|
|
کتاب،خنده و فراموشی
شکاکیت سرگیجهآوری در سراسر کتاب هست که سلسله مراتب را میان آنچه مهم است و آنچه مهم نیست دگرگون میکند: طی 200سال اخیر، سار جنگلها را رها کرده است تا پرنده شهرها شود[...] اینکه بوهمیا تحت اشغال ملتها باشد یا اسلاوها[...] مشکل زمین نیست. اما اینکه سار به طبیعت اولیه خیانت کرده باشد تا انسان را در دنیای مصنوعی و خلاف طبیعت او تعقیب کند، در سازماندهی کره زمین چیزی را تغییر میدهد.
|
|
|
|
|
سبکی تحملناپذیر هستی
جراح که دائماً در بند زنان مختلف است. در یکی از روزها ترزا را، که موجودی است شکننده و ظریف، در خانهاش میپذیرد. در آن لحظه «این فکر به مغزش رسید که این دختر را در سبدی روی آب رها کرده و برای او فرستادهاند». این استعاره پس از آن توماس را تسخیر میکند و زندگی او را به کلی زیر و رو میسازد:«با استعارهها نباید بازی کرد. عشق ممکن است از یک استعاره زاده شود.»
|
|
|
|
|
زندگی جای دیگر است
اگر شوخی، اولین رمان کونراد، نوعی حماسه وهم گریز بود، زندگی جای دیگر است نوعی حماسه توهم است. همان توهمی که مالرو آن را «شاعرانه» مینامد
|
|
|
|
|
شوخی
لودویک یان ، که به دلیل شوخی سادهای از حزب و دانشگاه اخراج شده و مجبور شده است که شش سال تمام در معادن زغالسنگ کار کند، پانزده سال بعد وقتی با هلنا زمانووا همسر رئیس سازمان حزبی دانشکده، روبرو میشود...
|
|
|
|
|
والس وداع
صحنه حادثه شهری دارای آب معدنی است که زنان در جستجوی باروری به آنجا رفت و آمد میکنند؛ روزنا در این شهر پرستار است و دوستی به نام فرانتیشک دارد که متخصص دستگاهها سرمازاست
|
|
|
|
|
|
|