور زغالی»، «حوض کاشی»، «چراغ عروسی»، «شهر فرنگی» و «عکس فوری».

میرکیانی در معرفی این‌مجموعه نوشته است: کمال که حکایت هایش را می خوانید یک آدم معمولی است. قهرمان نیست. هیچ کار باور نکردنی ای نکرده. کودکی اش را مثل بیشتر شما گذرانده است. حالا کارها و زندگی کودکی او پیش روی شماست. حرف‌هایی که از زبان کمال می‌شنوید، یک کتابچه تاریخ است. تاریخچه زندگی چندین سال گذشته بچه ها و مردمان کشورمان. کمال برای شما از چیزهایی می گوید که یا امروزه دیگر وجود ندارد، یا خیلی کم وجود دارد. حکایت های او قصه قصه نیست؛ همانطور که خاطره خاطره هم نیست؛ بلکه چیزی بین این هاست. حکایت های کمال، اتفاق های ساده زندگی است...

از محمد میرکیانی تاکنون، مجموعه‌های «قصه ما مثل شد»، «قصه‌های شب چله»، «روزی بود و روزی نبود»، «قصه ما همین بود» و نمایشنامه‌های بسیاری برای کودکان منتشر شده که برخی از این آثار به تولیدات تصویری تبدیل شده‌اند. سریال «حکایت‌های کمال» هم که این شب‌ها از تلویزیون در حال پخش است، برگرفته از مجموعه «حکایت‌های کمال» است.

بخشی از یکی از قصه‌های این‌مجموعه باعنوان «سیب زمینی و پیاز خسته» به این‌ترتیب است:

«صدای سیب زمینی فروشِ دوره‌گرد از توی خیابان آمد. مادرم گفت: کمال زود باش! زنبیل را بردار و دو کیلو سیب‌زمینی پیاز بخر. دویدم و از جلوی در آشپزخانه کوچک خانه زنبیل را برداشتم و دویدم. در حیاط را که باز کردم، دوباره صدای مرد را شنیدم: آقا پیازه، گلِ نازه! سیب زمینی و پیازهِ، گل نازه! سیب زمینی و پیاز فروش محله چرخ طوافی‌اش را به زور توی خیابان خاکی هل می‌داد و می‌رفت. چرخ سنگین‌ توی خیابان خاکی پر از چاله‌چوله خودش را تکان می‌داد و به زور جلو می‌رفت. یک‌دفعه یادم آمد که از مادرم پول نگرفتم. دویدم به طرف خانه و یک تومان از مادرم گرفتم و برگشتم. وقتی دوباره آمدم توی خیابان، دیگر او را ندیدم. یعنی کجا رفته بود؟ او که به زور چرخ را هل می‌داد! و ...»

مجموعه «حکایت‌های کمال» با مجموع حجم هزار صفحه، قطع وزیری، شمارگان سه‌هزار جلد و قیمت هر جلد ۲۹ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

قاعده‌ این‌ بود که فقط می‌توانستی آثار هم‌شاگردی‌های خودت را بخری... برای ایجاد خلاقیت‌؛ مهارت‌ در فوتبال‌، یا‌ راندرز اهمیتی‌ نداشت، بلکه نقاشی، مجسمه سازی، نوشتن‌ شعر مهم‌ بود... همان طوری از ما می‌ترسید که کسی ممکن است از عنکبوت بترسد... عشاق پیشنهاد «تأخیر»شان را ارائه می‌کنند، تا پیش از اهدای نهایی‌شان چند سال به‌شان مهلت داده شود... ما آثارتان را می‌بردیم چون روح‌تان را آشکار می‌کرد ...
درس‌گفتارهای شفیعی‌کدکنی درباره فرمالیسم... کسی که می‌گوید فرم شعر من در بی‌فرمی است، شیاد است... مدرنیسم علیه رئالیسم سوسیالیستی قیام کرد... فلسفه هنر در ایران هنوز شکل نگرفته است... فرمالیسم در ایران زمانی پذیرفته می‌شود که امکان درک همه جریان‌های هنری و ادبی برای افراد به لحاظ اندیشگی فراهم باشد... اسکاز، مایگان(تماتیکز) و زائوم مباحثی تازه و خواندنی است ...
راوی یک‌جور مصلح اجتماعی کمیک است... در یک موسسه همسریابی کار می‌کند. روش درمانی‌اش بر این مبناست که به‌جای بحث برای حل مشکل مراجعین، صورت مساله را پاک می‌کند... روزی دوبار عاشق می‌شود... همسر یواشکی، گروه‌(1+2) و راهکار راضی کردن نگار به ازدواج (چانه‌زنی از بالا و فشار از پایین) حکایت هجو گره‌های کور سیاستگذاری‌هاست... آنها که زندگی را دو دستی می‌چسبند زودتر از بقیه می‌میرند. ...
بوف کور را منحط می‌خواند و سنگ صبور را تلاشی رقت‌آور برای اثبات وجود خویش از جانب نویسنده‌ای که حس جهت‌یابی را از دست داده... پیداست مترجم از آن انگلیسی‌دان‌های «اداره‌جاتی» است که با تحولات زبان داستان و رمان فارسی در چند دهه اخیر آشنایی ندارد، و رمانی را مثل یک نامه اداری یا سند تجارتی، درست اما بدون کیفیت‌های دراماتیک و شگردهای ادبی ترجمه کرده است... البته 6 مورد از نقدهای او را هم پذیرفت ...
می‌گوید کسی که بابی باشد مشروطه‌خواه نمی‌شود و از طرفی دیگر عده کثیری از فعالان موثر در مشروطه را در جای‌جای آثارش بابی معرفی می‌کند و البته بر اثر پافشاری مجری برنامه اندکی از دیدگاه خود عقب‌نشینی می‌کند... مجری می‌پرسد: «حسن رشدیه را هم بابی می‌دانید؟» و نویسنده در جواب می‌گوید: «بله.» در برابر مواجهه با سوال بعدی مبنی بر اینکه «سند دارید؟» جواب می‌دهد: «خیر.» ...