رمان «و چشم‌هایش کهربایی بود» به قلم مهری بهرامی توسط نشر ققنوس منتشرشد.

به گزارش ايبنا، «و چشم‌هایش کهربایی بود» عنوان دومین رمان مهری بهرامی است. او را پیشتر با مجموعه داستان «چه کسی گفت عاشقی از یادت می‌رود!؟» و رمان «بیرون از گذشته، میان ایوان» می‌شناسیم. رمان دوم این نویسنده دارای چند راوی همزمان است. راوی‌هایی موازی که هر کدام سعی دارند موضوعاتی را به مخاطب شرح دهند. زنان، مردان و عناصر گوناگونی می‌آیند و می‌روند تا درنهایت ما را با یک تحول و دگرگونی مواجه سازند.

«چهارپایه را که می‌کشد سمت پسر اوس کاظم، نمی‌نشیند رویش دوباره همان طور سرپا می‌نشیند کنارجدول و زل می‌زند توی باغچه. چاقو را از جیبش درمی‌آورد دوباره فرو که می‌کند توی باغچه سوگل یک قدم عقب می‌رود. رنگش می‌پرد. چهارپایه را هل می‌دهد کنار. هول شده. می‌خواهدبرود سمت پلکان. پسر اوس کاظم صدایش می‌کند. سوگل برمی‌گردد. مرد درحالی که علف هرزی را که باچاقو از دل خاک آمده بیرون از روی چاقو پاک می‌کند از جا بلند می‌شود. «هرزه‌ها رو درنیاری همین یه نیمچه درختم فنا می‌ره.» ....سوگل چادر را از سرش بر می‌دارد، می‌اندازد روی دستش و از روی من رد می‌شود. پاهاش آرام گرفته. می‌رود سمت پلکان آهنی.»

«و چشم‌هایش کهربایی بود» در مقایسه با رمان قبلی نویسنده فضای گسترش یافته‌تری دارد، با عواطف انسانی گره می‌خورد اما معطوف به شخص خاصی نمی‌شود. داستان ما را با یک دنیایی پویا و مرتب در حال تغییر روبرو می‌کند که شاید تا به حال توجهی بدان نداشتیم. در نهایت این چند صدایی در رمان با شیوه جالب توجهی  یکی می‌شود تا مخاطب تغییر را به خوبی حس کند.

«بی‌قراری کهربایی وقت به وقتش فرق می‌کند. یک بی‌قراری‌ای هست که شکست می‌اندازد بین مهره‌ها، اما بی‌قراری‌هایی هم هست که مهره‌ها را پر می‌کند از حرارت، آن قدر که جلا می‌گیری و عطر کاج چندهزارساله از درونت بیرون می‌زند، به جریان می‌افتی و می‌شوی معجونی از خاک و کاج و حرارت. نرم می‌شوی دورگردن یک زن. صبر می‌خواهد همه این چیزها. صبوری هم از خوبی کهربا بودن است. حرف چند هزار سال است. حرف گذر از خاک و درخت تا سنگ‌شدگی. زمان می‌خواهد این سنگ شدن و کجا برای منتظر ماندن بهتر از شاهرگ گردن یک زن. آن‌جا حساب نبض و شریان زندگی است.»

نشر «هیلا» از گروه انتشاراتی ققنوس رمان «و چشم‌هایش کهربایی بود» را با قیمت 15000تومان منتشر کرده‌است. این کتاب  151 صفحه‌ای، چهاربخش دارد.

بزرگ ترین رمان انگلیسی قرن نوزدهم... شرح و نقد زندگی چند خانواده ... دورتا بروک دختر جوانی است که به درخواست ازدواج کشیشی فرتوت و دانشمند! به نام ادوارد کازوبن پاسخ مثبت می‌دهد. این ازدواج نشانه‌ای از احساسات و عقاید افراطی... دلایل شکست یا موفقیت ازدواج‌های میدل مارچ از جمله رزاموند زیبا و دکتر لایدگیت، فرد وینسی و مری گارت و در نهایت لادیزلا و دورتا را بررسی می‌کند... ...
روایتگر داستان رویارویی نهایی پرچمداران سیاست عصر پسا مشروطه با باقی‌مانده جنبش تئاترکراتیک قوام یافته‌ در آن عصر است... سارنگ، حین شنیدن قیژوقیژ تختخواب اتاق کناری‌اش، شاهد رژه پیروزمندانه پوسترها و پلاکاردهای رقاصه‌های معروفی چون «رومبا» و «تامارا» برسردر تماشاخانه‌های لاله‌زار است؛ لحظات بهت‌آور و غم‌باری که طی آن می‌شود حتی، پیش درآمد ماهور حضرت اجل به سفارش مرکز حفظ موسیقی سنتی ایران را هم شنید ...
کتابخانه شخصی قزوینی، از نخستین گنجینه‌های نفیس آثار ایران‌شناسی در کشور به شمار می‌رود که از تمام مراکزی که قزوینی به آنها دسترسی داشته فراهم آمده است... برای اوراق، یادداشت‌ها، کاغذها و حتی کارت‌پستال‌های برجای‌مانده در کتابخانه خصوصی یکی از اسلام‌شناسان بنام اروپایی و از هم‌عصران قزوینی، سایتی طراحی شده که تصویر تک‌تک صفحات و مدارک و اسناد مربوط به او، در آن عرضه شده است. نمی‌دانم در ذهن ما چه می‌گذرد؟ ...
داستان پنج زن است: دو خواهر و سه غریبه. زنی بی‌خانمان، مسئول پذیرش هتل، منتقد هتل، روح خدمتکار هتل و خواهر روح... زندگی را جشن بگیریم، خوب زندگی کنیم؛ زندگی کوتاه و سریع است، زود به آخر می‌رسد... بدون روح، جسم نمی‌خواهد کاری به چیزی داشته باشد، فقط می‌خواهد در تابوت خود بخوابد... زبان زنده است: ما کلماتی هستیم که به‌کار می‌بریم... آخرین نبرد برای زندگی، تا آخرین نفس پرواز کردن، رفتن تا مردن. ...
نخستین ژاپنی برنده نوبل ادبیات... کاراکترها دیواری اطراف خود کشیده‌اند و در انزوا با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنند... چندین نامه‌ عاشقانه با هم رد و بدل و برای آینده خود برنامه‌ریزی کردند... یک ماه پس از نامزدی،‌ هاتسویو برای او نوشت که دیگر هرگز نمی‌تواند او را ببیند... در سائیهوجی، معبدی که‌ هاتسویو در آن زندگی می‌کرد، یک راهب به او تجاوز کرده است ...