او به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته... چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم... یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است... فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع... احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در دنیای فیلم و سینما اثری که خارج از سیستم استودیویی هالیوود و شرکت‌های فیلمسازی ساخته شود به فیلم مستقل معروف می‌شود؛ و راجر کورمن[Roger Corman] بازیگر، تهیه کننده و کارگردان یکی از پیشتازان فیلم‌سازی مستقل هالیوود است. او فیلم‌های بسیاری ساخت و بازیگران و کارگردانان بسیاری چون مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فوردکاپولا را به جامعه سینمایی معرفی کرد. این هنرمند زندگی‌نامه خود را از اوایل شروع به فیلمسازی‌اش در قالبی کتابی با عنوان [How I made a hundred movies in Hollywood and never lost a dime] نوشته است و در آن همراه با توضیح سرگذشت فیلم‌ها، چگونگی فراهم آوردن شرایط مناسب برای ساخت اثری، فیلمسازی مستقل و کم هزینه، کسب درآمد روزافزون به تاریخ سینمای هالیوود نیز اشاره کرده است.

با مریم امینی مترجم کتاب «راجر کورمن مظهر فیلم‌سازی مستقل در هالیوود» گفت‌وگویی انجام دادیم که در ادامه می‌خوانید.
 

مریم امینی

پیش از ورود به کتاب به گمانم بهتر است از نام آن «راجر کورمن مظهر فیلم‌سازی مستقل در هالیوود» شروع کنیم، اساسا فیلمساز مستقل به چه فیلمسازی گفته می‌شود؟ یا اصلا یک فیلمساز باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد که به او لقب فیلمساز مستقل را بدهند؟
ابتدا اشاره کنم که عنوان اصلی کتاب چنین است: «چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم» و عنوان انگلیسی، هم در صفحه‌ شناسنامه و هم درانتهای کتاب چاپ شده است. در مقدمه اشاره کرده‌ام که عنوان را به دلیل طولانی بودنش تغییر داده‌ام.

در توضیح فیلمساز مستقل در هالیوود باید گفت که «فیلم‌سازی مستقل در هالیوود» با «فیلم‌سازی مستقل» کاملا متفاوت است. امروزه فیلم‌ساز مستقل کم و بیش به معنای فیلم‌سازی است که فیلم‌های هنری و خارج از بدنه می‌سازد. اما منظور از فیلم‌ساز مستقل در هالیوود کارگردانی است که در کمپانی‌های بزرگ هالیوود فیلم نمی‌سازد و بودجه‌‌ فیلم‌هایش را صاحبان استودیوها تامین نمی‌کنند. در نتیجه درست بر خلاف فیلم‌ساز هنری برای تامین سرمایه‌ فیلم‌سازی به ساخت فیلم‌های سرگرم‌کننده و ارزان رو می‌آورد.

از سوی دیگر چون مجبور نیست از خواسته‌های صاحبان استودیوها تبعیت کند و مطابق میل و صلاحدید آنها فیلم بسازد در کارش هم استقلال دارد. این نوع فیلم‌سازی ربطی به ساخت فیلم هنری یا فیلم بزرگ و پرخرج ندارد. فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع. البته راجر کورمن نمونه‌ شاخص این نوع فیلم‌سازی است و در این زمینه بی‌نظیر است. او هرگز نتوانست با کار در سیستم استودیویی کنار بیاید و شیوه‌ خاص خودش را در فیلم‌سازی، تهیه‌کنندگی و اکران فیلم‌هایش ابداع کرد.

آیا فیلمساز مستقل در هالیوود با سایر استودیوها و شرکت‌های فیلمسازی متفاوت است؟ در ایران می‌توان فیلمسازی مستقل یافت؟
به آن معنایی که در جواب پرسش قبلی توضیح دادم خیر. این نوع فیلم‌سازی در تقابل با یا دست‌کم در کنارِ فیلم‌سازی در کمپانی‌ها و استودیوهای بزرگ معنی پیدا می‌کند که اساسا در ایران موضوعیت ندارد.

راجر کورمن کورمن رقیب هالیوود بود مظهر فیلم‌سازی مستقل در هالیوود

راجر کورمن فیلم‌های زیادی در دوران فعالیت خود ساخته است و همچنان هم می‌سازد، به نظر شما این حجم از ساخت فیلم بر کیفیت آثار او تاثیر ندارد؟ چه از نظر داستان و‌ چه از نظر اصول فنی.
قطعا تاثیر دارد ولی رویکرد راجر کورمن به سینما، رشد صنعت سینما با استفاده از حداقل امکانات است. خودش در این مورد می‌گوید: «هرگز فکر نمی‌کردم در کار پدید آوردن هنر بزرگ هستم. احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود... هنر چیزی نبود که من آگاهانه در پی خلق آن باشم. کار من این بود که صنعت‌گر خوبی باشم.»

او در تمام دوران فعالیتش فیلم‌های رده‌ «ب» ساخته و به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته است. از طرفی کار کردن با هزینه‌ اندک این امکان را به او داده که ریسک بیشتری بکند و جوانان گمنام و در عین حال خوش‌ذوق را کشف کند و برایشان امکان کار و تجربه‌اندوزی در عرصه‌های مختلف سینما را فراهم کند. پیتر باگدانویچ، کارگردان مشهور آمریکا، برخورد کورمن با سینما را برخورد چریکی می‌نامد و می‌گوید اگر این رویکرد را از کورمن نمی‌آموخت بعضی از بهترین فیلم‌هایش را نمی‌توانست بسازد.

شکل روایی کتاب آن را به یک کتابی در قالب داستان و خود زندگی‌نامه تبدیل کرده است. نظر شما در این مورد چیست؟ جیم جروم در شکل گیری این کتاب چه نقشی دارد؟
کتاب عملا یک خودزندگی‌نامه‌ پرشور است که از خلال آن جزییات تاریخ چهار دهه‌ سینمای آمریکا روشن می‌شود. علاوه بر ماجراهای فیلم‌سازی کورمن، تاثیر او بر نسلی از فیلم‌سازان و بازیگران که در موسسه‌ سینمایی او آموزش دیدند و نیز روند فیلم‌سازی در هالیوود در کتاب روایت می‌شود.

توضیحی در مورد نقش جیم جروم در شکل‌گیری این کتاب پیدا نکردم ولی از آنجا که او روزنامه‌نگار نشریه‌ تایم(time) و پیپِل(people) بوده، فکر می‌کنم با تجربیات ژورنالیستی‌اش در تنظیم سبک روایی کتاب و ترکیب خاطرات راجر کورمن با نظریات همکاران، بازیگران، کارگردان‌ها و خلاصه آن بخش از دست‌اندرکاران سینما که در برهه‌های مختلف با او کار کرده‌اند نقش داشته است.

درباره اهمیت این کتاب صحبت کنید که شما را به سمت ترجمه آن کشاند. آیا صرفا به شناخت راجر کورمن و زندگی حرفه‌ای او کنم می‌کند؟
متاسفانه کورمن در ایران چهره‌ای شناخته ‌شده نیست. با توجه به این که سینمای ایران در این سال‌ها به ‌شدت مضمون‌زده بوده، ارزش کارگردان- تهیه‌کننده‌ای همچون راجر کورمن در آن به چشم نمی‌آید. کورمن نشان می‌دهد که شان تهیه‌کننده بسیار فراتر از آن است که ما در ایران تصور می‌کنیم. او به عنوان تهیه کننده در تمام مراحل خلاقانه‌ فیلم سازی از ایده‌پردازی تا پرورش قصه، طراحی صحنه، نورپردازی و تدوین اولیه نقش دارد. او کسی است که علی‌رغم تسلط بی‌رقیب کمپانی‌های عظیم هالیوود (خصوصا دردهه‌های 1960 و 1970) بی‌وقفه فیلم می‌سازد و فیلم تولید می‌کند و استودیوی کوچک فیلم‌سازی‌اش به نام نیو ورلد پیکچرز را به راه می‌اندازد و وارد کار پخش هم می‌شود.

یکی دیگر از جذابیت‌های کتاب برای من چند وجهی بودن کورمن و تناقض‌آمیز بودن سیر حرفه‌ای اوست. در حالی که خودش به دنبال ساخت فیلم‌های هنری نیست، حق پخش فیلم‌های هنری بهترین کارگردان‌های اروپایی و آسیایی مثل «فریادها و نجواها»ی برگمان، «داستان آدل ه.» و «پول توجیبی» تروفو، «آمارکورد» فلینی، «طبل حلبی» شلندورف... و «درسواوزالا»ی کوروساوا را می‌خرد و آنها را در آمریکا اکران می‌کند. برگمان به خاطر نمایش فیلم «فریادها و نجواها» در یکی از درایوین‌ سینماهای آمریکا از او تشکر می‌کند و می‌گوید همیشه دلش می‌خواسته مخاطبین معمولی و پرشمار داشته باشد!

کورمن در دهه‌ 1970 مدرسه‌ فیلم‌سازی کورمن را تاسیس می‌کند و با استفاده از شمّ هنری خود فیلم‌سازان متعددی را آموزش می‌دهد و بازیگرانی را کشف می‌کند که اکنون در زمره‌ بزرگترین چهره‌های سینمای آمریکا هستند. بزرگانی چون فرانسیس فورد کاپولا، مارتین اسکورسیزی، ران هاوارد، پیتر باگدانویچ، جک نیکلسون، پیتر فاندا، دنیس هاپر و... او حق بزرگی به گردن سینما دارد.

 
صحنه‌ای از فیلم «زمانی برای کشتن» اثر کورمن

در یاداشتی که شما ابتدای کتاب نوشته‌اید به ترجمه و انتشار این کتاب در سال‌های قبل اشاره کرده‌اید که حال با تغییراتی دوباره آن را به نوعی باز ترجمه و منتشر کرده‌اید؛ آیا شما مطالب تازه‌ای به کتاب اضافه کردید؟
اگر ویراست جدید کتاب منتشر شده بود، حتما آن را اساس کار ترجمه قرار می‌دادم ولی چنین نسخه‌ای وجود نداشت. البته با توجه به روحیه‌ کورمن که بعد از خواندن کتاب کاملا با آن آشنا می‌شویم اصلا عجیب نیست؛ به‌سرعت کاری را انجام می‌دهد و می‌رود سراغ کار بعدی.

اما همان‌ طور که در مقدمه توضیح داده‌ام، درگذشت دردناک و غیرمنتظره‌ آقای مهرزاد مینویی که مسئولیت انتشارات نوپای میعاد شکوفه‌ها را به عهده داشتند، باعث شد کتاب با کیفیت مطلوب منتشر نشود و همراه با کتاب‌های کودک توزیع شود و به دست سینما دوستان و مخاطبین حرفه‌ای سینما نرسد. از طرفی کسب تجربه‌ بیشتر در زمینه‌ ترجمه و دسترسی آسان به اینترنت در قیاس با زمان اولین ترجمه (1383) اشتیاقم را برای فهم اصطلاحات و روش‌های قدیمی فیلم‌سازی و بازترجمه‌ کتابی که برایم ارزشمند بود برمی‌انگیخت. به نظرم کار ناتمامی بود که دوست داشتم تمام‌اش کنم. البته واژه‌نامه و اعلام هم به انتهای کتاب اضافه شده که با توجه به فراوانی اسامی فیلم‌ها، قصه‌ها، رمان‌ها و افراد جست‌وجوی مطالب را برای خواننده راحت‌تر می‌کند.

در همان اوایل کتاب کورمن می‌گوید که «فقط به این دلیل که نمی‌خواستم دکورهای قرون وسطایی «کلاغ» بلا استفاده بمانند، تصمیم گرفتم براساس یک فیلمنامه ناتمام، نیمی از مغازه کوچک وحشت را در آن دکور فیلم‌برداری کنم.» با این تفاصیل گمانم کورمن بیش از هرچیز مغز اقتصادی خوبی داشت. درست می‌گویم؟
حرفتان درست است ولی کامل نیست و جسارتا قدری تقلیل‌دهنده است. درست است که کورمن ذهن اقتصادی خوبی داشت، ولی از این ذهن اقتصادی در جهت فیلم‌سازی استفاده می‌کرد. او واقف بود که اگر با یک فیلم هزینه‌ فیلم بعدی‌اش را در نیاورَد محکوم به شکست است، و یا باید کنار بکشد یا به خواسته‌ کمپانی‌های بزرگ تن دهد. پس ذهن اقتصادی‌اش در خدمت حفظ استقلالش در سینما (از کارگردانی گرفته تا تهیه‌کنندگی و پخش فیلم) بود.

از طرف دیگر به عامل جذابیت و جذب مخاطب به‌شدت اهمیت می‌داد. او حال و هوای اجتماعی را رصد می‌کرد و متناسب با خواست تماشاگران، حداکثر فیلم ممکن را در زمانی محدود می‌ساخت چون معتقد بود اگر فیلم‌هایی با موضوعات جذاب روز به‌موقع ساخته نشوند جذابیت‌شان را از دست خواهند داد. خلاصه این ذهن اقتصادی با ذهن سینمایی وذهن جامعه‌شناختی ترکیب شده است.

البته این مسئله‌ مهمی است که فیلم‌های کورمن به رغم سرگرم‌کنندگی مبتذل نیستند. او در انواع ژانرها از وسترن تا وحشت، کمدی سیاه، اکشن و علمی خیالی فیلم ساخته و تولید کرده است. یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است، که یکی از آنها همان «کلاغ» است که شما اشاره کردید. او برای آن که تخیلات روان‌پریشانه و دلهره‌آور پو را که از کودکی سخت به آنها علاقمند بود، به فیلم در بیاورد مطالعات گسترده‌ای را در حوزه‌ روان‌کاوی فروید آغاز کرد. مجموعه فیلم‌های او براساس قصه‌های پو از معروف‌ترین اقتباس‌های سینمایی این آثار هستند.

این کتاب چه سال‌هایی از زندگی کورمن را دربرمی‌گیرد؟
در واقع کتاب از دوران کودکی او در دهه‌ 1930 شروع می‌شود و تا آخرین سال‌های کارش در سینما در اواخر دهه‌ی 1990 ( سال نگارش کتاب) ادامه پیدا می‌کند. او در سال 2009 به خاطر ساخت انبوهی فیلم و معرفی تعداد زیادی از کارگردان‌ها و بازیگران جوان به عالم سینما اسکار افتخاری می‌گیرد و در 94 سالگی کماکان به کار تهیه و پخش فیلم (بیشتر در تلویزیون) مشغول است.

کتاب پر است از داستان‌هایی جذاب درباره‌ فیلم‌سازیِ مستقل و کم‌خرج از زبان هنرمندی که سال‌ها در روندی متعارض با سیستم هالیوود فعالیت کرده و خدماتش به عالم سینما انکارناپذیر است. اجازه دهید از قول نشریه‌ لس انجلس تایمز نقل کنم: «روایت زندگی‌نامه‌ای کورمن از همان تکنیک‌هایی بهره می‌گیرد که فیلم‌هایش. ضرباهنگی سریع دارد و قصه‌ درخشانی تعریف می‌کند.» شور و اشتیاق کورمنِ نویسنده قطعا در فرآیند ترجمه اثرگذار بود. امیدوارم این انرژی به خوانندگان کتاب هم منتقل شود و آنها را به وجد آورد.

کتاب «راجر کورمن، مظهر فیلمسازی مستقل در هالیوود» نوشته راجر کورمن و جیم جروم با ترجمه مریم امینی را در 392 صفحه و با قیمت 49هزار تومان توسط نشر واحه بازنشر شده است.
برای تهیه این کتاب می‌توانید با شماره تلفن‌های: تلفن 88810512 | 88838495 | 09192244182 تماس بگیرید.
[این کتاب پیش از این و در سال 1385 با عنوان «چ‍گ‍ون‍ه‌ ص‍د ف‍ی‍ل‍م‌ در ه‍ال‍ی‍وود س‍اخ‍ت‍ی‍م‌ و هرگز پشیزی از دست ندادم» توسط می‍ع‍اد ش‍ک‍وف‍ه‌‌ه‍ا‏‫ منتشر شده بود. مریم امینی همسر بزرگوار شهید سید مرتضی آوینی و مدیرمسئول انتشارات واحه است و ترجمه مقالات هنری در مطبوعات و کتاب «از اعماق» اسکار وایلد را در کارنامه خود دارد.]

................ هر روز با کتاب ...............

قاعده‌ این‌ بود که فقط می‌توانستی آثار هم‌شاگردی‌های خودت را بخری... برای ایجاد خلاقیت‌؛ مهارت‌ در فوتبال‌، یا‌ راندرز اهمیتی‌ نداشت، بلکه نقاشی، مجسمه سازی، نوشتن‌ شعر مهم‌ بود... همان طوری از ما می‌ترسید که کسی ممکن است از عنکبوت بترسد... عشاق پیشنهاد «تأخیر»شان را ارائه می‌کنند، تا پیش از اهدای نهایی‌شان چند سال به‌شان مهلت داده شود... ما آثارتان را می‌بردیم چون روح‌تان را آشکار می‌کرد ...
درس‌گفتارهای شفیعی‌کدکنی درباره فرمالیسم... کسی که می‌گوید فرم شعر من در بی‌فرمی است، شیاد است... مدرنیسم علیه رئالیسم سوسیالیستی قیام کرد... فلسفه هنر در ایران هنوز شکل نگرفته است... فرمالیسم در ایران زمانی پذیرفته می‌شود که امکان درک همه جریان‌های هنری و ادبی برای افراد به لحاظ اندیشگی فراهم باشد... اسکاز، مایگان(تماتیکز) و زائوم مباحثی تازه و خواندنی است ...
راوی یک‌جور مصلح اجتماعی کمیک است... در یک موسسه همسریابی کار می‌کند. روش درمانی‌اش بر این مبناست که به‌جای بحث برای حل مشکل مراجعین، صورت مساله را پاک می‌کند... روزی دوبار عاشق می‌شود... همسر یواشکی، گروه‌(1+2) و راهکار راضی کردن نگار به ازدواج (چانه‌زنی از بالا و فشار از پایین) حکایت هجو گره‌های کور سیاستگذاری‌هاست... آنها که زندگی را دو دستی می‌چسبند زودتر از بقیه می‌میرند. ...
بوف کور را منحط می‌خواند و سنگ صبور را تلاشی رقت‌آور برای اثبات وجود خویش از جانب نویسنده‌ای که حس جهت‌یابی را از دست داده... پیداست مترجم از آن انگلیسی‌دان‌های «اداره‌جاتی» است که با تحولات زبان داستان و رمان فارسی در چند دهه اخیر آشنایی ندارد، و رمانی را مثل یک نامه اداری یا سند تجارتی، درست اما بدون کیفیت‌های دراماتیک و شگردهای ادبی ترجمه کرده است... البته 6 مورد از نقدهای او را هم پذیرفت ...
می‌گوید کسی که بابی باشد مشروطه‌خواه نمی‌شود و از طرفی دیگر عده کثیری از فعالان موثر در مشروطه را در جای‌جای آثارش بابی معرفی می‌کند و البته بر اثر پافشاری مجری برنامه اندکی از دیدگاه خود عقب‌نشینی می‌کند... مجری می‌پرسد: «حسن رشدیه را هم بابی می‌دانید؟» و نویسنده در جواب می‌گوید: «بله.» در برابر مواجهه با سوال بعدی مبنی بر اینکه «سند دارید؟» جواب می‌دهد: «خیر.» ...