|
|
طوفان دیگری در راه است
پدر کمال در همان فصول ابتدایی داستان، هنگام شنیدن وقایع زندگی پسرش، از بیتابی غش میکند، زینتالسادات در همان حال! خطابهی غرایی دربارهی خداوند سر میدهد. خطابهای که اگر ناگهان و به طریقهی پولس رسول! لو نمیرفت؛ داستان اصلی سعی کرده بود به آرامی، در ذهن خوانندهاش بچیند.
|
|
|
|
|
سانتاماریا
"دیدار معشوق" داستان رزمندهای است که هدفش از ازدواج، بیرون آوردن دختری از منجلاب فساد بوده: " خدایا! او نه تنها همسری شایسته نیست، بل سد راهست. با خنجرهایش از پشت، رمق تنم را میکاهد... میخواستم دست او را بگیرم و از این منجلاب عفنی که غوطه میخورد نجات دهم. تصور نمیکردم آنچنان به باتلاق خو کرده باشد که دست نجات مرا نیز به تعفنش بیالاید." هر چند این اتفاق میتوانست سوژهای مناسب برای یک داستان کوتاه باشد...
|
|
|
|
|
|
|