میهمانی انگور / عبدالله جوادی آملی
آنها که عبادتشان خائفانه است، عید آنها هم خائفانه است. آنها که عبادتشان تاجرانه است؛ عید آنها هم در همین حد است. ولی اولیای الهی که صدر و ساقهی ماه مبارک رمضان برایشان عید است، آنها عیدشان وصال الهی است که عرض کرد: خدایا! توفیقی بده، ما چیزی غیر از تو نخواهیم. وقتی خدا با انسان بود، همهی عالم با انسان است.
|
|
۱۳۸۷/۰۷/۰۸
|
|
جناب! خویشتندار باش / 25 تابلو از نهجالبلاغه
از همکاران نزدیکت، سخت مراقبت کن... مبادا هرگز چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی؛ زیرا مردم دو دستهاند: دستهای برادر دینی تو و دستهی دیگر همانند تو در آفرینش... مبادا بر مردم منّت گذاری یا خُلف وعده نمایی... مبادا هرگز در آن چه که با مردم مساوی هستی، امتیازی بخواهی!
|
|
۱۳۸۷/۰۶/۰۴
|
|
زندهباد کتابهای جیبی/سیدرضا علوی
دستهی دوم هیچ ترتیبی و آدابی نمیجویند و از چیدمان افتضاح کتابها و بدترین نوع نگهداری و تا کردن صفحات و یادداشت نوشتن در حاشیهی سفید و خط کشیدن زیر سطور و بینظمی در ترتیب کتابها و استفاده از کتابهای پهن و کوتاه به جای غشگیر و تلمبار کردن کتابها روی هم و از این قبیل فروگذار نیستند.
|
|
۱۳۸۷/۰۵/۲۲
|
|
امیرخانی خوشنویس است یا کارگردان؟! / کیوان امجدیان
ادبیات، چیزی جز آجیل و شیرینی رسانهها نیست. با یک دو دو تا چهارتای ساده میشود فهمید که ورود به عرصهی رسانهای ادبیات، یعنی ورود به جاده خاکی. یعنی بیکلاه ماندن سر، یعنی نداشتن دنیا و آخرت!
|
|
۱۳۸۷/۰۳/۲۳
|
|
آداب قلندری در زمانهی ما / مهدی نوری
چیزی او را وادار کرده که برای صیانت از عفت اجتماعی به جای "تریاک" بگوید "چای" و دستگاه "قل قلی" را "سانترفیوژ" بنامد و "وافور" را گرز لقب بدهد که همین کار، هم بهانهی دیگری برای لبخند خواننده شده و هم ترویج ابتذال نباشد.
|
|
۱۳۸۷/۰۳/۲۰
|
|
سیدمرتضی؛ 40سال قبل
روح شاعرانهای داشت، شعرهای زیبایی میسرود و همه از شعرهای او خوششان میآمد. ولی نمیدانم چرا شعرهایش را جمع آوری نکرد... یادم میآید به شعرای مطرح آن زمان مثل شاملو، اخوان، فروغ، احمدرضا احمدی و دیگران بسیار علاقه داشت.
|
|
۱۳۸۷/۰۲/۲۱
|
|
در ستایش بانویایرانی
"طاهره" از روزمرگی خسته شده است. او تصمیم گرفته است که برود؛ شاید به این علت که دیده نمیشود؛ تصمیم او یک اعلام حضور است و رفتنش شلیک آغاز جنگ؛ یک اعتراض زنانهی ساده. نمایشی متفاوت از دغدغهها و دلخستگیهای یک مادر و همسر.
|
|
۱۳۸۷/۰۱/۳۱
|
|
آبادی بتخانه ز ویرانی ماست / محسن حدادی
خروجی یک نهاد یا سازمان به تیم فعال در آن مجموعه باز میگردد؛ هنگامی که از یک شورای عالی موجی ایجاد نمیشود، نباید توقع داشت از مدیرانی که اعضای همان شورا هستند، آبشار خروشانی متولد شود! این یک رابطهی دو طرفه است؛ شورا ماموریتهایش را به خوبی انجام نمیدهد، اعضای شورا نیز در نهادهای تحت مدیریتشان، به مصوبات شورا اهمیتی نمیدهند.
|
|
۱۳۸۷/۰۱/۱۰
|
|
"روشنفکری دینی" لگدمال خواهد شد
قبل از انقلاب، سه جریان گرایش مارکسیستی مجاهدین خلق، گرایش رادیکال علی شریعتی و گرایش لیبرال مهدی بازرگان بود که این گرایشها بعد از انقلاب به هم پیوند خوردند و در یک جریان خلاصه شدند و آن جریان هم، جریانی است که مروج نوعی لیبرالیسم است.
|
|
۱۳۸۶/۰۹/۳۰
|
|
ببخشید آقای راننده، مقصد کجاست؟
اتوبوس شب در به تصویر کشیدن شخصیتهای خود، از خودی گرفته تا دشمن، اغراق چندانی نمیکند؛ نه دشمن عراقی را احمق و بیعرضه میبینیم و نه ایرانیها را سمبل هوش و قدرت و زکاوت.
|
|
۱۳۸۶/۰۹/۲۱
|
|
شورا را منحل کنیم / محسن مهدیان
شورای عالی انقلاب فرهنگی طی 5 سال و در 90 جلسه، 106 مصوبه داشته که هیچ کدام درباره مهندسی فرهنگی نبوده است! ... بودجه تهیه مصالح ساختمانی! 476میلیون تومان، پرداخت صورتحساب تهیه بلیت هواپیما و پذیرایی 49میلیون تومان، و در مقابل هزینهی تدوین مهندسی فرهنگی 34میلیون تومان است!
|
|
۱۳۸۶/۰۹/۲۰
|
|
خیابان کدام انقلاب؟ / محسن حدادی
نمیدانم چقدر باید منتظر بمانیم تا هوای این میدان و خیابان و حتی بساطیهای اطرافش کمی هم بوی نامش را ـ انقلاب اسلامی ـ به خود بگیرد؟ که خوب میدانیم، کمکاری از خودمان و مسئولانمان است و گرنه حمایت از چه اثر و کتابی بیشتر از کتاب سال جمهوری اسلامی و یا آخرین رمان انقلاب با اهمیتتر است؟!
|
|
۱۳۸۶/۰۸/۲۵
|
|
لباسی برای عملگی خدا / محسن حدادی
آشفتگی عمامه و کم توجهی به زیبایی آن، زیاد بزرگ بودن یا کوچک بودن عمامه، باز گذاشتن دکمه قبا یا آستین پیراهن، کشیده شدن عبا روی زمین و بلندی بیش از اندازه لباس، کوتاه بودن عبا از قبا یا لباده و ... چرا شمایل ظاهری روحانی در اجتماع نباید همچون پیامبر اکرم(ص) متوازن، آراسته، جذاب، معطر و بدون عیب باشد؟
|
|
۱۳۸۶/۰۸/۰۱
|
|
شخصیت دادن به رنج/ امیرحسین جلالی
فیلم، داستان سفری است که حاجی ابراهیمی(جعفر والی) پدر یحیی به همراه اکبر برای یافتن حقیقت انجام میدهند و این سفر هر دوی آنان را از غار تنهایی و انزوایشان بیرون میکشد و بر آنها نهیب میزند که دردهایی بزرگتر از شهادت (و یا قتل) یحیی هم در جامعه وجود دارند.
|
|
۱۳۸۶/۰۶/۱۵
|
|
تکرار "شنود اشباح" / امیرحسین جلالی
آنچه در "شنود اشباح" و جلد دوم آن به چشم میخورد، تلاش نویسنده برای اثبات وابستگی و خیانت مجموعهای از افراد و گروههاست که به دلیل برخی ارتباطات قوی پشت پرده، هیچگاه مورد بازخواست و تعقیب قرار نگرفتهاند. سئوال اصلی اینجاست که گلپور چرا سعی در القای خیانت و وابستگی این گروه دارد؟
|
|
۱۳۸۶/۰۴/۰۲
|
|
کاپوچینو در رامالله / فاطمه علیزاده
اصلا حوصله نداشتم برایاش توضیح بدهم که در سال 1940 پدرم که از یافا به بیروت آمده بود، چهطور با دیدن مادر دمشقیام دست و پای خودش را گم کرده بود، مادرم هجده ساله بود و پدرم سی و سه ساله. پدرم حدود دوازده سال قبل از دانشگاه آمریکایی بیروت فارغ التحصیل شده بود و مادرم هنوز ...
|
|
۱۳۸۶/۰۳/۱۲
|
|
خون بازی
رابرت دونیروی "راننده تاکسی"، "تنگه وحشت"،"رفقای خوب" و حتی "کازینو" با اینکه نظمشکن و قانونگریز و خلافکار است، ولی قابل درک و همدلی است و هنوز کورسوی امیدی برای اصلاح اوضاع، در پیش رو داریم؛ ولی فرانک کاستلوی “Departed” مشمئزکننده است، نه تنها او، بلکه جامعهای که او را پرورانده است و پلیسی که معلوم نیست چرا با او مقابله نمیکند؟
|
|
۱۳۸۶/۰۲/۰۲
|
|
کدام جبههی فرهنگی انقلاب؟
اگر عزتالله ضرغامی، حسن بنیانیان، مهدی خاموشی و حسین شریعتمداری از جبهه فرهنگی انقلاب اخراج شوند، آیا رفتار گویندهی جملهی "محافظهکاری و اکتفا به آنچه که داریم و نداشتن همت و بلندپروازی در همهی زمینههای فکری و فرهنگی، قتلگاه انقلاب است." با توجه به ابقای این افراد، مصداق محافظهکاری و خروج از جبههی فرهنگی انقلاب نیست؟!
|
|
۱۳۸۶/۰۱/۱۱
|
|
یک برنامه روزانه برای 13روز بیبرنامه
از سر چهارراه نرگس بخرید برای مامان. فکر کنید ببینید غیر از "جوراب" چه عیدی مناسب دیگری میتوانید برای بابا بگیرید و غافلگیرش کنید. با محبت کردن به دیگران حجم عشقولانه خونتان را کاهش داده به حد نرمال برسانید.
|
|
۱۳۸۵/۱۲/۲۸
|
|
مشاهده و اصول یادداشتنویسی/ فاطمه علیزاده
حتی اگر اسمتان محقق و پژوهشگر نباشد. حتی اگر در این مورد خودتان را باور ندارید و مشاهدهگر نمیدانید و حتی اگر، از نزدیکیهای دانشکده پژوهشگری هم رد نشدهاید! این امید را به شما میدهیم که شما یک مشاهدهگر حرفهای خواهید شد.
|
|
۱۳۸۵/۱۲/۲۳
|
|
درون شما فاسد است
پس کجا رفتند آن فریادها؟! چرا کسی کفن نپوشید؟! چرا حوزههای علمیه تعطیل نشد؟! چرا انجمنها و احزاب و گروههای سیاسی تجمع اعتراض آمیز نکردند؟! چرا کسی ناله وامحمدا سر نداد؟! کجا رفت وا اسلامها؟! چرا خواص مردم را آگاه نکردند؟!
|
|
۱۳۸۵/۱۲/۲۱
|
|
زن را بکش / زهره مرتجی
صحنههای کشت و کشتار همگی به نوعی خندهآور تصویر شدهاند. با ضربهی شمشیر، گردنی قطع میشود و فوارهی خون با شباهتی کارتونی بیرون میریزد. یا در صحنهای دیگر بئاتریکس به تنهایی و تنها با یک شمشیر، در محاصرهی 80 قاتل حرفهای با خونسردی تمام میچرخد، و با هر تغییر زاویهی دستش، دست یا پایی را قطع میکند.
|
|
۱۳۸۵/۱۲/۱۷
|
|
وعدهی ما نوک کوه بود؟!
جناب آقای زنوزی جلالی! باید اعتراف کنم که به نظرم جوابیه جنابعالی بسیار تندتر و حتا توهینآمیزتر از نوشتهای است که سعی در پاسخ به آن را دارید. پیشتر هم، این نوع ادبیات را در نوشتههای شما تجربه کردهام. یادتان هست پاسخ به نامهای که سیدمهدی شجاعی برای احمددهقان نوشته بود
|
|
۱۳۸۵/۱۲/۰۸
|
|
زیستن در دامنهی آتشفشان / به بهانهی یکسالگی
آنکه در دامنه میزید، از "غفلت" میگریزد، نه از واقعیت. و چه واقعیتی عیانتر از گدازههای سرخی که هر لحظه، حیات او را تهدید میکند. در اینجا، غفلت، و لو برای لحظهای، موجب هلاک است. و اگر نیک بنگری، خواهی دید که غفلت، فرصت "اندیشیدن" را از انسان امروز گرفتهاست.
|
|
۱۳۸۵/۱۲/۰۴
|
|
25سال جشنواره برای چی؟!
کیارستمی میگوید "راهها" را ژاپن به من سفارش داد بسازم و گفت: "کشور تو در حال ساخت بمب! است، این فیلم را بساز تا یک نگاه انسانی به جهان داشته باشید و من هم قبول کردم."
|
|
۱۳۸۵/۱۲/۰۳
|
|