دومین چاپ نشر علم از کتاب «فتنه باب» نوشته اعتضادالسلطنه و تصحیح عبدالحسین نوایی منتشر شد. کتاب با مقالات ملحق شده توسط نوایی به آن روایت دسته اولی را از فتنه باب و انشعاب آنها نقل می‌کند.

فتنه باب به روایت اعتضادالسلطنه

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نشر علم دومین چاپ خود از کتاب «فتنه باب» تالیف علیقلی‌بن‌فتحعلی اعتضادالسلطنه و تصحیح عبدالحسین نوایی را با شمارگان ۷۷۰ نسخه، ۲۲۰ صفحه و بهای ۶۵ هزار تومان منتشر کرد. چاپ نخست این کتاب سال ۸۳ با شمارگان هزار و ۶۵۰ نسخه و بهای ۲,۶۵۰ تومان در دسترس مخاطبان قرار گرفته بود. پیش از نشر علم انتشارات بابک اقدام به انتشار این کتاب می‌کرد. نوایی تصحیح این کتاب را در دهه ۳۰ شمسی به پایان برده بود.

اعتضادالسلطنه پسر پنجاه و چهارم فتحعلیشاه و عموی محمدشاه بود. او از ابتدای جوانی وارد خدمات دولتی شد. او در دوران درخشان دارالفنون رییس مدرسه بود و در ماندگاری و دوام مدرسه نقش کلیدی داشت. همزمان با ریاست مدرسه در سال ۱۸۵۵ وزارت علوم را تأسیس کرد و ۲۲ سال به عنوان اولین وزیر علوم ایران به فعالیت اشتغال داشت. علاوه بر مسئولیت‌های او به عنوان رییس دارالفنون و وزیر علوم، در بازه‌های زمانی مختلف وی عهده‌دار مسئولیت‌های دیگری چون خدمت در وزارت صنایع و بازرگانی، معدن، تلگراف، چاپخانه دولتی و فرمانداری ملایر و تویسرکان نیز بوده‌است.

اعتضادالسلطنه کتاب‌های متعددی در زمینه‌های مختلف از تاریخ تا نجوم تألیف کرد. مهم‌ترین تألیف علمی او برداشتی از تئوری‌های نیوتون به زبان فارسی است. او کتابخانه و سالن مطالعه‌ای برای مدرسه سپهدار تأسیس و کتابخانه شخصی خود را نیز سال ۱۲۴۲ به دارالفنون اهدا کرد. او همچنین مسئول احداث اولین خط تلگراف بین تهران تا زنجان و زنجان تا تبریز بود.

کتاب «فتنه باب» او تالیفی دسته اول از دوران ظهور باب است. کتاب حاوی اطلاعاتی است درباره فرقه بابیه و معرفی سرکردگان که دو بخش دارد. عناوین سرفصل‌های بخش نخست از این قرار است: «سید علی محمد باب»، «ذکر فتنه جماعت بابیه در زنجان»، «سید یحیی پسر آقا سید جعفر دارابجردی»، «ملا شیخ علی ترشیزی» و «دستگیری و قتل هفت نفر از بابیه». بخش دوم کتاب شامل سه مقاله به قلم نوایی است. مقاله نخست درباره چگونگی شکل‌گیری فتنه بابیه است. دو مقاله دیگر نیز به معرفی این اشخاص اختصاص دارد: قره العین، میرزا یحیی و میرزا حسینعلی. با توجه به این نکته در زمان حیات اعتضادالسلطنه هنوز بابیان به دو گروه ازلی‌ها و بهایی‌ها منشعب نشده بودند، مصحح کتاب تصمیم گرفت برایی کاملتر شدن مبحث سه مقاله را به کتاب ملحق کند.

او برای نگارش این مقالات به تمام متون معتبر مراجعه کرد. بویژه مقاله سوم او که درباره دو برادر است که رو در روی هم قرار گرفتند: میرزا یحیی صبح ازل که وصی باب بود و پیشوای ازلی‌ها و میرزا حسینعلی بهاالله که ابتدا از برادر تبعیت می‌کرد اما بعدها علیه او شورید و خود را من یظهره الله خواند که باب به آمدنش وعده داده بود و دین جعلی بهاییت را پایه گذاشت. شرح تمام وقایع اتفاق افتاده در جریان فتنه باب در این کتاب درج شده است. صحبت درباره تمامی شخصیت‌های موثر از ویژگی‌های مهم این کتاب است. متن کتاب «تنبیه النائمین» مشهور به رساله عمه نوشته عزیه نوری که خواهر آن دو برادر بود نیز در کتاب درج شده که شامل بگومگوها و مناظرات ازلی‌ها و بهاییان است.

................ هر روز با کتاب ...............

نثر و زبان سرگذشت حاجی بابای اصفهانی آنچنان فوق‌العاده بود که گفته شد اصل این کتاب ایرانی است... «کتاب احمد یا سفینه طالبی»، در‌واقع کتابی درسی در قالب روایی و داستانی است. جلد اول آن ۱۸ صحبت در شناخت جهان است، جلد دوم در چهار صحبت به قوانین مدنی می‌پردازد و جلد سوم مسائل‌الحیات است. رمانی است علمی که در قالب یادداشت‌های روزانه نوشته‌شده و شاید بتوان آن را نخستین داستان مدرن فارسی با شخصیت کودک دانست. ...
به دارالوكاله‌ای فلاكت‌زده می‌رویم در وال‌ استریت؛ جایی كه میرزابنویسی غریب در آن خیره به دیواری آجری می‌ایستد و ساعت‌ها به آن خیره می‌شود... اغلب در پاسخ به درخواست دیگران برای انجام‌دادن كاری می‌گوید ترجیح می‌دهد انجامش ندهد... جالب اینجاست که فیلسوفانی مثل ژیل دلوز، ژاك رانسیر، جورجو آگامبن، اسلاوی ژیژك، آنتونیو نگری و مایكل هارت به این داستان پرداخته‌اند! ...
داستان‌هاي من بر خانم‌ها بيشتر تاثير گذاشته است... آن نوع نویسندگی و تلقی از نویسندگی که توسط جوایز، نشریات و مجلات دهه 80 حمایت می‌شد دیگر وجود ندارد... آرمان این است ما چیزی بنویسیم که تبدیل به تصویر شود... 4 زن دارم. می‌شود گفت 4 زن جذاب... موضوع 99 درصد داستان‌هایی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی خوانده می‌شد، خیانت بود... سانسور موفق عمل کرده و نفس نویسنده ایرانی را گرفته و و نویسنده ایرانی هم مبارزه نکرده ...
و همان‌جور در احرام. و در همان سرما. و در سنگلاخى دراز كشیدیم. زن‌ها توى كامیون ماندند و مردها بر سینه‏‌كش پاى‏ كوه ... مى‏‌دانستم كه در چنان شبى باید سپیده‌دم را در تأمل دریافت و به تفكر دید و بعد روشن شد. همچنان‌كه دنیا روشن مى‌‏شود. اما درست همچون آن پیرزن كه 40 روز در خانه‌اش را به انتظار زیارت‏ خضر روفت و روز آخر خضر را نشناخت، در آن دم آخر خستگى و سرما و بى‏‌خوابى چنان كلافه‌ام كرده‌بود كه حتى نمى‏‌خواستم برخیزم. ...
آس و پاس بودم... قصد داشتم به زندان بروم. می‌خواستم کسی را بکُشم یا کشته شوم. بهترین دوستم دو ‌سال قبل خودکشی کرده بود... نمی‌خواستم مفت‌خور باشم... من بخشی از هیچ جامعه‌ای نبودم تا اینکه کم‌کم تبدیل به «جوانی عصبانی در نیویورک» شدم... کل جامعه تصمیم گرفته شما را نادیده بگیرد... بعد از ١٠ ‌سال حمل این کتاب، سرانجام آن را در سه ماه در سوییس به پایان رساندم... یک نویسنده باید همه‌ی خطرات نوشتن آنچه را می‌بیند، بپذیرد ...