دو امریکایی، به منظور بررسی علمی درباره دیکتاتورها، به اروپا می‌آیند تا رژیمی خودکامه را در ایالات متحد امریکا مستقر کنند... در حین توقف در شهر زوریخ، با یک پناهنده سیاسی و ضد فاشیست ایتالیایی برخورد می‌کنند که به تومازو لاابالی معروف است. تجربه این شخص به نظرشان جالب می‌آید، و هر سه روزها درباره هنر سیاست به بحث می‌نشینند.

معرفی کتاب نقد کتاب خرید کتاب دانلود کتاب زندگی نامه بیوگرافی
مکتب دیکتاتورها
[La scuola dei dittatori] مجموعه چهارده گفتگو از اینیاتسیو سیلونه ( نام مستعار سکوندو ترانکویلی، 1900-1978)، نویسنده ایتالیایی، که در 1938 انتشار یافت. در 1939، دو امریکایی، به منظور بررسی علمی درباره دیکتاتورها، به اروپا می‌آیند تا رژیمی خودکامه را در ایالات متحد امریکا مستقر کنند. آن دو، آقای دابل و، خواهان دیکتاتوری در کشور خود، و مشاور عقیدتی او، پرفسور پیکاپ، نام دارند. در حین توقف در شهر زوریخ، با یک پناهنده سیاسی و ضد فاشیست ایتالیایی برخورد می‌کنند که به تومازو لاابالی معروف است. تجربه این شخص به نظرشان جالب می‌آید، و هر سه روزها درباره هنر سیاست به بحث می‌نشینند. این چنین است که موضوع چندین گفتگو عبارت خواهد بود از: «درباره سیاستمداری سنتی و ضعفهای آن در دوران تمدن توده‌ها»،‌ «درباره پاره‌ای اوضاع که در زمان ما راه را برای تمایلات خودکامه مساعد می‌سازند»، «طرحی از یک کودتا در پی انقلابی شکست خورده»،‌ «اگرچه تعداد نامزدهای انتخاباتی کثیر،‌ تعداد برگزیدگان اندک»، «درباره تهوع رسالت خودکامگی و حسرت بر گذشته زندگی شخصی»،‌ «درباره خطرات توطئه‌ها و شورشهایی که بدون کمک پلیس و ارتش پا بگیرند». خواننده، از خلال تجزیه و تحلیلهایی که عمدتاً درباره موقعیت روسیه، ایتالیا و آلمان بنا شده‌اند، از نظریات بسیار شخصی سیلونه آگاه می‌شود. می‌دانیم که او یکی از بانیان نهضت کمونیستی در ایتالیا بود،‌ و این نهضت را هنگام دیکتاتوری فاشیست‌ها نیز رهبری کرد. در زمان استالین، پس از کناره گیری از حزب،‌ خود را «سوسیالیست بدون حزب و مسیحی بدون کلیسا» می‌نامید. سیلونه، از خلال گفتگوها و بحثهای این اثر،‌ یک موضوع سیاسی و تاریخی را ظاهر می‌سازد که هم تکنیک کودتا را با هدفهای خودکامگی نمایان می‌سازد، هم هنر بازی دوجانبه و خطر باور داشتن دروغهای خود، و هم تکنیک مدرن القای افکار به توده‌ها.                                                                      

صفیه اصفیا (روحی) . فرهنگ آثار. سروش

1.Ignazio  Silone  2.Secondo Tranquilli
3.Double ve  4.Pickup  5.Tomaso

 

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...