کشور دستخوش آشوب ملی است و جوانان بنگالی به اعمال تروریستی روی آورده‌اند... می‌خواهد همسرش او را از روی انتخاب آزادانه‌ای، آن‌چنان که هست، دوست بدارد، نه به زور رشته‌های ازدواجی که خانواده‌ها تحمیل می‌کنند... گمان می‌کند که او را دوست دارد و خیلی دیر متوجه پستی او می‌شود.

خانه و جهان [Ghare Baire]. (Ghar Aur Bahar) رمانی بنگالی از رابیندرانات تاگور
خانه و جهان
[Ghare Baire]. (Ghar Aur Bahar) رمانی بنگالی از رابیندرانات تاگور (تاکورا،1 1861-1941)، شاعر و نویسنده هندی، که در 1916 انتشار یافت. ماجرای داستان در دوره بعد از نخستین تقسیم بنگاله در 1905 واقع می‌شود. کشور دستخوش آشوب ملی است و جوانان بنگالی به اعمال تروریستی روی آورده‌اند. رمان به صورت گزارش اول شخص متوالی سه شخصیت اصلی ساخته شده است: نیکهیل،2 اشراف‌زاده و مالک بزرگ زمین، سندیپ3 رهبر ناسیونالیست‌ها که با دوست خود نیکهیل ملاقات می‌کند، و بیمَلا4 زن جوان نیکهیل که فرزندی ندارد. نیکهیل آرزو دارد که همسر خود را از قیود دست‌وپاگیر «پورده»5 یعنی رسمی که زنان را در حرم پای‌بند می‌کند، برهاند. می‌خواهد همسرش او را از روی انتخاب آزادانه‌ای، آن‌چنان که هست، دوست بدارد، نه به زور رشته‌های ازدواجی که خانواده‌ها تحمیل می‌کنند. این شخصیت، که از خاندان اشرافی بزرگی است، سخنگوی نویسنده به نظر می‌آید. موضوع‌گیری‌های سیاسی در عین تساهل‌آمیز و بلندنظرانه او در برابر آشتی‌ناپذیری سَندیپ عوام‌فریب و خطرناک یادآور موضع‌گیری‌های خود شاعر است. تصویر بیملا با ظرافت بسیار ترسیم شده است. بیملا که تا آن زمان با دیوارهای آپارتمان‌هایش از جهان خارج حمایت می‌شد، برای مقاومت در برابر حملات سندیپ، که نطق‌های آتشینش خواست ایفای نقشی سیاسی را در او تقویت می‌کند، سلاحی ندارد. گمان می‌کند که او را دوست دارد و خیلی دیر متوجه پستی او می‌شود. تاگور، با روشنی تحلیل و زیبایی نثر خود در این اثر، کامل‌ترین رمان خود را به وجود آورده است که همچنان امروزی‌ترین رمان به شمار می‌رود. ترجمه فرانسوی این رمان از روی ترجمه انگلیسی [The Home and the World] آن صورت گرفته است.

اسماعیل سعادت. فرهنگ آثار. سروش


1. Rabindranath Tagore (Thakura) 2. Nikhil
3. Sandip  4. Bimala 5. Purdah

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

روایتگر داستان رویارویی نهایی پرچمداران سیاست عصر پسا مشروطه با باقی‌مانده جنبش تئاترکراتیک قوام یافته‌ در آن عصر است... سارنگ، حین شنیدن قیژوقیژ تختخواب اتاق کناری‌اش، شاهد رژه پیروزمندانه پوسترها و پلاکاردهای رقاصه‌های معروفی چون «رومبا» و «تامارا» برسردر تماشاخانه‌های لاله‌زار است؛ لحظات بهت‌آور و غم‌باری که طی آن می‌شود حتی، پیش درآمد ماهور حضرت اجل به سفارش مرکز حفظ موسیقی سنتی ایران را هم شنید ...
کتابخانه شخصی قزوینی، از نخستین گنجینه‌های نفیس آثار ایران‌شناسی در کشور به شمار می‌رود که از تمام مراکزی که قزوینی به آنها دسترسی داشته فراهم آمده است... برای اوراق، یادداشت‌ها، کاغذها و حتی کارت‌پستال‌های برجای‌مانده در کتابخانه خصوصی یکی از اسلام‌شناسان بنام اروپایی و از هم‌عصران قزوینی، سایتی طراحی شده که تصویر تک‌تک صفحات و مدارک و اسناد مربوط به او، در آن عرضه شده است. نمی‌دانم در ذهن ما چه می‌گذرد؟ ...
داستان پنج زن است: دو خواهر و سه غریبه. زنی بی‌خانمان، مسئول پذیرش هتل، منتقد هتل، روح خدمتکار هتل و خواهر روح... زندگی را جشن بگیریم، خوب زندگی کنیم؛ زندگی کوتاه و سریع است، زود به آخر می‌رسد... بدون روح، جسم نمی‌خواهد کاری به چیزی داشته باشد، فقط می‌خواهد در تابوت خود بخوابد... زبان زنده است: ما کلماتی هستیم که به‌کار می‌بریم... آخرین نبرد برای زندگی، تا آخرین نفس پرواز کردن، رفتن تا مردن. ...
نخستین ژاپنی برنده نوبل ادبیات... کاراکترها دیواری اطراف خود کشیده‌اند و در انزوا با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنند... چندین نامه‌ عاشقانه با هم رد و بدل و برای آینده خود برنامه‌ریزی کردند... یک ماه پس از نامزدی،‌ هاتسویو برای او نوشت که دیگر هرگز نمی‌تواند او را ببیند... در سائیهوجی، معبدی که‌ هاتسویو در آن زندگی می‌کرد، یک راهب به او تجاوز کرده است ...
قاعده‌ این‌ بود که فقط می‌توانستی آثار هم‌شاگردی‌های خودت را بخری... برای ایجاد خلاقیت‌؛ مهارت‌ در فوتبال‌، یا‌ راندرز اهمیتی‌ نداشت، بلکه نقاشی، مجسمه سازی، نوشتن‌ شعر مهم‌ بود... همان طوری از ما می‌ترسید که کسی ممکن است از عنکبوت بترسد... عشاق پیشنهاد «تأخیر»شان را ارائه می‌کنند، تا پیش از اهدای نهایی‌شان چند سال به‌شان مهلت داده شود... ما آثارتان را می‌بردیم چون روح‌تان را آشکار می‌کرد ...