• 06 اسفند 1403

    گفتوگو-با-سیروس-علینژاد-درباره-نجف-دریابندری-و-مطبوعات

    به دلیل کار مطبوعاتی در دوره‌های پرتنش سیاسی، در بزنگاه‌های تاریخ معاصر حضور داشته و از نزدیک شاهد وقایعی هم‌چون قتل‌های سیاسی نویسندگان موسوم به قتل‌های زنجیره‌ای و ماجرای اتوبوس ارمنستان و فضای پرتب‌وتاب منتهی به انقلاب بوده است. او هم‌چنین اخراج و ممنوع‌القلمی و توقیف را در مطبوعات تجربه کرده است... نگاه کردم دیدم عجب گفت‌وگویی نوشته، من هرگز بلد نیستم به این خوبی بنویسم... دور داستان شب‌های شعر انستیتو گوته را خط بکشید و چاپ نکنید! ...

  • 18 مهر 1402

    انقلاب-بدون-انقلابیون-در-گفتوگو-با-آصف-بیات

    در سوریه خیزش انقلابی در اصل و در ابتدا مدنی و خشونت‌پرهیز بود ولی بعدا با مداخله برخی از قدرت‌های منطقه، خیزش انقلابی سوریه به خشونت کشیده شد... میدان تحریر تبدیل شد به مدلی از خودگردانی که آن‌ها گویی خواستارش بودند، یعنی حاکمیت دموکراتیک، همکاری، و ازخودگذشتگی... آمریکا حاضر بود با اخوان‌المسلمین کنار بیاید...به عبارت دیگر، بن سلمان به جوانان و زنان سعودی می‌گوید «من شما را درک می‌کنم، ولی شما انقلاب نکنید چون سرکوب خواهید شد. ولی من برای شما انقلاب می‌کنم» تغییرات انجام‌شده بی‌سابقه هستند ...

  • 10 مرداد 1402

    خیز-خام-کشاکش-مستمندان-و-دیوانسالاران-در-گفتوگو-با-محمد-مالجو

    ما با شرایطی مواجه هستیم که مستمر بر شمار بینوایان‌مان افزوده می‌شود... همین بی‌قدرتان بودند که قدرتمندترین‌ها را واداشته بودند تا حداقل‌های ولو خفت‌باری از سطح زندگی را برای آن‌ها فراهم کنند... آرایش قدرت به نحوی بوده که آنچه برای حاکمان مطرح بوده نه خودِ فقر و مستمندی و رنجی که مستمندان متحمل می‌شوند، بلکه دیده شدن این رنج و ملکوک کردن تصویرعملکرد حاکم بوده... بستر حقوقی حذف نقش پارلمان در انجمن‌های شهری را، بیش از هر کسی علی‌اکبر خان داور طراحی کرد ...

  • 21 فروردین 1402

    اخلاق-نوشتن-در-گفتوگو-با-حسین-معصومی-همدانی

    «چرند و پرند» دهخدا، درواقع آغاز یک‌جور اسه‌نویسی ست... قبل از انقلاب، ابزار اصلی بیان مسائل اجتماعی ادبیات بود... دائم دنبال یک عصر طلایی هستیم که خودمان را به آن وصل کنیم... فکر می‌کنیم اگر اسم فیلسوف فرنگی را نیاوریم مردم می‌گویند این یارو توی باغ نیست... من بیشتر می‌توانم بگویم «بی‌فرهنگی» چیست تا «فرهنگ» چیست... خودمان را با خودمان مقایسه نمی‌کنیم و مدام خودمان را یا نسبت به ساسانیان و صفویه می‌سنجیم یا با سوئیس و سوئد... ما از همه‌چیز توقع داریم که تبدیل شود به فکری که «تاریخ مصرف» دارد ...

  • 25 بهمن 1401

    درباره-چه-شد-داستان-افول-اجتماع-در-ایران-احمد-غلامی

    کاهش اعتماد مردم به حکومت بیشتر به‌واسطه انسداد فزاینده نهادهای سیاسی و سیاست‌های طرد اجتماعی و البته ناکارآمدی شدید دستگاه دولتی روی داده است... احساس تبعیض یکی از منابع مهم خشم است. مردم از تبعیض گسترده عصبانی‌اند. یکی از نشانه‌های کاهش سرمایه اجتماعی این است که احساس تعلق مردم به نهادها و سازمان‌ها کاهش می‌یابد... هرگز چنین تهرانی ندیده بودم؛ همه با هم رفیق شده بودند... شرط شکل‌گیری گفت‌وگو با قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی وجود قدرت اجتماعی است ...

  • 04 مرداد 1401

    زوربای-یونانی-در-گفتوگو-با-احسان-شریعتی

    دین ایستا، دینی است از روی ترس از مرگ و از سنخ خرافه و برای حفظ خود، اما دین پویا دین قهرمانان، پیامبران، بنیان‌گذاران و عارفان است... در «مسیح بازمصلوب» با نوعی «الهیات رهایی‌بخش» مواجهیم، اینکه پیامد کلام الوهی باید رهایی مردم باشد... دکتر شریعتی در درک این نوع الهیات با کازانتزاکیس اشتراک داشت... نشان می‌دهد که جهل، تعصب، خرافه و سنت، چگونه در فرهنگ مذهبی و محلی در هم آمیخته... می‌گوید ما به خاطر وطن جنایت‌هایی کردیم که شرم می‌کنم برگردم به آنها نگاه کنم... گفتن حقیقت به مردم کار سختی ست ...

Loading
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
فرض کنید یک انسان 500، 600سال پیش به خاطر پتکی که به سرش خورده و بیهوش شده؛ این ایران خانم ماست... منبرها نابود می‌شوند و صدای اذان دیگر شنیده نمی‌شود. این درواقع دید او از مدرنیته است و بخشی از جامعه این دید را دارد... می‌گویند جامعه مدنی در ایران وجود ندارد. پس چطور کورش در سه هزار سال قبل می‌گوید کشورها باید آزادی خودشان را داشته باشند، خودمختار باشند و دین و اعتقادات‌شان سر جایش باشد ...
ما نباید از سوژه مدرن یک اسطوره بسازیم. سوژه مدرن یک آدم معمولی است، مثل همه ما. نه فیلسوف است، نه فرشته، و نه حتی بی‌خرده شیشه و «نایس». دقیقه‌به‌دقیقه می‌شود مچش را گرفت که تو به‌عنوان سوژه با خودت همگن نیستی تا چه رسد به اینکه یکی باشی. مسیرش را هم با آزمون‌وخطا پیدا می‌کند. دانش و جهل دارد، بلدی و نابلدی دارد... سوژه مدرن دنبال «درخورترسازی جهان» است، و نه «درخورسازی» یک‌بار و برای همیشه ...
زندگی فرامرز آذرپاد... یکی از آن نفله‌های روزگار است که با آرمان‌خواهی نسبتی ندارد... غیاب مردان در زندگی‌اش را با خشم و نفرت از مردان دیگر تلافی می‌کند... سقوط اخلاقی طبقه‌ای که در دوره پهلوی دوم ظهور کرد... در جامعه‌ای که استبداد بر آن حاکم است، هیچ‌کس به آینده خودش اطمینان ندارد. هر‌کس فرصت پیدا کند زیر پای دیگری را خالی می‌کند... ابتدا همسر او و سپس کل دارایی‌اش را تصاحب می‌کند ...
از تهران آغاز و به استانبول و سپس پاریس ختم می‌شود... در مواجهه با زن‌ها دچار نوعی خودشیفتگی است... ثریا تقریبا هیچ نقش فعالی در رمان ندارد... کِرم کمک‌کردن به دیگران را دارد خاصه که عشقی هم در میان باشد... اغلب آدم‌هایی که زندگی‌شان روایت می‌شود، آدم‌های ته خطی‌اند. حتی انقلابیون و آنان که در حال جنگ و مبارزه هستند... مثل نسلی در ایران و مهاجرانی در خارج... ...
عزاداران بیل را در زمره ادبیات روستایی قرار دادن، مانند آن است که بگوییم «قصر» کافکا ادبیات روستایی است، چون همه وقایع آن در روستا اتفاق می‌افتد... داستانی رئالیستی است که می‌شود از آن قرائت‌های سورئالیستی یا حتی وهم‌انگیز هم کرد... رفتارهای جانوران را طوری گزارش می‌کند که گویی انسان‌اند... در این کتاب، عشق ناممکن است و مهم‌تر از آن اگر عشق بیاید، همه‌چیز معنایش را از دست می‌دهد ...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...