فروشگاه کتاب انجمن قلم ایران که در زمان مدیریت "رضا امیرخانی" و با حضور شهردار تهران افتتاح شده بود، تعطیل شد.

به گزارش مهر، مسئول فروشگاه کتاب انجمن قلم این خبر را تائید کرده اما درباره دلایل آن اظهارنظر خاصی نکرده است.

این گزارش حاکی است ظاهرا قطع عمدی برق توسط یکی از اعضای هیئت مدیره جدید انجمن برای تخلیه کردن فروشگاه و با هدف تحت فشار گذاشتن آنها برای جایگزین ساختن گروهی تازه، دلیل این اتفاق بوده است.

این کتابفروشی به عنوان یک موقوفه‌ی مدرن از همان ابتدای فعالیت هیئت مدیره سابق انجمن در دستور کار قرار داشت و راجع به سالن و کتابفروشی مجموعا بیش از 37 جلسه‌ کاری و تصمیم‌گیری برگزار شده بود. شایان ذکر است که قالیباف شهردار تهران طی تلفن‌گرامی به شهرداری منطقه‌ی شش مجوز تاسیس کتابفروشی را صادر کرده و نیز وزیر ارشاد هزینه‌های احداث این مجموعه را پرداخت کرده بود.

این کتابفروشی که همزمان با رونمایی رمان "طوفان دیگری در راه است" اثر سید مهدی شجاعی افتتاح شده بود با وسعت حدود 50 متر مربع و با توجه به نرخ تعرفه‌ تجاری شهرداری منطقه برای مغازه‌های بر خیابان، حدود یک میلیارد و پانصد تا سه میلیارد ریال برای انجمن ارزش افزوده به همراه داشته است.

کتابفروشی انجمن در حقیقت محلی برای فروش کتب اعضای انجمن بود که در آن به دور از اهداف تجاری و فروش کتب کمک آموزشی و... تنها به کتب فرهنگی توجه شده بود.

در ساعت یازده چهارشنبه آن هفته جن در آقای مودت حلول کرد... این آدم‌های عادی در عین عادی‌بودن، کارهای وحشتناک می‌کنند. می‌کُشند، زن‌هایشان را تکه‌پاره می‌کنند، آمپول مرگبار به دوست و آشنا می‌زنند... زن‌ها مدام کشته می‌شوند حالا هرچقدر که زیبا و دوست‌داشتنی باشند و هرچقدر هم که قاتل عاشقشان باشد... حکومتی که بر مسند قدرت نشسته تحمل هیچ شاهد زبان‌به‌کامی را ندارد... این «تن‌بودگی» آدم‌های داستان ...
سرگذشت افسری از ارتش رژیم گذشته... پس از پی بردن به روابط غیرمشروع همسرش او را به قتل می‌رساند و مدتی را در زندان به سر می‌برد. پنج فرزند او نیز در شرایط انقلابی هرکدام وارد گروه‌های مختلف سیاسی می‌شوند... ما بذر بی اعتمادی، شک و تسلیم را کاشته‌ایم که به جنگلی از پوچی و بدبینی تبدیل شده است. جنگلی که در آن هرگز جرأت نمی‌کنید حتی اسم خدا، حقیقت و انسانیت را به زبان بیاورید. ما مجبور می‌شویم که قبر فرزندانمان را خودمان بکنیم ...
نه می‌توانیم بگوییم که قرآن به این اساطیر هیچ نگاهی نداشته و نه می‌توانیم فوری آنچه را با عقل ما سازگار نشد، بگوییم که اساطیری است... حُسن را به یوسف، عشق را به زلیخا و حزن را به یعقوب تعبیر می‌کند... قرآن نوعی زبان تصویری دارد... در مقام قصه‌‏گویی به‏ شدت از این‏که مطلبی خلاف واقع بگوید، طفره می‌‏رود. در عین‏ حال در بیان واقعیات به دو عنصر پویایی و گزینشی بودن تکیه فراوانی دارد. ...
تکبر شدید مردانه، نابرابری خارق‌العاده‌ی ثروت و خسارت روانی واردآمده به کارکنان جوان مؤنث... کاربران شاید نمی‌دانستند که رصد می‌شده‌اند، ولی این یک مسئله‌ی شخصی میان آن‌ها و شرکت‌های مشتری‌مان بود... با همکارانش که اکثراً مرد هستند به یک میخانه‌ی ژاپنی می‌رود تا تولد رئیسش را جشن بگیرند... من همیشه سعی کرده‌ام دوست‌دختر، خواهر، یا مادر کسی باشم... فناوری‌‌های نوین راه‌حل‌ برای بحران‌هایی ارائه می‌دهند که اکنون دارند وخیم‌ترشان می‌کنند ...
تلگراف او را به شرکت در همایش «صلح خاورمیانه» دعوت می‌کرد. زیر نامه را سارتر و دوبوار امضا کرده بودند... نامه را به شوخی گرفت... به پاریس که رسید، فهمید «به‌دلایل امنیتی مکان جلسه به خانه‌ی میشل فوکو تغییر کرده»... فوکو هوادار اسرائیل بود و دلوز هوادار فلسطینیان... او می‌رفت که برجسته‌ترین کبوتر صلح در تشکیلات حکومت اسرائیل شود... به‌نظر یک روشن‌فکر ساحل چپ می‌آمد، نیمی متفکر و نیمی شیاد... آن دلاور سابق که علمدار مظلومان بود ...