نتایج پنجاه‌و‌پنجمین دوره جوایز سالانه‌ «نبیولا» [nebula award] مخصوص بهترین آثار علمی‌تخیلی و فانتزی اعلام شد.

ترانه‌ای برای روزی جدید [A Song for a New Day] اثر سارا پینکستر [Sarah Pinsker]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «ترانه‌ای برای روزی جدید» [A Song for a New Day] اثر سارا پینکستر [Sarah Pinsker] به عنوان برترین رمان و کتاب «چطور می‌توان جنگ زمان را باخت» اثر آمل المهتار و مکس گلداستون به عنوان برترین رمان کوتاه سال انتخاب شد.

لیست کامل آثار نامزدهای نهایی و آثار برگزیده در رده‌های رمان، رمان کوتاه و داستان کوتاه به این شرح است:

بهترین رمان
«ترانه‌ای برای روزی جدید» اثر سارا پینکستر
«انتقال کین» اثر چارلز ای.گانون
«ده هزار درب ژانویه» اثر آلیس ای.هارو
«خاطره‌ای به نام امپراتوری» اثر آرکادی مارتین
«خدایان یشم سبز و تاریکی» اثر سیلویا مورنو گارسیا
«گیدئون نهم» اثر تامسین معیر

بهترین رمان کوتاه
«چطور می‌توان جنگ زمان را باخت» اثر آمل المهتار و مکس گلداستون
«اضطراب، سرگیجه‌ی آزادی است» اثر تد چیانگ
«تعقیب واگن تراموای 015» اثر دکستر گابریل
«سیلتای او، در آب غرق شده» اثر ویلار کافتان
«عمیق» اثر ریورس سلیمان، دیوید دیگز، ویلیام هوتسون و جاناتان اسنیپس
«لالائی گربه ماهی» اثر ای.سی.وایز

بهترین داستان کوتاه
«عشق مرا به خانواده برسان» اثر ای.تی. گرینبلات
«مردگان، تحت سیطره‌ غیرقابل مهارشان» اثر کارن آزبورن
«و اکنون اعلیحضرت می خندد» توسط شیو رامداس
«ده گزیده کتاب شناسی مفصل در مورد زنان آدمخوار جزیره راتنابار» اثر نیبدیتا سین
«فهرست طوفان‌ها» اثر فران وایلد
«چگونه می‌توان کلک سوار کرد» ای.سی وایز

................ هر روز با کتاب ...............

یک هواپیما سقوط کرده است. بازماندگانش چند بچه‌مدرسه‌ای بریتانیایی هستند... سالار مگس‌ها میلیون‌ها نسخه فروخت... آن نسل می‌خواست بداند که آشویتس یک استثنا بود، یا در وجود هرکداممان یک نازی پنهان شده است؟... شاگردان یک مدرسه‌ی شبانه‌روزی کاتولیک سخت‌گیر در نوکوآلوفا. بزرگ‌ترینشان شانزده‌ساله بود و کوچک‌ترینشان سیزده‌ساله، و یک اشتراک مهم داشتند: ذره‌ای دل و دماغ برایشان نمانده بود. پس نقشه‌ی فرار ریختند ...
با نوشتن کتاب‌های عاشقانه نمی‌توانستم درآمد کسب کنم، زیرا در ژاپن بازاری برای این ژانر وجود نداشت... یک زن خانه‌دار معمولی است که همیشه کم‌اهمیت‌تر از مردان دیده می‌شود... سمبل زنانی است که نمی‌توانند در جامعه ارتقا پیدا کنند... چند‌سال پیش جنایات بسیاری را زنان جوان رقم می‌زدند؛ حالا کودکان هستند که مردم را می‌کشند... مردم نمی‌دانند چه کاری باید انجام دهند تا از این وضع خارج شوند ...
بچه‌هایی كه بر اثر آسیب‌های اجتماعی و پیشینه مسائل خانوادگی‌شان، انواع مشكلات اخلاقی را داشتند... در حقیقت روزنوشت‌های ماكارنكو از این تجربه واقعی و اصیل است... چه کسی می‌توانست تا این اندازه به شكلی غیرقابل‌تصور، صدها کودک را که زندگی با چنین وضع قساوت‌بار و تحقیرآمیزی مچاله‌شان کرده بود تغییر دهد؟... خودش در جایی از حامله شدن یكی از دختران در همان دوران گزارش می‌دهد ...
ابتدا به‌صورت سناریو نوشته شد؛ فیلم شد و بعد تصمیم گرفتم رمان را بنویسم... بعد از کودتای ۱۹۸۰ در ترکیه چهار سال از زندگی‌ام را در زندان گذرانده بودم، لذا با طرز برخورد حکومت‌های نظامی با دموکراسی آشنایی نزدیک داشتم... من مدت‌هاست که به دنیا از دریچه دولت‌ها نمی‌نگرم... هیچ نمونه‌ای از خوشبختی و سعادت انسان‌ها در سیستم‌های سوسیالیستی و چپ‌گرا حتی در اوج قدرتشان سراغ ندارم ...
زمان بازدهی حوزه آموزش طولانی است و به‌همین‌خاطر ایده نوسازی از بالا با اعمال زور را مطرح می‌کردند... اگر ما ملتی داشته باشیم که جاهل باشد، آن‌گاه استبداد بر او تداوم پیدا می‌کند... آنهایی که می‎فرستیم خارج تحصیل می‌کنند و برمی‎گردند، حتی اگر ترقی‎خواه، مشروطه‎خواه و آزادی‎طلب باشند، وقتی با وضعیتی روبه‌رو می‎شوند که نمی‎توانند در آن کاری کنند، ناامید می‎شوند... سعی می‌کند رضاشاه، استبداد و سلطنت را بلاموضوع کند. ...