• 18 بهمن 1384

    فئودور-میخایلوویچ-داستایفسکی

    پس از مرگ مادر، از طرف پدر که از ناامیدی به الکل پناه برده بود و توانایی سرپرستی فرزند را نداشت، به مدرسه مهندسی سن پترزبورگ فرستاده شد و در محیط خشک آموزشگاه که مقررات سخت نظامی بر آن حکم‌فرما بود، امکان یافت که به مطالعه کتابهای روسی و فرانسوی بپردازد... حکم اعدام به چهار سال زندان با اعمال شاقه در سیبری، تبدیل شد. در میان جانی‌ها، دزدها و نااهلان، در اتاقی کثیف و مهوع جای گرفت، لباس متحدالشکل آنان را بر تن کرد و از غذای مختصرشان خورد و به کار اجباری خردکننده­‌ای تن در داد. ...

Loading
فکر کنم اگر بخواهی کسی رو دوست داشته باشی، اول باید از سنگر کتابهایت بیایی بیرون، تا بتونی طرفت رو «درست» ببینی... پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار، جواب دادی و گفتی که من خوشم بی‌تو... نسخه‌ی ایرانی «شبهای روشن» از نسخه‌ی ایتالیایی فیلم _ که پوستر آن در بسیاری از صحنه‌های داخلی از کادر خارج نمی‌شود!_ به مراتب بهتر، عاشقانه‌تر و سینمایی‌تر است. ...
جوانی نسبتاً احساساتی و پرشور در خیابان به دختری برمی­‌خورد که در او تأثیری حاد به جا می­‌گذارد. در آغاز، این ضربه صاعقه‌­آسا از حدود طبیعی فراتر نمی­‌رود؛ که فردی یکه و تنها در حضور موجودی دلپذیر، که با لذتی خاص به سخنانش گوش فرا می­‌دهد، احساس می­‌کند. لیکن، پس از چند دیدار شبانه، که در آنها این دو جوان فقط به سخن گفتن با یکدیگر می‌پردازند، مرد می­‌بیند که عشق افلاطونی او در تبدیل به طلب جسمانی شده است. ...
مجموعه مقالاتی است درباره مسائل روز از جمله وضع سیاسی بین‌المللی، مخصوصاً وقایع خاورمیانه و مبارزات احزاب در فرانسه ... اروپا صاحب بزرگترین نوابغ خلاق از قبیل شکسپیر و سروانتس و شیلر است، ولی در هیچ‌یک از آنها چنین قوه‌ای سراغ نداریم؛ این قوه را تنها پوشکین دارد... بوبوک و نازنین، حکایت فلسفی تیره و آلوده به اندوه شدیدی است؛ گفتگویی است میان مردگان یک گورستان. گفتگویی‌ست که از پیش خبر از بعضی نوشته‌های کافکا می‌دهد. ...
اوست که شیرینی‌های گولیادکین را می‌خورد؛ اوست که شوم و تهدیدکننده، در کوچه پس‌کوچه او را تعقیب می‌کند. بالأخره، مرد بیچاره را به دیوانه‌خانه می‌فرستند؛ در حالی که مثل همیشه شبیه‌اش در تعقیب اوست. اما این شبیه، به تدریج در پشت درشکه‌ای که او را به دیوانه‌خانه می‌برد محو می‌شود. ...
آلکسی ایوانویچ به سر میز قمار بازمی­‌گردد و این دفعه پول کلانی می­‌برد؛ اما به سبب تقصیر پولینا، که غرورش او را از کوره به در می‌­برد، یا به خاطر مزاحمتهای بلانش، که از هیچ فرصتی برای خالی کردن جیب او غفلت نمی‌­ورزد، دوباره می­‌بازد و به خاک سیاه می‌­نشیند... «بابوشکا» پیر مطلق­‌العنان و لجوجی است که خودش را در پایان زندگی گرفتار عشقی کرده است که گذشت در کارش نیست: قمار. ...
مادری جاه­‌طلب به نام ماریا آلکساندروونا، دختر زیبای او، زینا، یک شاه­زاده‌­ی پیر نامتعادل، اما پولدار و مردی که خواستگار زینا است، شخصیت‌های اصلی داستان را تشکیل می­‌دهند. مادر می­‌خواهد دخترش را به ازدواج شاه­زاده‌­‌‌ی پیر درآورد؛ در حالی که خواستگار دیگر، موفق می­‌شود که شاه­زاده را متقاعد سازد که در عالم رؤیا از زینا خواستگاری کرده است. «عمو» واقعاً باور می­‌کند که خواب دیده است... ...
هرزه‌خویی است وقیح که همچون خدمتکار در خانه پدر به سر می‌برد و برای تربیت دیگر فرزندان سرمشقی نامبارک است... آلیوشا یگانه فرزندی است که هرچند گاهی بذرهای «جنون جنسی» کارامازوفها در او جوانه می‌زند، اما ظاهراً از عیوب پدری معاف است؛ وی در سایه کشیش پیر و در جوی به شدت دینی پرورش یافته است... ستوان میتیا، برادر ارشد، جوانی است سریع‌التأثر و سرشار از عواطف افراطی و متضاد: مغرور، سبع و سنگدل، شهوی و در عین حال جوانمرد... میتیا عاشق کاتیا، دختر مافوق خویش است... ...
میشکین در خانه اپانچین بار دیگر سخن از ناستازیا فیلیپوونا می‌شنود و خبر می‌یابد که گانیا، منشی ژنرال، برای ازدواج با ناستازیا، در ازای جهیزیه‌ای که «ولی‌نعمتش» به وی وعده کرده، آماده می‌شود. پیوندی نهانی پرنس جوان را به سوی این زن ناشناخته می‌کشاند، زنی که وی او را قربانی شرایط و مقتضیات می‌پندارد... گانیا موجود پستی نیست، لیکن مردی جاه‌طلب است که به دلیل مزایایی که از این ازدواج برای وضع شغلی او حاصل خواهد شد در هوای آن است. ...
با کسانی که تفاله‌های جامعه شمرده می‌شدند چند سال زندگی کرد و چنین نتیجه گرفت: « من حاضرم شهادت بدهم که در میان جاهل‌ترین و عقب‌افتاده‌ترین مردمان، در میان تیره‌روزان، نشانه‌هایی تردیدناپذر از معنویتی بی‌نهایت زنده دیده‌ام.»... در پرتو دقت روان‌شناختی نیرومند خود، ‌انسانها را به همان صورت که هستند عرضه می‌کند بی‌آنکه جنبه‌های زننده آنها را نادیده بگیرد... ...
وانیا به همین راضی است که ناتاشا را خوشبخت ببیند؛ از سعادت خود در می‌گذرد و هر چه در توان دارد می‌کند تا آلکسی با محبوبه او ازدواج کند... پرنس، با هزار نیرنگ درصدد درآوردن آلکسی از چنگ ناتاشا برمی‌آید... ایخمنیف آماج بدگویی‌های ننگ‌آوری می‌شود و پرنس نه تنها او را از مباشرت ملک خود برکنار می‌سازد، بلکه علیه او اقامه دعوا می‌کند... ...
در پایان یک مهمانی همراه با دوستانش به یک روسپی خانه می‌رود. در آنجا، وقتی که اوهام مستی فرو می‌نشیند، با ایفای نقش معلم اخلاق در برابر لیزا، با توصیف لذات زندگی پاک و شرافتمندانه، از توهینهایی که طی مهمانی تحمل کرده بود انتقام می‌گیرد، و حتی نشانی خانه خود را به لیزا می‌دهد تا در صورت احساس نیاز به بازگشتن به زندگی شرافتمندانه به او مراجعه کند... ...
از ازدواج شرم آوری آگاه می‌شود که خواهر،‌ برای اینکه بتواند به او یاری دهد و آرامش مادرش را در روزگار پیری تأمین کند،‌ به آن تن در داده است... خود را در مقامی برتر از عامه مردمان جای می‌دهد، و این به او امکان می‌دهد که زندگی مردم را در دست خود بگیرد و کسانی را که برای اهداف عالی‌تر ناتوان یا زیان‌آورند قربانی کند... راسکولنیکوف که به سبب فقر مالی ناگزیر از ترک دانشگاه شده است؛ پیرزن رباخوار و خواهرش را می‌کشد... ...
و عناصر و دیدگاه‌های مطرح‌شده را روشمند كرد، درست همان‌طوركه دكارت با «كوجیتو» مساله تشكیك را كه پیش از او محمد غزالی، آگوستین و دیگران بر آن اندیشه گماشته بودند‌، روشمند كرد... این شاعران خودخوانده برای بی‌اهمیت نشان دادن ایرادات و سستی سروده‌های‌شان «پیرمرد» را سپر بلا كرده‌اند و نام لغزش‌های خود را زیر پوشش اصطلاحاتی مانند «گسترش دستور زبان»، ‌«آشنایی‌زدایی»، ‌«حس‌آمیزی» و امثال اینها پنهان می‌سازند. ...
دشنام‌های ناموسی، حالا رسیده است به شعارهای ضد میهنی... حذف نود فقط بر می‌گشت به حذف مرجعیت اجتماعی به دست گروهی که هیچ مرجعیتی نداشتند!... یک شترمرغ می‌آورم که در یک مسابقه‌ی رقاصی برنده شده است.... در ارشاد کسی می‌نشست که ماموریت‌ش کشیدن ماژیک روی تصاویر زنان برهنه‌ی مجلات بود... هیچ‌کدام در هیچ کاری حرفه‌ای نشدید... با ستاره مربع این بحران را حل کن مدیر شبکه! ...
برای وصل‌کردن آمده بود، وقتی همه در پی فصل بودند. سودای «مکتب تلفیق» داشت، وقتی «مکتب تفکیک» فراتر از نام یک جریان فکری، توصیفی بود برای کنش غالب فعالان مذهبی و سیاسی. دنبال تطبیق بود. دنبال جوش‌دادن... منبر جای حدیث و آیه و تفسیر است، جای نصیحت و تذکر... موعظه‌ی واعظ قرار است کسی که پای منبر نشسته را متنبّه کند؛ نه آن‌که او را بشوراند. باید به آرامش برساندش، نه آن‌که به هیجان. ...
«مراقب قدرت دایره‌ها باش!» این توصیه‌ی مادربزرگ شافاک به نوه‌ی دختری‌اش است. به نظر او هر یک از ما درون یک مجموعه دایره زندگی می‌کنیم. دایره‌هایی که اگر مراقب منطقه نفوذ و حدود آنها نباشیم؛ خطر مرگ ما را تهدید می‌کند. مرگی در سکوت و بی‌ هیاهو... ...
نوشتن برایم هم دشوار است و هم آسان... با آثار هنری، كتاب و آدم‌های بی‌نظیری هم برخورد كرده‌ام اما در لحظه‌ای اشتباه و هیچ اتفاقی نیفتاده است... كلاس درس پادزهری است برای داشتن سیاستمدارهایی كه داریم و اتفاق‌هایی كه در جهان اطراف‌مان روی می‌دهد. ...