به گزارش تسنیم،‌ انتشارات کتاب نیستان کتاب صوتی «بی‌خلوتی»، نوشته مریم ساحلی را با صدای مریم محبوب منتشر کرد. این کتاب صوتی، مجموعه‌ای با ایده‌های داستانی درونی و برون‌گرای ناب است. در این 19 داستان کوتاه تجربه‌های مریم ساحلی با بیانی شاعرانه و خاص روایت شده است.

در این کتاب صوتی از شور و شادی و بغض و حسرت انسان‌ها سخن گفته شده که در بین آجر به آجر خانه‌ها جای گرفته‌اند. مریم ساحلی به روایت داستان زندگی و چشم‌انتظاری زنان شیردل و عاشقی می‌پردازد که با وقوع جنگ شور و شوق زندگی در آن‌ها مرده است.

آدم‌هایی که نویسنده در داستان‌های خود به آنان می‌پردازد، به قدری آشنا هستند که گویی در اطرافیان خود آن‌ها را نظاره‌گر هستیم. به همین دلیل است که به سادگی همراه آن‌ها و زندگی‌شان می‌شویم و حتی بعد از پایان داستان همچنان به آنان می‌اندیشیم.

مضامینی که در داستان‌های این کتاب وجود دارد از دغدغه‌ها و گرفتاری‌های روزمره حکایت می‌کند. آرزوها، عشق‌ها، دوستی‌هایی که از یادها رفته‌اند، اندوه و تنهایی زنان در بالا و پایین روزگار و سرگشتی‌های انسان امروز به خوبی در این کتاب به نمایش درآمده‌اند.

کتاب صوتی «بی‌خلوتی» با صدای مریم محبوب به مدت سه ساعت و 51 دقیقه منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

روایتگر داستان رویارویی نهایی پرچمداران سیاست عصر پسا مشروطه با باقی‌مانده جنبش تئاترکراتیک قوام یافته‌ در آن عصر است... سارنگ، حین شنیدن قیژوقیژ تختخواب اتاق کناری‌اش، شاهد رژه پیروزمندانه پوسترها و پلاکاردهای رقاصه‌های معروفی چون «رومبا» و «تامارا» برسردر تماشاخانه‌های لاله‌زار است؛ لحظات بهت‌آور و غم‌باری که طی آن می‌شود حتی، پیش درآمد ماهور حضرت اجل به سفارش مرکز حفظ موسیقی سنتی ایران را هم شنید ...
کتابخانه شخصی قزوینی، از نخستین گنجینه‌های نفیس آثار ایران‌شناسی در کشور به شمار می‌رود که از تمام مراکزی که قزوینی به آنها دسترسی داشته فراهم آمده است... برای اوراق، یادداشت‌ها، کاغذها و حتی کارت‌پستال‌های برجای‌مانده در کتابخانه خصوصی یکی از اسلام‌شناسان بنام اروپایی و از هم‌عصران قزوینی، سایتی طراحی شده که تصویر تک‌تک صفحات و مدارک و اسناد مربوط به او، در آن عرضه شده است. نمی‌دانم در ذهن ما چه می‌گذرد؟ ...
داستان پنج زن است: دو خواهر و سه غریبه. زنی بی‌خانمان، مسئول پذیرش هتل، منتقد هتل، روح خدمتکار هتل و خواهر روح... زندگی را جشن بگیریم، خوب زندگی کنیم؛ زندگی کوتاه و سریع است، زود به آخر می‌رسد... بدون روح، جسم نمی‌خواهد کاری به چیزی داشته باشد، فقط می‌خواهد در تابوت خود بخوابد... زبان زنده است: ما کلماتی هستیم که به‌کار می‌بریم... آخرین نبرد برای زندگی، تا آخرین نفس پرواز کردن، رفتن تا مردن. ...
نخستین ژاپنی برنده نوبل ادبیات... کاراکترها دیواری اطراف خود کشیده‌اند و در انزوا با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنند... چندین نامه‌ عاشقانه با هم رد و بدل و برای آینده خود برنامه‌ریزی کردند... یک ماه پس از نامزدی،‌ هاتسویو برای او نوشت که دیگر هرگز نمی‌تواند او را ببیند... در سائیهوجی، معبدی که‌ هاتسویو در آن زندگی می‌کرد، یک راهب به او تجاوز کرده است ...
قاعده‌ این‌ بود که فقط می‌توانستی آثار هم‌شاگردی‌های خودت را بخری... برای ایجاد خلاقیت‌؛ مهارت‌ در فوتبال‌، یا‌ راندرز اهمیتی‌ نداشت، بلکه نقاشی، مجسمه سازی، نوشتن‌ شعر مهم‌ بود... همان طوری از ما می‌ترسید که کسی ممکن است از عنکبوت بترسد... عشاق پیشنهاد «تأخیر»شان را ارائه می‌کنند، تا پیش از اهدای نهایی‌شان چند سال به‌شان مهلت داده شود... ما آثارتان را می‌بردیم چون روح‌تان را آشکار می‌کرد ...