«مهدی اخوان لنگرودی» شاعر ترانه‌ی گل یخ، در سن ۷۵ سالگی به دلیل عارضه مغزی پس از یک ماه بستری در بیمارستانی در اتریش درگذشت.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، «سپیدار» نخستین دفتر شعر اخوان لنگرودی بود که به چاپ رسید. «چوب و عاج»، «آبنوس بر آتش»، «خانه»، «سالیا» و «گل یخ»(برگزیده اشعار) از دیگر آثار این شاعر لنگرودی است. از داستان‌ها و رمان‌های وی نیز می‌توان از «آنوبیس»، «درمان»، «پنجشنبه سبز»، «ارباب پسر»، «در خم آهن»، «الا تی تی»، «توسکا» و دفتر خاطرات «از کافه نادری تا کافه فیروز» نام برد.

بشنوید:


ترانه گل یخ | مهدی اخوان لنگرودی | کوروش یغمایی 1350 ش.
...
غم میونِ دو تا چشمونِ قشنگت؛ لونه کرده
شب تو موهای سیاهت؛ خونه کرده
دو تا چشمونِ سیاهت؛ مثِ شب های منه
سیاهیای دو چشمت؛ مثِ غم های منه
وقتی بغض؛ از مژه هام پایین میاد، بارون میشه!
سیلِ غم ها؛ آبادیمو ویرونه کرده
وقتی با من می مونی؛ تنهاییمو باد می بره
دو تا چشمام؛ بارونِ شبونه کرده
بهار، از دستای من پر زد و رفت
گلِ یخ؛ توی دلم، جوونه کرده
توو اتاقم؛ دارم از تنهایی، آتیش می گیرم!
ای شکوفه؛ توو این زمونه کرده
چی بخونم؟
جوونیم رفته، صدام، رفته دیگه
گلِ یخ؛ توی دلم، جوونه کرده

شاعر گل یخ مهدی اخوان لنگرودی

مهدی اخوان لنگرودی سال ۱۳۲۴ در شهر لنگرود استان گیلان چشم به جهان گشود، وی دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در این شهر گذرانید. ورود به رشته جامعه‌شناسی دانشگاه ملی، توانایی وی در سرایش ترانه و آشنایی وی با کوروش یغمایی، شکل‌گیری یکی از ماندگارترین ترانه‌های آلترناتیو راک ایران، گل یخ در مقام ترانه سرا را رقم زد، در سال ۱۳۵۱ از دانشگاه فارغ التحصیل و برای اخذ مدرک دکتری راهی وین اتریش شد.

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...