سه مقاله... سرنوشت مشابه و دردناکی سه گوشهگیر بزرگ دنیای اندیشه را به همدیگر نزدیک میکند... فریدریش هولدرلین که در فقر و جنون خاموش گشت... هاینریش فون کلایست که جز با خودکشی نتوانست به تخاصم درونیاش پایان بدهد... و فریدریش نیچه... به اتکای سرگذشت زندگانی، تفسیری دربارهی این سه نفر به دست میدهد که البته بسیار شخصی است، اما از گیراترین تفسیرهاست
...
وقتی روی زندگی مونک کار میکردم، در کمال تعجب متوجه الهامبخشی نوشتههای نیچه در خلق نقاشی مونک شدم... بمبهای فکری را، همچون بمبهای واقعی، میتوان برای اهداف بسیار سودمند به خدمت گرفت... گویی در سایه آن سبیل احساس امنیت میکند... وقتی لو سالومه قلبش را شکست؛ تندترین سخنانش علیه زنان را نوشت... خواهرش، الیزابت، موسولینی و هیتلر را میپرستید و آنها هم او را میپرستیدند...
...
ترجمه آقای آشوری تاکنون متجاوز از چهل و اندی چاپ و منتشر شده، اما راه به جایی در فهم نیچه نمیبرد... تمامی ترجمههای انگلیسی آثار نیچه در 100 سال گذشته را باید دور ریخت و از نو و اساسی ترجمههای تازهای از نیچه ارایه کرد... حاکمیت قاجاریه ما را شدیدا به گعدهنشینی خو داده است... ما در برابر تمدن غرب فقط توریست بودهایم... تنها نیچه میتواند سخن از نیهیلیسم (نیستانگاری) بهمیان آورد... در این برهوت بیفکری معبری هر چند باریک و سخت باز کنیم.
...
نویسنده با ضعف نفس آدمهای کممایهای که به رخوت آرام اخلاق پناه میبرند؛ با متافیزیک، که جهان را با موعظه تجرید بیاعتبار میکند؛ با جمود کتابی فرهنگی که بیش از حد در خود فرورفته است؛ با ریاضتکشی که انسان را به فکر مرگ میاندازد؛ با کیش دولتپرستی که انسانها را با تبدیل آنها به بردگان دستگاهی غیرشخصی خفه میکند؛ و سرانجام با ابتذال اندیشه به مبارزه برمیخیزد.
...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
گویی انسانها ترمزِ خود را از دست دادهاند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه میخواهند فاشیست باشند؛ یعنی میخواهند نفرت، محورِ زندگیشان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بیعدالتیهایی که ما را احاطه کردهاند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادیهایش
...
انسانها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی میکنند و همین احساسات، حتی در آگاهترین افراد، تصمیمهای مالی را شکل میدهد. از این منظر، «روانشناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل بهجای ارائه نسخههای مستقیم یا توصیههای دستوری، تجربه زندگی سرمایهگذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت میکند و از دل این داستانها روایت خود را برمیسازد و بحث را به پیش میراند
...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بودهاند و رفتهاند جاهای خوب دنیا مسکن کردهاند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، میخواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنهای، من برای خودم رو نینداختهام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید
...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمیکنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچهمسلمان بودیم. اما میگفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست میگویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را میکشند... میتوانند من را زمین بزنند اما نمیتوانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند میشوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت
...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان میکنند. باتلر میپرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد میدهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زدهام
...









