کتاب از 10 شهر اروپایی (وین، بوداپست، براتیسلاوا، پراگ، برلین، آمستردام، پاریس، بارسلون، رم، توسکانی) گزارش می‌دهد؛ گزارش‌هایی که اصلا در حد یک گزارش خشک و معمولی باقی نمانده‌اند... مقایسه وضعیت سیاسی پاریسی‌ها و تهرانی‌ها، علت آزاد بودن بعضی از مواد مخدر در آمستردام، زیر نظر داشتن حاشیه‌نشین‌ها و...به جوانک‌هایی که ماجراجویی‌هایی رویایی در سر دارند و از سر تنبلی هیچ وقت هم به این رویاها جامه عمل نمی‌پوشانند شباهتی ندارد

تکه‌ای کوچک از یک فضای بزرگ | شرق
 

سفر با حاج‌سیاح عنوان سفرنامه‌ای است به قلم احسان نوروزی که اخیرا توسط نشر افق منتشر شده است.

سفر با حاج‌سیاح سفرنامه‌ احسان نوروزی
احسان نوروزی را بیشتر به‌عنوان نویسنده و مترجم آثار ادبی می‌شناسیم، اما این بار با کاری متفاوت از او روبه‌رو هستیم: یک سفرنامه. ایده‌های اجتماعی و سیاسی‌ای که نوروزی آنها را در شهرهای اروپا دنبال می‌کند، لحن راحتی که او با خواننده دارد و بازدید و گزارش از مکان‌هایی که نویسنده به واسطه دغدغه‌های خود و نه شهرت و جذابیت عام آن مکان‌ها به دنبال آنها رفته، عواملی است که باعث خاص‌بودگی این سفرنامه شده است. مثلا وقتی به پاریس می‌رود چند سطری را بیشتر به ایفل اختصاص نمی‌دهد و در همان چند سطر هم تحلیل و تفسیر خود را از توریست‌هایی که به آنجا آمده‌اند، ارایه می‌دهد. برخلاف بیشتر سفرنامه‌ها که سعی در توصیف دقیق مکان‌های تاریخی و توریستی دارند، نوروزی با ارایه تصویرهایی خُرد اما پُر تنش و گویا، حس کل فضا را در یکی دو جمله به خواننده منتقل می‌کند. مثل جمله‌ای که در وصف یکی از کافه‌های پراگ نوشته است:«من سیگاری دیرینه از میزان دودش حیرت می‌کنم.»او خود مدعی است «این سفرنامه بیش از هر چیز به نیت گزارش به دوستانم نوشته شد که بگویم کجایم و چه می‌کنم.»1 اما این سفرنامه از یک گزارش ساده فراتر می‌رود و می‌تواند شمه‌هایی از وضعیت‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را نشان دهد. هر چند که انتظار می‌رفت بررسی بیشتر و موشکافانه‌تری از این وضعیت‌ها به دست دهد. ایده نوشتن این سفرنامه هم درخشان است. رفتن به تمام مکان‌هایی که حاج‌سیاح در قرن 19 رفته است. یعنی نوعی تکرار سفرنامه حاج‌سیاح، که البته نویسنده به‌خوبی توانسته به این ایده تحقق بخشد. یک ایرانی در قرن 19 از شهرهای اروپایی بازدید و گزارش خود را مکتوب کرده است و حالا احسان نوروزی قرن بیست و یکمی، بار دیگر چنین کاری را انجام می‌دهد. نویسنده سعی کرده است همیشه حاج‌سیاح را در کنار خود داشته باشد و این کار را به واسطه نقل کردنِ گاه و بی‌گاهِ متن اصلی سفرنامه حاج‌سیاح در میان متن خود انجام داده است. کتاب از 10 شهر اروپایی (وین، بوداپست، براتیسلاوا، پراگ، برلین، آمستردام، پاریس، بارسلون، رم، توسکانی) گزارش می‌دهد؛ گزارش‌هایی که اصلا در حد یک گزارش خشک و معمولی باقی نمانده‌اند. درگیری احسان نوروزی با ادبیات و فلسفه او را به مکان‌ها و محل‌هایی کشانده که دغدغه‌های واقعی خود او بوده و به صرف این که فلان مکان مشهور و معروف است که معمولا پاسداران فرهنگ و دم و دستگاه‌های ایدئولوژیک از آنها حمایت می‌کنند، تن به بازدید آنها نداده است و اگر هم به مکان‌های معروفی چون موزه لوور رفته، گزارش خاص خود را از آن نوشته است.

برای همین وقتی در مجارستان از میزبانش سراغ موزه گئورگ لوکاچ را می‌گیرد، همه متعجب می‌شوند که یک توریست آن هم از ایران سراغ چنین فیلسوفی را گرفته است. یا هنگامی که در پاریس به کتابفروشی شکسپیر و شرکا سر می‌زند در گزارش جذابش که شاید از بهترین گزارش‌های کتاب باشد دیگر خبری از توریست‌های ژاپنی نیست که «گله‌وار از اتوبوس‌هایشان پیاده می‌شوند و عکس می‌گیرند و از فروشگاه‌ها خرید می‌کنند و بعد پشت‌سر راهنمایشان برمی‌گردند داخل اتوبوس.»2 احسان نوروزی در سفرهایش دغدغه‌های خود را دنبال کرده، اما این دغدغه‌ها از یک سری دغدغه بی‌مزه‌ و لوس منحصرا شخصی فراتر رفته و راه به امری کلی داده است. در جای‌جای کتاب صورت‌بندی‌ها و تحلیل‌هایی را می‌بینیم که دغدغه‌های او را به امر کلی پیوند می‌زنند و کتاب را از یک روایت شخصی جدا می‌کنند. مقایسه موسیقی و رقص تکنو با شیوه تولید سرمایه‌دارانه، مقایسه وضعیت سیاسی پاریسی‌ها و تهرانی‌ها، علت آزاد بودن بعضی از مواد مخدر در آمستردام، نقل کوتاه جریان‌های سیاسی، زیر نظر داشتن مطرودان، حاشیه‌نشین‌ها و اقلیت‌ها همه و همه نمونه‌هایی از این دست هستند. گزارش‌های او از شهرها مختص خود او است، او سعی نمی‌کند فضاها و بناها را توضیح دهد یا سعی ندارد که چیزی را از قلم نیندازد، یا این که توهم نگاه بی‌طرفانه لیبرال‌مسلک‌ها را دنبال کند که اتفاقا منتقد جدی لیبرالیسم نیز هست بلکه تلاشش این است که با کنارهم نشاندن جزییاتی که برای خودش جذاب است، چیزی از آنجا برای ما تعریف کند؛ تکه‌ای کوچک از یک فضای بزرگ که شاید بتواند برتابنده کل فضا باشد. برای مثال در پایان هر فصل شهر مربوطه را در یک پاراگراف به زنی تشبیه کرده است یا گزارشش از کتابفروشی شکسپیر و شرکا نه تعداد کتاب‌ها و قفسه‌ها، یا میزان شلوغی و فروش، بلکه تاریخ از سر گذرانده‌اش و اتفاقاتی است که در دوران نسل بیت براي این کتابفروشی افتاده است. او جمله نوشته‌شده روی یک پوستر، جمله‌کوتاه کنار یک ماشین تحریر و فحش‌هایی را که نثار موزه لوور می‌کند، برایمان نقل می‌کند.

از دیگر جذابیت‌های سفرنامه‌احسان نوروزی، شیوه سفرکردن‌او و ارائه جزییات این سفر است. در شخصیت نوروزی همانند نسل مورد علاقه‌اش یعنی نسل بیت، کاملا ویژگی بومی به چشم می‌خورد. با جسارت تمام با پول اندکی ایران را ترک می‌کند و بعضی از مواقع در حالی که هنوز هیچ میزبانی نیافته است (میزبان‌هایش را از اینترنت پیدا می‌کند) ساعت پنج صبح وارد شهری جدید می‌شود. اغلب از خرید بلیت رفت‌و‌آمد درون‌شهری امتناع می‌ورزد و به عتیقه‌های تلنبارشده در موزه لوور بدوبیراه می‌گوید، موزه ونگوگ را به‌خاطر ونگوگ می‌خواهد ببیند اما با کارت تقلبی روزنامه‌نگاری راهش نمی‌دهند و او هم تن به دادن 15 یورو نمی‌دهد. کوله سنگینی بر دوش دارد و با اتوبوس و قطار سفر می‌کند و بعضی وقت‌ها مجبور می‌شود در هوای سرد پشت در ورودی آپارتمان میزبانش که بدقولی کرده است، منتظر بماند و سیگار دود کند. او به جوانک‌هایی که ماجراجویی‌هایی رویایی در سر دارند و از سر تنبلی هیچ وقت هم به این رویاها جامه عمل نمی‌پوشانند شباهتی ندارد. همچنین او را نمی‌توان صرفا یک قانون‌گریز و آنارشیست دانست. او نمونه خوب شکل‌گیری یک «خود» [self] قوی و کامل است که امروزه در کشورهای در حال توسعه کمتر دیده می‌شود، زیرا که بیشترِ«خود»های اینجا ترک‌خورده و شکست خورده‌اند یا اینکه هنوز اصلا خودی شکل نگرفته است.

پایان سفرنامه نیز باز هم امر کلی و جهانشمول را وسط می‌کشد. مثل بحث‌های بی‌پایان با دوستان و رفقای اروپایی‌اش بر سر مشکلات سیاسی و تظاهرات گسترده مردم در اروپا و نتیجه‌ای که منجر به یکی بودن«مردم» در شرق و غرب می‌شود. او در جملات پایانی سفرنامه‌اش می‌نویسد: «ما همه «مردم» هستیم و در یک موضع و باز هم همین برایم دلیل دیگری است که هر جنبش رهایی‌بخشی باید بتواند در نهایت، کلی‌گرا و جهانشمول باشد. برای همین است که جنبش‌های رهایی‌بخش باید در نهایت بتوانند «مردم» هر جایی، غزه و لبنان و اروپا و هر جای دیگری، را شامل شوند. ما «مردم»ایم هر کجا که باشیم.»3

پی‌نوشت:

1- احسان نوروزی، سفر با حاج‌سیاح، ص 9
2- همان، ص 121
3- همان،‌ ص 159

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............
 

زمان بازدهی حوزه آموزش طولانی است و به‌همین‌خاطر ایده نوسازی از بالا با اعمال زور را مطرح می‌کردند... اگر ما ملتی داشته باشیم که جاهل باشد، آن‌گاه استبداد بر او تداوم پیدا می‌کند... آنهایی که می‎فرستیم خارج تحصیل می‌کنند و برمی‎گردند، حتی اگر ترقی‎خواه، مشروطه‎خواه و آزادی‎طلب باشند، وقتی با وضعیتی روبه‌رو می‎شوند که نمی‎توانند در آن کاری کنند، ناامید می‎شوند... سعی می‌کند رضاشاه، استبداد و سلطنت را بلاموضوع کند. ...
زن در تاریخ انگلستان مطلقا بی‌اهمیت است... در قصه ها عنان زندگی شاهان و فاتحان به دست اوست ولی در واقعیت برده مردان است...زنها باید به چیزهای دیگری به جز آنچه فکر می‌کردند فکر می‌کردند! ... این را بنویس! به آن فکر کن!... تصور کنید شکسپیر خواهری داشت که در نبوغ با او برابری می‌کرد. ولی افسوس که دخترک را هرگز به مدرسه نفرستادند، هیچ وقت نتوانست دستور زبان و منطق یاد بگیرد، پیش از پایان نوجوانی به اجبار ازدواج کرد و سرانجام پس از فرار از منزل جوانمرگ شد. ...
ماگدا آلمانی است و حاصل تجاوز یک افسر روس به مادرش... آیا می‌توان بخش انسانی دیکتاتورها را از اعمال ضد بشری‌شان جدا کرد... هرگز احساس ندامت از اعمالی که در دستگاه هیتلری مرتکب شده بود نداشت... گوبلز می‌خواست نویسنده شود، هیتلر زمانی سعی داشت معمار شود، چرچیل آرزوی هنرمندی در سر داشت، استالین به شاعر شدن فکر می‌کرد و هیملر به کشاورزی علاقه‌مند بود. ...
تب تند دولت برای ساختن جامعه «بدون فقیر» به وضعیتی انجامید که نائومی کلاین آن را «ربودن ضروریات یک زندگی آبرومندانه از میلیون ها شهروند» می نامد... تهیدستان در دهه های ۵٠ و۶۰ شمسی فاقد مکانیسم های نهادی بودند... خیریه شدن اقتصاد ملی... چگونه مردم عادی با مخالفت ها و مقاومت های پراکنده اما فراگیر، دولت را، هرچند موقت، وادار به عقب نشینی کردند... بی عدالتی سیستماتیک و ناکارآمدی حکمرانی ...
از سوراخ کلید، خدمتکارشان را که مشغول حمام کردن است نگاه می‌کند. دلش می‌خواهد داخل شود... به زحمت نوزده سال دارد که انقلاب سوسیالیستی و وحشت بر کشور او سایه می‌گسترد. آیا همین انقلاب نیست که با خشونتهایش به او امکان می‌دهد که از دایره‌ای که مادر به دورش کشیده است فرار کند و بالاخره وارد «زندگی حقیقی» شود... در خانه‌هایی که شاعران به دنیا آمده‌اند زنها حکومت می‌کنند ...