کتاب «لوطی انقلابی» نوشته محمد جعفربگلو درباره زندگی اجتماعی و سیاسی طیب حاج‌رضایی توسط انتشارات سوره مهر منتشر و راهی بازار نشر شد.

لوطی انقلابی محمد جعفربگلو

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب به‌گفته تولیدکنندگانش توصیف صرف از رویدادها نیست بلکه نویسنده تحلیل‌ را نیز، چاشنی کار کرده و تلاش کرده روایت جامعی از تاریخ زندگی و مبارزه طیب ارائه دهد.

یکی از مهم‌ترین مباحث در حیات سیاسی طیب حاج‌رضایی، بحث تغییر رویکرد اوست، طوری‌که یک‌دهه بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ که طیب همراه با شعبان جعفری در آن مشارکت داشت، مردم او را در صحنه‌ قیام اسلامی ۱۵ خرداد ۴۲ و در تقابل با رژیم پهلوی دیدند. این تغییر مسیر و یا به تعبیر ساواک تغییر لحن طیب، در کتاب «لوطی انقلابی» تبیین شده است.

همچنین در این‌کتاب، اسناد تازه‌ای نیز درباره شهید طیب حاج‌رضایی منتشر شده که می‌توانند پاسخگوی ابهامات تاریخی مربوط به طیب باشند.

یکی از مهم‌ترین اسناد کتاب «لوطی انقلابی»، مربوط به پرونده قتلی است که طیب، اوایل دهه ۲۰ گرفتار آن بود. او در حالی‌ که بیش از ۳۱ سال نداشت، به اتهام قتل یکی از اشرار تهران تحت تعقیب قرار گرفت و محاکمه شد. با انتشار سندی در کتاب «لوطی انقلابی»، گره تاریخی اتهام مورد اشاره باز می‌شود.

بخشی از کتاب که مربوط به این‌پرونده است، به‌این‌ترتیب است:

هنوز بیش از ۹ روز از نوروز سال ۱۳۲۲ نگذشته بود که طیب حاج‌رضایی به جرم قتل یکی از اشرار تهران به نام «محمد مشهدی عبدالرحمن» معروف به «محمد پررو» تحت تعقیب قرار گرفته و دستگیر شد. گفته می‌شد مقتول ساعاتی پیش از مرگ، با طیب درگیری لفظی داشته است.
طیب در بازجویی‌های خود ماجرای درگیری با محمد پررو را این‌گونه روایت می‌کند: «من بودم و شاطر مصطفی و آن سه نفر زن که از شاه‌ عبدالعظیم می‌آمدیم. تو راه برخوردیم به محمد و محسن و حاجی علی حسین و عباس و مرتضی سینه کفتری. من تعارف کردم آمدیم خانه... تا این‌ها نشستند... محمد با من جر و بحث کرد. من دیدم دست کردند توی جیبشان دشنه کشیدند؛ گفتم اینجا جای این حرف‌ها نیست و زن من آبستن است. از خانه بیرونشان کردم. وقتی بیرون کردم، محمد با دشنه پرت کرد به محسن و محسن فرار کرد... من به شاطر مصطفی گفتم بابا اینها عادت همیشگی‌شان است؛ بیا برویم. رفتیم. صبح که آمدم منزل، مادرم گفت می‌گویند پسره [محمد پررو] دیشب خودش را با چاقو زده و مرده است.

................ هر روز با کتاب ..............

کارو ولش تو ادعا که بیستیم؛ جز خودمون به فکر هیچکی نیستیم... کنج اداره عمرمون تباه شد؛ بس که نشستیم دلمون سیاه شد... نمی دن آدمو فرشته‌ها لو؛ کسی نمی گیره از آدم آتو... قدیم که نرخ‌ها به طالبش بود؛ ارزش صندلی به صاحبش بود... فقیه اگه بالای منبر می‌نشست؛ جَوون سه چار پله پایین‌تر می‌شِست... مردا بدون میز هم عزیزن؛ رفوزه‌ها همیشه پشت میزن ...
چرا فوتبال می‌بینیم؟ چرا دیکتاتورها سیری‌ناپذیرند؟ یا ما چگونه در زبان محاوره سعی می‌کنیم دراماتیک باشیم؟... یک تلویزیون با حق انتخاب بین هفتصد کانال نه آزادی بلکه اجبار است. دستگاهی که آفریده‌ایم نیاز به تماشا شدن دارد؛ زیرلب به ما می‌گوید: «برای قبضه کردن توجه شما از هیچ کاری دریغ نخواهم کرد... همان‌گونه که خوراک فکری تبلیغات، همه‌مان را به مقام برده‌های مصرف‌کننده تنزل می‌دهد، هنر دراماتیک، آفریننده و بیننده را به مقام مشارکت‌کننده ترفیع می‌دهد ...
داستان که نه، قصه هم نیست... سبک روایت همان سبک خاص نویسنده در کتابهای روایت فتح است: پیش بری روایت به سبک پس و پیش گفتن وقایع در عین به هم پیوستگی برای در تعلیق نگه داشتن مخاطب... جراحی اختلاف نظرهای علمای نجف بخصوص درباره اضلاع مثلث حکومت، مردم و حوزه؛ که مهمترین انگیزه شهید صدر برای ما شدن و بزرگترین سد در مقابل او نیز بوده است، کار بسیار سختی است که نویسنده از پس آن برنیامده ...
می‌گویند شهریار ماکیاولی همیشه کنار تخت استالین است. غیر از این هم از او انتظار نمی‌رفت: پس از این کتاب، هیچ سخن به‌واقع مهمی درباره اخلاقیات سیاسی گفته نشده است... خوانش این آثار باید در ارتباط و تعامل با محیط صورت گیرد... اثر منفور و مهوّع آدولف هیتلر هم در کنار کتاب‌های خردمندانی همچون هابز و لاک و مونتسکیو و برک و دوتوکویل و هایک و رالز، فصلی را به خود اختصاص داده است. ...
خود را آنارشیستی می‌داند که به دموکراسی عشق می‌ورزد... در جنبش‌های دانشجویی خشونت‌آمیز حضوری فعال داشته است و سپس راهی آمریکا می‌شود و در گروه نمایشی دوره‌گرد نقش ایفا می‌کند. او مجددا به ژاپن برمی‌گردد و سرآغاز شورش‌های دیگری در روستای اجدادی‌شان می‌شود... کره‌ای‌ها به‌عنوان برده از وطن‌شان به ژاپن آورده شده‌اند و تحت استعمار ژاپنی‌ها قرار دارند ...