|
|
دشتبان
پدر ناصر دشتبان است. انگار که این شغل در خانوادهشان موروثی است. با آمدن پدر از دشتبانی، ناصر و گلنار و بابابزرگ، همهشان با هم میروند که ماهی بگیرند. پدر میخواهد خبر باردار بودن مادر را بهشان بدهد. اما توی شوق و سرخوشی خبر، یکهو چیزی سوت مانند و دنبالهدار، شیشهی تبدارِ آسمان قصر شیرین را خط میاندازد...
|
|
|
|
|
سفر به گرای 270 درجه
روایتی است ملموس و صادقانه از زندگی در جنگ، این سفر بر شانههای ستبر حوادث عینی استوار است. خاطراتی است از منظر یک جوان –ناصر- جوانی که در کوران نفسگیر مرگ و زندگی، تجربههایی بزرگ از سر میگذراند. قرار است با مخاطبش روراست باشد و آنچه را که از جنگ میداند، صادقانه با مخاطبش در میان بگذارد.
|
|
|
|
|
|
|