کتاب «99 مهره پراکنده» [99 morîkên belavbûyî] نوشته حلیم یوسف [Helîm Yûsiv] با ترجمه سایمه خاکپور منتشر شد.

99 مهره پراکنده [99 morîkên belavbûyî] نوشته حلیم یوسف [Helîm Yûsiv]

به گزارش کتاب نیوز، سایمه خاکپور مترجم این کتاب، که به تازگی از سوی انتشارات افراز منتشر شده به هنرآنلاین توضیح داد: بی‌شک ترجمه آثار ادبی یک زبان به زبان‌های دیگر و شناساندن ادبیات مبدا، می‌تواند به معرفی این زبان کمک شایانی کند و گامی بلند باشد در جهت شناساندن و غنای بیشتر ادبیات یک قوم و ملت. من نیز علاقه‌مند بودم تا هموطنانم بیشتر با رمان کردی آشنا شوند. چون این رمان علاوه بر دارا بودن متنی ادبی، می‌تواند درک درستی از جامعه کردی به ایرانیان نشان بدهد تا اندکی بیشتر با هم‌تباران کردشان در آن سوی مرزها ارتباط برقرار کنند.

او درباره ویژگی‌ کتاب «99 مهره پراکنده»، اظهار داشت: این اثر بیان کننده واقعیات خاورمیانه و از جمله کردهای سوری که درگیر جنگی ناخواسته شده‌اند و گرفتاری‌هایی که مردم عادی در نتیجه این جنگ‌ها با آن روبه‌رو هستند، است. کتاب از درد، رنج و مصیبت‌هایی که گاهی با عشق آمیخته می‌شود سخن گفته و حقیقت وجودی یک انسان را در چنین سرزمینی واقع‌گرایانه بیان می‌کند. تفاوت این نویسنده با سایر رمان‌نویسان در سبک، نوع بیان و استفاده از استعاره‌های زیباست. این کتاب مخاطب را گاهی در کوچه‌های اروپا و گاه در میان خرابه‌های جنگ، گاهی مستاصل و گاهی امیدوار به دنبال پایانی شاید دل‌انگیز می‌کشاند.

خاکپور با بیان این‌که داستان رمان ارتباط نزدیکی با خواننده خاورمیانه‌ای برقرار می‌کند، افزود: نویسنده سعی کرده جایگاهی را که وطن برای انسان خاورمیانه‌ای دارد، در پیچ و خم داستان‌هایش به خوبی بازگو کند و دشواری‌ها و مشقات پناهندگی را با زبانی شیوا و ادبی بگوید. در حقیقت بزرگ‌ترین مشوق من برای ترجمه این اثر، واقعیات زندگی مردمان سرزمینم بود که در این رمان به خوبی بازگفته شده است.

او درباره محتوای رمان «99 مهره پراکنده»، گفت: این رمان درباره سرنوشت شخصی به نام آزاد است. او به عنوان یک پناهنده در آلمان زندگی می‌کند. تسبیحی که در دست آزاد قرار دارد یادگاری دختری به نام بریوان است که قبل از خارج شدنش از سوریه به او هدیه داده است. داستان زندگی آزاد و سرگذشت او در آن مهره‌ها پنهان است و هر یک از مهره‌ها به تنهایی قسمتی از زندگی تسبیح‌وار او را نقل می‌کنند. این اثر شرایط سخت زندگی پناهندگانی که از کشورشان خارج می‌شوند را شرح می‌دهد. بی‌شک در آینده نام حلیم یوسف را در کنار رمان‌نویسان بزرگ جهان خواهیم دید. رمان‌نویسی از جنس و تبار همین مردم که می‌تواند مردم جهان را به بازدید جنگ‌های خانمان‌سوزی که جهانیان برای این منطقه به ارمغان آورده‌اند، ببرد.

حلیم یوسف نویسنده کرد سوری در سال 1967 میلادی در شهر عاموده (واقع در کردستان سوریه) دیده به جهان گشود. او در دانشگاه شهر حلب رشته حقوق را به پایان رسانده است و از سال 2000 میلادی تاکنون در آلمان زندگی می‌کند. ده‌ها مقاله در مورد ادبیات در مجلات، روزنامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی کردی، عربی و زبان‌های دیگر به قلمش نشر یافته است. تاکنون آثار یوسف به چندین زبان و از جمله زبان فارسی ترجمه شده‌اند. هم‌چنین برخی آثار او در قالب نمایشنامه به صحنه رفتند. او در سال 2015 میلادی در شهر سلیمانیه جایزه بهترین رمان کردی سال را دریافت کرد. تاکنون 6 رمان و 5 مجموعه داستان به چاپ رسانده است. نخستین رمان این نویسنده «سُوبارتو» نام دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

به دارالوكاله‌ای فلاكت‌زده می‌رویم در وال‌ استریت؛ جایی كه میرزابنویسی غریب در آن خیره به دیواری آجری می‌ایستد و ساعت‌ها به آن خیره می‌شود... اغلب در پاسخ به درخواست دیگران برای انجام‌دادن كاری می‌گوید ترجیح می‌دهد انجامش ندهد... جالب اینجاست که فیلسوفانی مثل ژیل دلوز، ژاك رانسیر، جورجو آگامبن، اسلاوی ژیژك، آنتونیو نگری و مایكل هارت به این داستان پرداخته‌اند! ...
داستان‌هاي من بر خانم‌ها بيشتر تاثير گذاشته است... آن نوع نویسندگی و تلقی از نویسندگی که توسط جوایز، نشریات و مجلات دهه 80 حمایت می‌شد دیگر وجود ندارد... آرمان این است ما چیزی بنویسیم که تبدیل به تصویر شود... 4 زن دارم. می‌شود گفت 4 زن جذاب... موضوع 99 درصد داستان‌هایی که در کارگاه‌های داستان‌نویسی خوانده می‌شد، خیانت بود... سانسور موفق عمل کرده و نفس نویسنده ایرانی را گرفته و و نویسنده ایرانی هم مبارزه نکرده ...
و همان‌جور در احرام. و در همان سرما. و در سنگلاخى دراز كشیدیم. زن‌ها توى كامیون ماندند و مردها بر سینه‏‌كش پاى‏ كوه ... مى‏‌دانستم كه در چنان شبى باید سپیده‌دم را در تأمل دریافت و به تفكر دید و بعد روشن شد. همچنان‌كه دنیا روشن مى‌‏شود. اما درست همچون آن پیرزن كه 40 روز در خانه‌اش را به انتظار زیارت‏ خضر روفت و روز آخر خضر را نشناخت، در آن دم آخر خستگى و سرما و بى‏‌خوابى چنان كلافه‌ام كرده‌بود كه حتى نمى‏‌خواستم برخیزم. ...
آس و پاس بودم... قصد داشتم به زندان بروم. می‌خواستم کسی را بکُشم یا کشته شوم. بهترین دوستم دو ‌سال قبل خودکشی کرده بود... نمی‌خواستم مفت‌خور باشم... من بخشی از هیچ جامعه‌ای نبودم تا اینکه کم‌کم تبدیل به «جوانی عصبانی در نیویورک» شدم... کل جامعه تصمیم گرفته شما را نادیده بگیرد... بعد از ١٠ ‌سال حمل این کتاب، سرانجام آن را در سه ماه در سوییس به پایان رساندم... یک نویسنده باید همه‌ی خطرات نوشتن آنچه را می‌بیند، بپذیرد ...
با عاشق شدن به دختری زیبارو ناخواسته وارد بازی‌های سیاسی می‌شود... دست‌کم در قسمت‌هایی از زندگی‌مان دچار حس فریب‌خوردگی یا به تعبیری عامیانه «حس خریت» بوده‌ایم... آونگ شدن هر روزه‌مان در بین سه فضای عشق، سیاست و خیانت را به عریانی به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه ما گاه خود را در میان خریت‌هایمان در این سه فضا گرفتار می‌بینیم... ...