پیش از انقلاب، دو شخصیت در افکار عمومی بهعنوان جامعهشناس نامورتر از دیگران بودند که بدنه روحانیت به هردو نفر رویکرد منفی داشت و با آنان به تقابل برخاست. یکی دکتر امیرحسین آریانپور که به داشتن اندیشه مارکسیستی مشهور بود و دیگری مرحوم دکتر شریعتی که در مقام بازسازی هویتی شیعه، منتقد تشیع سنتی و آموزههایش محسوب میشد... جامعهشناسی دین جزو مهجورترین شاخههای علوم اجتماعی در دانشگاههاست
...
هیچ نمایشی تاکنون موفقتر از تراژدی جهان اسلام، یعنی تراژدی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نبوده است... پیدایش و تحلیل عزاداری در ایران پس از صفوی... اولین سفرنامه از میکله ممبره، فرستاده حاکم ونیز به دربار شاه طهماسب در سال 1539 میلادی مربوط به عزاداری در تبریز و آخرین آن، کار مشترک پائولو وودز و سرژمیشل از عزاداری در قم در سال 2009... بیشترین گزارشها مربوط به انگلیسیها و پس از آن فرانسویها و روسهاست
...
برای وصلکردن آمده بود، وقتی همه در پی فصل بودند. سودای «مکتب تلفیق» داشت، وقتی «مکتب تفکیک» فراتر از نام یک جریان فکری، توصیفی بود برای کنش غالب فعالان مذهبی و سیاسی. دنبال تطبیق بود. دنبال جوشدادن... منبر جای حدیث و آیه و تفسیر است، جای نصیحت و تذکر... موعظهی واعظ قرار است کسی که پای منبر نشسته را متنبّه کند؛ نه آنکه او را بشوراند. باید به آرامش برساندش، نه آنکه به هیجان.
...
عنوان اصلی کتاب، نقش صوفیه، اهل فتوت و قلندریه در بنیانگذاری آئینهای محرم بود... کسانی را به عنوان عایشه، طلحه و زبیر لباس میپوشاندند و در کوچه حرکت میدادند، مرثیهخوانان مرثیه میخواندند و مردم گریه میکردند... شیوهای که ما به عنوان شیوه عزاداری انتخاب کردهایم اصلاً و ابداً با حرکت امام حسین(ع) همراستا نیست... در ۵۰۰ صفحه از فقهای شیعه اسناد معتبر آورده است که حکم به جواز قمهزنی دادهاند.
...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان میکنند. باتلر میپرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد میدهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زدهام
...
20 سال پیش خانه در دامنهی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانهی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نمایندهای نداشتیم و نداریم
...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیفگری «زولا» قرار میدهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخصبخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان میآفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحههای سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحههای فرستادهشده و سرگردان را برای افراد بیوارث و بدوراث شکار کند
...
او «آدمهای کوچک کوچه»ــ عروسکها، سیاهها، تیپهای عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیتهایی تراژیک نشاند. همانگونه که جلال آلاحمد اشاره کرد، این عروسکها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بیجایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیهنشینی فرهنگی را میسازد: جایی که سنتهای مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا میشوند
...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه میکنند تا در فرآیند طلاق، همهچیز، حتی خانه و ارثیه خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک میکند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه سقوط به دست این نوکیسههای سطحی، بیریشه و بیاخلاق است، تصمیم میگیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود میگوید: «تکشاخهای خالخالی پرواز کرده بودند.»
...









