وب‌سایت پروژه گوتنبرگ قدیمی‌ترین کتابخانه دیجیتال جهان در کشور ایتالیا به خاطر مسائل حفظ کپی‌رایت یا همان حقوق مولفین و نویسندگان، محکوم شد.

کتابخانه دیجیتال گوتنبرگ متهم به سرقت شد

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، دادگاهی در شهر رم ضمن صدور رای خود این سایت را دزد ادبی معرفی کرده است.

این درحالی است که بسیاری از کارشناسان تکنولوژی در واکنش به این اقدام می‌گویند: پروژه گوتنبرگ در حقیقت تلاش برای دیجیتالی کردن آثار ادبی فرهنگی و تشویق تولید و توزیع کتاب‌های دیجیتالی است.

این پروژه در سال ۱۹۷۱ به وسیله مایکل اس.هارت تاسیس شد و قدیمی‌ترین کتابخانهٔ دیجیتال در جهان محسوب می‌شود. در وب‌سایت پروژه گوتنبرگ گنجینهٔ منحصر به فردی از کتاب‌های الکترونیک به صورت رایگان در اختیار عموم مردم قرار داده شده است. طبق آخرین آمارهای این سایت حدود 62هزار عنوان کتاب الکترونیک در این سایت وجود دارد.

سیاست کلی مسئولان این پروژه دیجیتالی کردن کتاب‌هایی است که در سایت‌های عمومی عرضه می‌شود و به عبارتی متعلق به شخص حقیقی یا حقوقی نیست. در بین سایت‌های مسدود شده دادگاه ایتالیایی 28 سایت کتابخانه‌ای نیز دیده می‌شود.

................ هر روز با کتاب ..............

به دارالوكاله‌ای فلاكت‌زده می‌رویم در وال‌ استریت؛ جایی كه میرزابنویسی غریب در آن خیره به دیواری آجری می‌ایستد و ساعت‌ها به آن خیره می‌شود... اغلب در پاسخ به درخواست دیگران برای انجام‌دادن كاری می‌گوید ترجیح می‌دهد انجامش ندهد... جالب اینجاست که فیلسوفانی مثل ژیل دلوز، ژاك رانسیر، جورجو آگامبن، اسلاوی ژیژك، آنتونیو نگری و مایكل هارت به این داستان پرداخته‌اند! ...
داستان‌هاي من بر خانم‌ها بيشتر تاثير گذاشته است... آن نوع نویسندگی و تلقی از نویسندگی که توسط جوایز، نشریات و مجلات دهه 80 حمایت می‌شد دیگر وجود ندارد... آرمان این است ما چیزی بنویسیم که تبدیل به تصویر شود... 4 زن دارم. می‌شود گفت 4 زن جذاب... موضوع 99 درصد داستان‌هایی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی خوانده می‌شد، خیانت بود... سانسور موفق عمل کرده و نفس نویسنده ایرانی را گرفته و و نویسنده ایرانی هم مبارزه نکرده ...
و همان‌جور در احرام. و در همان سرما. و در سنگلاخى دراز كشیدیم. زن‌ها توى كامیون ماندند و مردها بر سینه‏‌كش پاى‏ كوه ... مى‏‌دانستم كه در چنان شبى باید سپیده‌دم را در تأمل دریافت و به تفكر دید و بعد روشن شد. همچنان‌كه دنیا روشن مى‌‏شود. اما درست همچون آن پیرزن كه 40 روز در خانه‌اش را به انتظار زیارت‏ خضر روفت و روز آخر خضر را نشناخت، در آن دم آخر خستگى و سرما و بى‏‌خوابى چنان كلافه‌ام كرده‌بود كه حتى نمى‏‌خواستم برخیزم. ...
آس و پاس بودم... قصد داشتم به زندان بروم. می‌خواستم کسی را بکُشم یا کشته شوم. بهترین دوستم دو ‌سال قبل خودکشی کرده بود... نمی‌خواستم مفت‌خور باشم... من بخشی از هیچ جامعه‌ای نبودم تا اینکه کم‌کم تبدیل به «جوانی عصبانی در نیویورک» شدم... کل جامعه تصمیم گرفته شما را نادیده بگیرد... بعد از ١٠ ‌سال حمل این کتاب، سرانجام آن را در سه ماه در سوییس به پایان رساندم... یک نویسنده باید همه‌ی خطرات نوشتن آنچه را می‌بیند، بپذیرد ...
با عاشق شدن به دختری زیبارو ناخواسته وارد بازی‌های سیاسی می‌شود... دست‌کم در قسمت‌هایی از زندگی‌مان دچار حس فریب‌خوردگی یا به تعبیری عامیانه «حس خریت» بوده‌ایم... آونگ شدن هر روزه‌مان در بین سه فضای عشق، سیاست و خیانت را به عریانی به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه ما گاه خود را در میان خریت‌هایمان در این سه فضا گرفتار می‌بینیم... ...