دو اثر تاریخی «اخبارالوافدات» و «اخبارالوافدین» در قالب کتاب «میثاق‎داران صبح: مدافعان علوی در بارگاه اموی» از عربی به فارسی ترجمه و منتشر شد.

اخبارالوافدات» و «اخبارالوافدین» در قالب کتاب «میثاق‎داران صبح: مدافعان علوی در بارگاه اموی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از فارس، دو کتاب «اخبار الوافدات من النساء من اهل البصره و الکوفه علی معاویه بن ابی‎سفیان» و «اخبار الوافدات من الرجال من اهل الکوفه و البصره علی معاویه بن ابی‎سفیان» متعلق به عباس بن بکّار ضَبّی درگذشته به سال ۲۲۲ قمری به همت مصطفی گوهری فخرآباد و مجتبی سلطانی احمدی در قالب یک کتاب تحت عنوان «میثاق‎دارانِ صبح: مدافعان علوی در بارگاه اموی» ازعربی به فارسی ترجمه و در ۱۲۷ صفحه و در قطع رقعی توسط انتشارات کتابخانه تخصصی امیرالمؤمنین علی (ع) مشهد منتشر شد.

این دو کتاب درباره ۱۶ تَن از زنان و ۱۰ تَن از مردان شیعه‎ای است که اغلب از کوفه و بصره به احضار معاویه یا به انگیزه دادخواهی به دربار او آمده‎اند و مورد پرس و جوی او قرار گرفته‎اند.

هر خبر اختصاص به یکی از این زنان و مردان دارد. معمولاً موضوعات گفت‌وگو حول محور شخصیت امیرالمؤمنین علی (ع) و نقش این افراد در نبرد صفّین و حمایتشان از امام می‎گردد.

معاویه در پی آنست که نظر آنان را درباره امام بداند و این‎که آیا او را بیشتر دوست می‎دارند یا امام را؟! گرچه معاویه می‎کوشد با حلم و بردباری و داد و دَهِش نظر آنان را به سوی خود جلب کند، اما موفق نمی‎شود ذره‎ای جای علی (ع) را در دل‎های مجروح و داغ‎دیده آنان بگیرد. قدرت استدلال و شدت وفاداری این شیعیان به ویژه عموم این زنان موجب بهت و حیرت معاویه شد؛ به گونه‎ای که خطاب به یکی از زنان گفت: «علی بن ابی‎طالب جرأت بر سلطان را به شما چشانده است. چقدر طول خواهد کشید تا طعم آن را از زبان شما بازگیرند.» و یا خطاب به زرقاء همدانیه گفت: «به خدا سوگند وفاداری شما به علی پس از مرگش برای من عجیب‎تر است از محبتی که در زمان حیاتش به او نثار می‎کردید.». معاویه زمانی که نتوانست در یک بحث فقهی بر یکی از این زنان غلبه کند خطاب به او گفت: «علی بن ابی‎طالب به شما علم دین آموخته است و کسی را یارای بحث با شما نیست.» وقتی از لابه‎لای سخنان، دلایل این ثبات عقیده را در این کتاب می‎جوییم می‎بینیم آنان بر روی نکات جالبی از شخصیت امام علی (ع) دست می‎گذارند: فسادناپذیری‎اش، رسیدگی به شکایات مردم از عاملان حکومت، علم و آگاهی‎اش به دین، ثبات عقیده‎اش و اعتماش به درستی راه خود، عبادتش، شجاعتش در جنگ، هدایت‎گری‎اش و ... .

بنابراین گزارش، مؤلف کتاب، ابوالولید عباس بن بکّار ضَبّی (۱۲۹-۲۲۲ ق.)، از اخباریان بزرگ سده دوم و سوم هجری عراق در عصر حضور ائمه معصومین (ع) است که در بصره درگذشته است.

کتاب اخبارالوافدات که درباره زنان شیعه امام علی (ع) است از حجم بیشتری نسبت به اخبارالوافدین که درباره مردان شیعه امام علی (ع) است، برخوردار است چنان‎که اتقان مطالبش نیز بیشتر است.

متن کتاب بر اساس نسخه‎ای منحصر بفرد در کتابخانه اسکوریال مادرید توسط سکینه الشهابی تصحیح و در بیروت در سال ۱۹۸۳ میلادی منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

به دارالوكاله‌ای فلاكت‌زده می‌رویم در وال‌ استریت؛ جایی كه میرزابنویسی غریب در آن خیره به دیواری آجری می‌ایستد و ساعت‌ها به آن خیره می‌شود... اغلب در پاسخ به درخواست دیگران برای انجام‌دادن كاری می‌گوید ترجیح می‌دهد انجامش ندهد... جالب اینجاست که فیلسوفانی مثل ژیل دلوز، ژاك رانسیر، جورجو آگامبن، اسلاوی ژیژك، آنتونیو نگری و مایكل هارت به این داستان پرداخته‌اند! ...
داستان‌هاي من بر خانم‌ها بيشتر تاثير گذاشته است... آن نوع نویسندگی و تلقی از نویسندگی که توسط جوایز، نشریات و مجلات دهه 80 حمایت می‌شد دیگر وجود ندارد... آرمان این است ما چیزی بنویسیم که تبدیل به تصویر شود... 4 زن دارم. می‌شود گفت 4 زن جذاب... موضوع 99 درصد داستان‌هایی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی خوانده می‌شد، خیانت بود... سانسور موفق عمل کرده و نفس نویسنده ایرانی را گرفته و و نویسنده ایرانی هم مبارزه نکرده ...
و همان‌جور در احرام. و در همان سرما. و در سنگلاخى دراز كشیدیم. زن‌ها توى كامیون ماندند و مردها بر سینه‏‌كش پاى‏ كوه ... مى‏‌دانستم كه در چنان شبى باید سپیده‌دم را در تأمل دریافت و به تفكر دید و بعد روشن شد. همچنان‌كه دنیا روشن مى‌‏شود. اما درست همچون آن پیرزن كه 40 روز در خانه‌اش را به انتظار زیارت‏ خضر روفت و روز آخر خضر را نشناخت، در آن دم آخر خستگى و سرما و بى‏‌خوابى چنان كلافه‌ام كرده‌بود كه حتى نمى‏‌خواستم برخیزم. ...
آس و پاس بودم... قصد داشتم به زندان بروم. می‌خواستم کسی را بکُشم یا کشته شوم. بهترین دوستم دو ‌سال قبل خودکشی کرده بود... نمی‌خواستم مفت‌خور باشم... من بخشی از هیچ جامعه‌ای نبودم تا اینکه کم‌کم تبدیل به «جوانی عصبانی در نیویورک» شدم... کل جامعه تصمیم گرفته شما را نادیده بگیرد... بعد از ١٠ ‌سال حمل این کتاب، سرانجام آن را در سه ماه در سوییس به پایان رساندم... یک نویسنده باید همه‌ی خطرات نوشتن آنچه را می‌بیند، بپذیرد ...
با عاشق شدن به دختری زیبارو ناخواسته وارد بازی‌های سیاسی می‌شود... دست‌کم در قسمت‌هایی از زندگی‌مان دچار حس فریب‌خوردگی یا به تعبیری عامیانه «حس خریت» بوده‌ایم... آونگ شدن هر روزه‌مان در بین سه فضای عشق، سیاست و خیانت را به عریانی به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه ما گاه خود را در میان خریت‌هایمان در این سه فضا گرفتار می‌بینیم... ...