• 31 خرداد 1399

    عزیز-نسین

    به مدرسه‌ی نظام وارد شد، از آکادمی جنگ درجه‌ی افسری گرفت... ارتش را ترک کرد و به هیئت نویسندگان مجله‌ی معروف یدیگون Yedigun پیوست... به زندان افتاد و بیش از پنج سال از عالم مطبوعات دور ماند... مجله‌ی مارکوپاشا Marko Pasha را تأسیس کرد که به هجویات سیاسی اختصاص یافت و به سبب همین هجویات بود که بار دیگر به زندان افتاد... دو سال پیاپی (1956 و 1957) برنده‌ی جایزه‌ی نخل طلای مسابقه‌ی طنزنویسان جهان در ایتالیا شد ...

  • 19 فروردین 1399

    فریدریش-شیلر

    بی‌هیچ شوقی به تحصیل حقوق و پزشکی پرداخت، اما عاشق شعر و ادب بود و با وجود نظامنامه‌ی سخت مدرسه و منع شدید، پنهانی به مطالعه‌ی آثار نویسندگان نامداری، چون روسو، گوته و شکسپیر می‌پرداخت... شغل پزشکی را رها کرد و با لباس مبدل از محل کارش در ارتش گریخت... گوته از شنیدن خبر مرگ شیلر مدت‌ها گریست و گفت: «نیمی از وجود خود را از دست دادم... اشعار شیلر در مدارس آلمان تدریس و خود او شاعر ملی آلمان خوانده شد ...

  • 11 اسفند 1398

    برادران-گنکور-ادموند-و-ژول

    ادمون با دقت به طرح نقشه و موضوع رمان می‌پرداخت و ژول که به نوشتن عشق می‌ورزید، شیوه‌ی نگارش را برمی‌گزید... دختر جوان متجددی‌ست نازپرورده و هنرمندنما که می‌خواهد همه‌ی قیود زندگی اطراف خود را برهم ریزد... موضوع آن رابطه‌ای است میان یک نقاش با دختری که مدل نقاشیش است... به سبب وصف صادقانه‌ی زندگی کولی‌وار و بی‌بندوبار نقاشان قرن اخیر در تاریخ آداب و رسوم هنری، اثری جالب توجه به‌شمار می‌آید... برحسب وصیت‌نامه‌ی او مبلغ 5هزار فرانک ، به تصویب ده عضو آکادمی به بهترین اثر داستانی سال تعلق می‌گرفت ...

  • 16 بهمن 1398

    جورج-برنارد-شا

    در تحصیل شاگرد نامنظمی بود، اما در خانه و نزد مادرش آموزش عمیقی در موسیقی یافت و در موزه‌ی دابلین نیز نقاشی آموخت... پس از خواندن کتاب سرمایه اثر کارل مارکس به سوسیالیسم گرایید... قیصر و کلئوپاترا در 1899، بر صحنه آمد که در آن ژول سزار، دیکتاتور رومی به صورت روحانی متعصب انگلوساکسون درآمده است... کاترین کبیر، نمایشنامه‌ای کمدی است که در آن مردی کاملاً انگلیسی در عداد محرمان ملکه‌ی روسیه جای می‌گیرد... از استعداد شگرف خود در حاضرجوابی استفاده می‌کرد و پاسخ‌های قاطعی به رقیبان جواب می‌داد ...

  • 08 بهمن 1398

    سوفوکل-سوفوکلس

    در حومه‌ی شهر آتن زاده شد... در انواع ورزش‌ها سرآمد دیگران شد و همین امر سبب زیبایی اندامش گشت و از سوی دیگر مطالعه‌ی فراوان روح و فکرش را پرورش داد... بیست بار در مسابقه‌ها مقام اول را احراز کرد... سمت خزانه‌داری کل و چند بار سمت فرماندهی ارتش را در جنگ‌ها به‌دست آورد... این بیماری که به سبب وجود گناه در میان مردم، از جانب خدایان نازل شده است، هنگامی از میان می‌رود که گناهکار به کیفر برسد... گناهکار واقعی خود اوست که نادانسته پدر را کشته و با مادرش ازدواج کرده ...

  • 03 بهمن 1398

    راینر-ماریا-ریلکه

    کودکیش را دوره‌ای به‌هدر رفته می‌دانست و از کمی مهر مادری که بر اثر سرخوردگی از داشتن پسر به جای دختر ناشی می‌شد، یاد کرده است... خود را به جای کشیشی روسی قرار می‌دهد که در دیری به‌سر می‌برد و تنها مشغله‌ی ذهنیش دست‌یافتن به خداست... سرخوردگی روحی کسی را نشان می‌دهد که در برابر عناصر غیرقابل لمس زندگی از پای درآمده و هرگز نتوانسته است از حد رؤیا خارج شود... پس از جنگ زندگی آمیخته با سرگردانی را از سر گرفت... ...

Loading
او به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته... چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم... یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است... فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع... احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود ...
به اروپا رفت و به عنوان دبیر سفارت ایران مشغول به کار شد... با همکاری جهانگیرخان و قاسم‌خان، روزنامه جنجالی صوراسرافیل را منتشر کردند... علاوه بر اینکه با دخو امضاء می‌کرد با عباراتی چون: برهنه خوشحال، جغد، خادم‌الفقرا، خرمگس، دخوعلی، دمدمی، رییس انجمن لات و لوت‌ها و نخود هر ‌آش هم امضا می‌کرد... تاسیس جمعیت مبارزه با بی‌سوادی... بعد از کودتا بارها بازجویی شد... ...
همان موقع مطبوعات فرانسه ویرشان گرفته بود که سربه‌سر رضا شاه بگذارند از طریق بازی کردن با واژه فرانسه chat (تلفظ: «شا» به معنی «گربه») و واژه «شا= شاه»... به عضویت سازمان جوانان حزب توده ایران درآمدم و فعالیتم آنچنان بالا گرفت که دیگر رمق و وقتی برای دوره دکتری باقی نماند... به جرم فعالیت سیاسی سه سال به زندان افتادم در زندان کار اصلی‌ من ترجمه بود ...
مرام شیعه این است که کسی را که دعوت می‌کنی و مهمان تو است حتی اگر قاتل پدرت هم باشد حق نداری او را آزار بدهی... هواپیمای مسافربری یکی از خطوط هوایی ایران در مسکو به زمین نشست... عالی‌ترین مقام مسئول ایرانی در پرونده‌های حساس و مهم منطقه از فلسطین گرفته تا سوریه، عراق، افغانستان، یمن و مسائل منطقه غرب آسیا است، با یک دستور کار مشخص به مسکو سفر کرده بود. ...
در والدن پوند، سرزمین متعلق به رالف والدو امرسون انزوا گزید؛ دو سال در آنجا تنها در میان گیاهان و جانوران و آسمان و زمین و آب و چند کتاب زندگی کرد... مانند یک طبیعی‌دان، مشاهده‌گری دقیق، با سادگی و خودجوشی بسیار ابتدایی، مردی نشان می‌دهد که تمدن را بیشتر از روی غریزه رد می‌کند تا از روی برنامه... به فرهنگ یونانی و لاتینی تسلط وسیعی دارد ...
بعد از چهار ترم تدریس استعفا داد. به قول خودش: «نمی‌توانم چیزی را كه بلد نیستم درس بدهم.»... هیچ‌كس حاضر نبود رمان «رویای زنان خوب تا متوسط» را منتشر كند... همیشه تلاش كرده‌ای، همیشه شكست خورده‌ای، اهمیتی ندارد! دوباره تلاش كن، دوباره شكست بخور. بهتر شكست بخور!... برای پیدا كردن جوش‌شیرین تمام پاریس را زیر پا گذاشته بود. ...
به روایت عشق ورزی ابن عربی به گالا در این رمان بسیار ایراد گرفته‌اند؛ اعراب به نویسنده و ایرانی‌ها به منِ مترجم... اشاره شده که ابن عربی «ترجمان الاشواق» را به خاطر زیبایی‌های نظام سروده... علوان برای نگارش این رمان در دنیا تحسین شد و می‌دانیم که آبشخور رمان او متون صوفیه است... عرفان هنر است و کاربردی جز التذاذ ندارد. در طول تمدن اسلامی مهم‌ترین هنر خود عرفان بوده است... آرای استاد شفیعی کدکنی سرشار از این مغالطات است ...
برای وصل‌کردن آمده بود، وقتی همه در پی فصل بودند. سودای «مکتب تلفیق» داشت، وقتی «مکتب تفکیک» فراتر از نام یک جریان فکری، توصیفی بود برای کنش غالب فعالان مذهبی و سیاسی. دنبال تطبیق بود. دنبال جوش‌دادن... منبر جای حدیث و آیه و تفسیر است، جای نصیحت و تذکر... موعظه‌ی واعظ قرار است کسی که پای منبر نشسته را متنبّه کند؛ نه آن‌که او را بشوراند. باید به آرامش برساندش، نه آن‌که به هیجان. ...
روایتی از سینمای شاعرانه یکی از نوابغ فراموش ناشدنی هنر هفتم، کتابی که با ساختاری فکر شده و منسجم ادای دینی از سر آگاهی به سینمای این فیلمساز دارد... در خلال پرداختن به فیلمهای او با ارجاعاتی فرامتنی زندگی شخصی کیشلوفسکی را مورد توجه قرار می‌دهد. تنها در فصل سوم و روایت مرگ این فیلمساز زندگی او بستر اصلی متن قرار گرفته و سینما در پس زمینه آن قرار می‌گیرد. ...
محتوای حکومت‌ها ربطی به ظاهر آنها ندارد... راز آن برقی که در چشم‌های برخی هست و بسیاری را دنبال خود می‌برد حتی تا جهنم؟... خمرسرخ به نیابت از چین و به‌تبع آن آمریکا و ویتنام به نیابت از شوروی وارد جنگ می‌شوند... استفاده از پول لغو شد! خوردن غذا در منزل ممنوع شد، اعدام، خفیف‌ترین مجازات بود... سال‌های سال رزمندگان را از ازدواج منع می‌کرد اما در حالی‌که رزمندگان خمر آواره بیابان هستند معاون خود را مامور خواستگاری برای خود می‌کند... ...
سیمای دوران کودکی خود را تا حدی که حافظه‌اش یاری می‌کند به مخاطب می‌نمایاند... پیچیده‌بافی و قلمبه‌سلمبه‌گویی، لازمه کسب اعتبار و موقعیت روشنفکرانه است... نام فامیلی‌اش از سر تصادف و تنها به دلیل مستی محضردار، به اشتباه ساراماگو درج شده... نحوه هجوم ماموران سانسور را به تحریریه روزنامه‌ها و چگونگی تحمیل برخی مطالب از سوی آنها برای درج در روزنامه را شرح می‌دهد. ...
آدم راهش را در زندگی، در تجربه‌ی زندگی پیدا می‌کند... یکی تجربه‌ی مستقیم، یکی تجربه‌ای که از راه کتاب‌ها می‌گیریم... ترجمه شد به روسی، تیراژ اول مشخص است. پنجاه هزار جلد و رادیو مسکو درباره‌ی آن صحبت کرده... زن سنتی متحملی دارم که همه‌ی اینها را تحمل کرد... در پاسدارخانه زندگی می‌کردیم. یک راهرو بود که همه اش انفرادی بود... سه نفر، چهار نفر، دور همدیگر جمع می‌شدیم، می‌خواندیم، از همدیگر انتقاد می‌کردیم ...
در تراجم احوال و ذکر آثار دانشمندان و بزرگان شیعه از آغاز تا روزگار معاصر که همه‌ی طبقات دانشمندان علوم گوناگون از راویان و فقیهان و مفسران و قاضیان و لغویان و ادیبان تا ریاضی‌دانان و پزشکان و فیلسوفان و متکلمان و عارفان و نیز پادشاهان و وزیران و دیوان‌سالاران را دربردارد... مقدمه‌ی سوم اختصاص دارد به ذکر منابع کتاب که 393 اثر از امّهات آثار مکتوب شیعه و غیر شیعه، اعم از چاپی و خطی... ...
از یک مقدمه و 72 باب تشکیل شده است که هریک به زندگی حالات اندیشه‌ها و سخنان یکی از عارفان اختصاص دارد... نقل‌ها و روایت‌های تذکرة الاولیاء التقاطی از مطالب کتاب‌های دیگر است... در سرگذشت هر عارف تمام نقل‌ها و روایت‌هایی را که درباره زندگی او در منابع دسترس خود خوانده و به نظر او درست آمده، آورده اما بیش از آنکه در صحت روایات دقت کند به تأثیر تربیتی و ارشادی آنها توجه دارد. ...
با جنس زن روابطی کاملاً دگرگونه داشت... تنها مخلوقی بود که جسم و جانش را در ربود، زیرا روسو می‌دانست که وی از آن دیگری است... سومین زن، ترز لوواسور بود. یار و یاور او در زندگی، دختری زیبا و مهربان که پنج فرزند برای او آورد. فرزندانی که روسو همه را به نوان‌خانه کودکان سر راهی سپرد... ضمن اعتراف به خطاها و نقصهایش، در بدنام کردن کسانی که آنان را عامل بدبختی خود می‌داند، تردیدی به خود راه نمی‌دهد. ...
«من با نوشتن نخستین جمله زندگی ناپلئون نوعی تأثر مذهبی در خود احساس می‌کنم.» ... استاندال با احساسات شورانگیزی به توصیف ناپلئون باز می‌گردد، شاید به سبب آنکه در او بخشی از گذشته خود را می‌بیند... او تنها به تعقیب گام به گام شرح زندگی ناپلئون در یادنامه سنت هلن اکتفا می‌کند، و «گزارش معقولی» از وقایع به سبکی ساده مانند گزارش خاطره‌نویسان قرن هفدهم به دست می‌دهد. ...
در پیرامون چهره­‌ی رنج کشیده­‌ی بوثوتاروتی، ایتالیای قرن شانزدهم با تعارضها و کشمکشهایش نمودار می‌­شود که در زمینه­‌ی مذهبی، جنبش ضد اصلاح کلیسا و در زمینه­‌ی هنری سبک «باروک» و در زمینه‌­ی سیاسی انهدام آزادی را تدارک می‌­بیند... رنج و خدا و مرگ تصوراتی‌­اند که پیری توأم با تنهایی این پیروز شکست خورده را به خود مشغول می­‌‌دارند. میکلانژ و بتهوون دو جانب متضاد سرنوشت آدمی‌­اند. و رولان می­کوشد تا دوستی نسبت به این دو را در دلها به وجود آورد. ...
در دوره بازگشت سلطنت (1814-1930) تمامی خانواده بالزاک در محله ماره پاریس مستقر می‌شوند، و این دوره کارآموزی نویسنده نابغه در میان خواهر و مادری بسیار مهربان است... زندگی و ثروتش را با همان بی‌خیالی قهرمان چرم ساغری برباد می‌دهد، همیشه یک کتاب به ناشران بدهکار است، پیوسته در پی چند هزار فرانک و درگیر با زنان ولخرج است... نخست آثارش که باید به پایان برساند، سپس خانم هانسکا که آرزوی وصالش را دارد. ...
از یازده سالگی به بعد، پس از اینکه در مادرید به نزد پدرش ژنرال کنت هوگو رفت و اسپانیا را دید، رشته‌ای از حوادث پیاپی و مجموعه حیرت‌انگیزی از فرازها و فرودها زندگی او را انباشته است... همه از عشق او نسبت به آدل فوشه، که زنش شد، و سپس نسبت به ژولیت دروئه، که از 1832 تا دم مرگ او را دوست می‌داشت، خبر دارند. اما بسیاری زنهای دیگر نیز در زندگی او بوده‌اند... پدری بسیار خوب و پدربزرگی خوب‌تر بود و داغ بسیاری از نزدیکانش را دید و درد کشید ...
زندگی مردی بیان شده که همواره رنج برده است: از کودکی غم‌­انگیز فقیرانه‌­اش تا بیماری درازی که او را به پای مرگ کشاند. این زندگی گویی داستانی از آرزوی شادمانی است که سرنوشتی متناقض، سرسختانه بدان خیانت ورزیده است؛ سرنوشتی که با بیمارهای مداوم و بی رحمانه، با آن ناشنوایی که در بیست و پنج سالگی او را مبتلا ساخت و تا پایان عمر شکنجه‌اش داد، روی نمایاند... تنها کسانی را قهرمان می­‌نامم که گشاده دل­اند. ...
تب تند دولت برای ساختن جامعه «بدون فقیر» به وضعیتی انجامید که نائومی کلاین آن را «ربودن ضروریات یک زندگی آبرومندانه از میلیون ها شهروند» می نامد... تهیدستان در دهه های ۵٠ و۶۰ شمسی فاقد مکانیسم های نهادی بودند... خیریه شدن اقتصاد ملی... چگونه مردم عادی با مخالفت ها و مقاومت های پراکنده اما فراگیر، دولت را، هرچند موقت، وادار به عقب نشینی کردند... بی عدالتی سیستماتیک و ناکارآمدی حکمرانی ...
از سوراخ کلید، خدمتکارشان را که مشغول حمام کردن است نگاه می‌کند. دلش می‌خواهد داخل شود... به زحمت نوزده سال دارد که انقلاب سوسیالیستی و وحشت بر کشور او سایه می‌گسترد. آیا همین انقلاب نیست که با خشونتهایش به او امکان می‌دهد که از دایره‌ای که مادر به دورش کشیده است فرار کند و بالاخره وارد «زندگی حقیقی» شود... در خانه‌هایی که شاعران به دنیا آمده‌اند زنها حکومت می‌کنند ...
مؤلف اخلاق ناصری تذکر می‌دهد: کودک را با هر کار نیکی که می‌کند، باید تشویق کنند و آفرین گویند، اما هنگامی که رفتارِ زشتی از او سرمی‌زند، باید بسیار مراقب بود که او را به‌صراحت و آشکارا سرزنش نکنند که چرا کار بدی کرده است؛ بلکه این‌طور وانمود کنند که او از روی غفلت و ناآگاهی آن کارِ زشت را انجام داده است... خواجه در سیر تربیت کودک بر وجود بازی و تفریح نیز بسیار تأکید دارد و معتقد است که بازی کردن می‌تواند خاطر کودک را از سختی‌ها و ملالت‌های شئونِ مختلفِ ادب‌آموزی برهاند. ...
در ساعت یازده چهارشنبه آن هفته جن در آقای مودت حلول کرد... این آدم‌های عادی در عین عادی‌بودن، کارهای وحشتناک می‌کنند. می‌کُشند، زن‌هایشان را تکه‌پاره می‌کنند، آمپول مرگبار به دوست و آشنا می‌زنند... زن‌ها مدام کشته می‌شوند حالا هرچقدر که زیبا و دوست‌داشتنی باشند و هرچقدر هم که قاتل عاشقشان باشد... حکومتی که بر مسند قدرت نشسته تحمل هیچ شاهد زبان‌به‌کامی را ندارد... این «تن‌بودگی» آدم‌های داستان ...
سرگذشت افسری از ارتش رژیم گذشته... پس از پی بردن به روابط غیرمشروع همسرش او را به قتل می‌رساند و مدتی را در زندان به سر می‌برد. پنج فرزند او نیز در شرایط انقلابی هرکدام وارد گروه‌های مختلف سیاسی می‌شوند... ما بذر بی اعتمادی، شک و تسلیم را کاشته‌ایم که به جنگلی از پوچی و بدبینی تبدیل شده است. جنگلی که در آن هرگز جرأت نمی‌کنید حتی اسم خدا، حقیقت و انسانیت را به زبان بیاورید. ما مجبور می‌شویم که قبر فرزندانمان را خودمان بکنیم ...