رمان «ماجراهای اونلی» [Chronicles of Avonlea] اثر ال. ام. مونتگمری [Lucy Maud Montgomery] نویسنده کانادایی با ترجمه سارا قدیانی منتشر شد.

ماجراهای اونلی ال. ام. مونتگمری  Lucy Maud Montgomery Chronicles of Avonlea

به گزارش کتاب نیوز به نقل از فارس، در جزیره‌ پرینس ادوارد، جایی که آنی گرین گیبلز بزرگ شد، نزدیک دریا دهکده‌ای هست به نام اونلی. در این مکان خاص در روزگاری نه چندان دور مردمی خاص زندگی می‌کردند.

با خواندن این قصه‌ها‌ی سرشار از جادوی عشق، از دامی که یک زن پهن می‌کند تا عاشق خجالتی‌اش را به خواستگاری تشویق کند، خنده‌تان می‌گیرد. نفس در سینه تان حبس می‌شود وقتی شاو پیر انتظار بازگشت دخترش را می‌کشد و معلوم نیست با آمدنش او را خوشحال می‌کند یا ناامید. در این دوازده قصه ماندگار، شخصیت‌های تازه، خواننده را وارد ذهن و دنیای خودشان می‌کنند و به ما به یاد می‌دهند چطور خود را بهتر بشناسیم.

انتشارات قدیانی، رمان ماجراهای اونلی اثر ال. ام. مونتگمری با ترجمه سارا قدیانی را در ۱۷۵ صفحه، نوبت اول چاپ و قیمت ۲۴۰۰۰ تومان در اختیار علاقه‌مندان قرار داد.

مونتگمری بیشتر به خاطر مجموعه رمان‌هایی شناخته می‌شود که با انتشار «آن شرلی در گرین گیبلز» آغاز شد. نویسنده معروف و خیال پرداز کانادایی معمولاً برای نوجوانان شعر و داستان کوتاه می‌نوشت.

................ هر روز با کتاب ...............

به دارالوكاله‌ای فلاكت‌زده می‌رویم در وال‌ استریت؛ جایی كه میرزابنویسی غریب در آن خیره به دیواری آجری می‌ایستد و ساعت‌ها به آن خیره می‌شود... اغلب در پاسخ به درخواست دیگران برای انجام‌دادن كاری می‌گوید ترجیح می‌دهد انجامش ندهد... جالب اینجاست که فیلسوفانی مثل ژیل دلوز، ژاك رانسیر، جورجو آگامبن، اسلاوی ژیژك، آنتونیو نگری و مایكل هارت به این داستان پرداخته‌اند! ...
داستان‌هاي من بر خانم‌ها بيشتر تاثير گذاشته است... آن نوع نویسندگی و تلقی از نویسندگی که توسط جوایز، نشریات و مجلات دهه 80 حمایت می‌شد دیگر وجود ندارد... آرمان این است ما چیزی بنویسیم که تبدیل به تصویر شود... 4 زن دارم. می‌شود گفت 4 زن جذاب... موضوع 99 درصد داستان‌هایی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی خوانده می‌شد، خیانت بود... سانسور موفق عمل کرده و نفس نویسنده ایرانی را گرفته و و نویسنده ایرانی هم مبارزه نکرده ...
و همان‌جور در احرام. و در همان سرما. و در سنگلاخى دراز كشیدیم. زن‌ها توى كامیون ماندند و مردها بر سینه‏‌كش پاى‏ كوه ... مى‏‌دانستم كه در چنان شبى باید سپیده‌دم را در تأمل دریافت و به تفكر دید و بعد روشن شد. همچنان‌كه دنیا روشن مى‌‏شود. اما درست همچون آن پیرزن كه 40 روز در خانه‌اش را به انتظار زیارت‏ خضر روفت و روز آخر خضر را نشناخت، در آن دم آخر خستگى و سرما و بى‏‌خوابى چنان كلافه‌ام كرده‌بود كه حتى نمى‏‌خواستم برخیزم. ...
آس و پاس بودم... قصد داشتم به زندان بروم. می‌خواستم کسی را بکُشم یا کشته شوم. بهترین دوستم دو ‌سال قبل خودکشی کرده بود... نمی‌خواستم مفت‌خور باشم... من بخشی از هیچ جامعه‌ای نبودم تا اینکه کم‌کم تبدیل به «جوانی عصبانی در نیویورک» شدم... کل جامعه تصمیم گرفته شما را نادیده بگیرد... بعد از ١٠ ‌سال حمل این کتاب، سرانجام آن را در سه ماه در سوییس به پایان رساندم... یک نویسنده باید همه‌ی خطرات نوشتن آنچه را می‌بیند، بپذیرد ...
با عاشق شدن به دختری زیبارو ناخواسته وارد بازی‌های سیاسی می‌شود... دست‌کم در قسمت‌هایی از زندگی‌مان دچار حس فریب‌خوردگی یا به تعبیری عامیانه «حس خریت» بوده‌ایم... آونگ شدن هر روزه‌مان در بین سه فضای عشق، سیاست و خیانت را به عریانی به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه ما گاه خود را در میان خریت‌هایمان در این سه فضا گرفتار می‌بینیم... ...