• 22 خرداد 1398

    چرنوبیل-روی-چه-انگشت-گذاشت-و-چه-چیزی-را-ندید

    در فقدان یک روایت از چرنوبیل، سازندگان سریال از طرح کلی فیلم‌های با موضوع فاجعه استفاده کرده‌اند. تعدادی فرد مخوف فاجعه‌ای را رقم می‌زنند و تعدادی فرد شجاع و همه‌چیزدان در نهایت اروپا را نجات می‌دهند... در حقیقت، فاجعه حاصل یک ارتقا یا حتی چند ارتقا نبود. حاصل یک رییس سواستفاده‌گر و شر هم نبود. نظام بود. نظامی ساخته شده از مردان و زنانی باری به هر جهت، که سمبَل می‌کرد، به ملاحظات بی‌توجهی می‌کرد و در نهایت رآکتور هسته‌ای خودش را بدون هیچ دلیل موجهی منفجر کرد... هزینه این دروغ‌ها، دروغ‌های بیشتر ...

Loading
او به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته... چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم... یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است... فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع... احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود ...
من خیلی چیزها را ندیده‌ام، نمی‌دانم در زندان‌های کره‌شمالی چه خبر است؟... استادیوم جایی است که می‌توان دمای جامعه را آنجا سنجید. اگر بعد بازی شیشه می‌شکنند یعنی جامعه آمادگی شیشه شکستن دارد... در ساحت دین‌داری مدرن انسان ترک را به انسان ایرانی نزدیک می‌بینم... آمریکا برای بقا به عنوان ابرقدرت نیاز به وجود کشورهایی مانند کره شمالی و ایران دارد ...
هرچندسال یک‌بار، مرض مسری وبا به تهران و سایر ولایات ایران می‌آمد... در قم خبری از وبا نبود... به‌وسیله حاجی امام‌قلی‌بیک کدخدا، صادر و واردِ ده قدغن شد... عده اموات تهران در یکی‌دو هفته به روزی سیصدنفر هم رسیده بوده‌ است... وبای عمومی از هندوستان به افغانستان و ایران سرایت کرد... وبا در پطرزبورغ، مرض محلی شده بود. روزهای یکشنبه به جهت تعطیل و گردش مردم، بخصوص عرق‌خوری عمله‌جات، عده مبتلا که در ظرف هفته کم شده بود، باز زیاد می‌شد ...
همه چیز به جز تخت و میز تحریرم باید می‌رفت. اولین بار که دوستی برای ملاقاتم آمد و دید چیزی جز یک میز بزرگ و تختی کوچک در خانه نیست، به شوخی گفت: چرا برای اتاق خوابت متصدی پذیرش گذاشتی؟ ... تصمیم گرفتم این کتاب جدید را پشت دستم، روی دستمال توالت یا دستمال سفره بنویسم... قبل از آن‌که خانه را به مبلغ ۹۰ هزار دلار بفروشم، سه رمان دیگر پشت آن میز نوشتم ...
بی‌تردید یکی از مشهورترین کارآفرینان ایرانی هستند... شاه و ملکه سر ساعت مقرر، یعنی ده و نیم صبح، با هلی‌کوپتر به محل کارخانجات ایران‌ناسیونال آمدند... حتی یک مهندس انگلیسی که مسئول ساخت سواری باشد نداشتیم و کلیه کارها را مهندسان و سرکارگران ایرانی انجام می‌دادند... اتوبوس مخصوص کتابخانه به فرح هدیه شد تا در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مورد استفاده قرار گیرد. ...
مرام شیعه این است که کسی را که دعوت می‌کنی و مهمان تو است حتی اگر قاتل پدرت هم باشد حق نداری او را آزار بدهی... هواپیمای مسافربری یکی از خطوط هوایی ایران در مسکو به زمین نشست... عالی‌ترین مقام مسئول ایرانی در پرونده‌های حساس و مهم منطقه از فلسطین گرفته تا سوریه، عراق، افغانستان، یمن و مسائل منطقه غرب آسیا است، با یک دستور کار مشخص به مسکو سفر کرده بود. ...
در والدن پوند، سرزمین متعلق به رالف والدو امرسون انزوا گزید؛ دو سال در آنجا تنها در میان گیاهان و جانوران و آسمان و زمین و آب و چند کتاب زندگی کرد... مانند یک طبیعی‌دان، مشاهده‌گری دقیق، با سادگی و خودجوشی بسیار ابتدایی، مردی نشان می‌دهد که تمدن را بیشتر از روی غریزه رد می‌کند تا از روی برنامه... به فرهنگ یونانی و لاتینی تسلط وسیعی دارد ...
روزها، هفته‌ها، ماه‌ها به همین روال بدون داشتن اندک حرفی برای گفتن و عاصی از اختلال و یبوست فکری ادامه یافت... درختان زیتون، بادام، بزها، گربه‌ها و تاکستان‌ها همچنان دست‌نخورده باقی مانده بودند... آنچه خارج از دسترس اکثریت قریب به اتفاق مهاجران است، این است که هیچ‌یک از آنها هرگز نمی‌توانند آن‌‌طورکه او با کشور جدید درآمیخت، در آن ادغام شوند... چشمانش مرطوب می‌شدند. ...
این سفرنامه در چارچوب ادبیات مهاجرت، یعنی در مقوله ادبیاتی که نویسندگان رانده‌شده از آلمان هیتلری در غربت و مهاجرت نوشتند، خیلی پرآوازه نیست، چون‌که به جزئیات زندگی مردم آلمان در شرایط دشوار و وحشت‌آلود حکومت نازی‌ها چندان نمی‌پردازد. از دید ادبیات هجرت رمان «مفیستو»، اثر پسر ارشد توماس مان، یعنی کلائوس مان، همچنین داستان‌های کوتاه برتولد برشت با عنوان «ترس و نکبت رایش سوم» شهره‌ترند... قاضی با انتخاب «دون كیشوت» گامی بسیار دلنشین و پربرکت در راه ترجمه برداشته است، شوخ‌طبعی و طنز ذاتی او موجب ...
اول، لولئین‌خانه مسجدشاه بود که زمینی معادل هزار و چند صد متر مساحت را در بر گرفته، چهل دهانه مستراح در آن بنا شده بود که با سرقفلی‌ای معادل سی چهل هزار تومان و روزانه ده دوازده تومان عایدات خرید و فروش می‌شد... ممنوع شدن مصرف علنی تریاک، ممنوعیت عربده کشی و آوازه خوانی در خیابان‌ها، ممنوعیت خرس رقصانی و لوطی عنتری، ممنوعیت ورود حمامی با لباس نیمه برهنه به داخل خیابان و ممنوعیت قضای حاجت در معابر... ...
برای وصل‌کردن آمده بود، وقتی همه در پی فصل بودند. سودای «مکتب تلفیق» داشت، وقتی «مکتب تفکیک» فراتر از نام یک جریان فکری، توصیفی بود برای کنش غالب فعالان مذهبی و سیاسی. دنبال تطبیق بود. دنبال جوش‌دادن... منبر جای حدیث و آیه و تفسیر است، جای نصیحت و تذکر... موعظه‌ی واعظ قرار است کسی که پای منبر نشسته را متنبّه کند؛ نه آن‌که او را بشوراند. باید به آرامش برساندش، نه آن‌که به هیجان. ...
نگاه كازانتزاكيس به مسائل سياسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در چين و ژاپن، در روزهای اوج اختلاف ميان چين و ژاپن، روزهايی كه چين در سرازيری سقوط قرار دارد... اروپاييان تفنگ و سفليس و توتون و تجارت برده‌شان را نيز بدين سرزمين بكر (ژاپن) بردند... و هزاران ژاپنی درون كشتی‌ها بار شدند و به عنوان برده در بازارهای دوردست جهان به فروش رسيدند... همه‌چيز از روح بيرون می‌آيد، از لغزنده‌ترين و توصيف‌ناپذيرترين ماده می‌گذرد و دوباره به روح بازمی‌گردد ...
ادبیات دفاع مقدس از جنگ تابلویی زیبا برایم رقم زده بود؛ تابلویی سرشار از معنویت، انسانیت، صفا و برادری... به‌تدریج جنگ برایم به یکی از وحشتناک‌ترین رویدادها بدل شد و دریافتم نترسیدنم از جنگ محصول گرفتاری در عاطفه‌ها بوده... ادبیات دفاع مقدس شجاعت و نبردِ ستودنی رزمنده‌های عزیزِ ایرانی در خلیج‌فارس با آمریکایی‌ها در سال‌های پایانی جنگ را روایت می‌کرد اما چندان از صدها میلیون دلار خسارت عملیات‌های تلافی‌جویانه‌ی آمریکایی‌ها در نابودی سکوهای نفتی ایران سخن نمی‌گفت. ...
کتاب از 10 شهر اروپایی (وین، بوداپست، براتیسلاوا، پراگ، برلین، آمستردام، پاریس، بارسلون، رم، توسکانی) گزارش می‌دهد؛ گزارش‌هایی که اصلا در حد یک گزارش خشک و معمولی باقی نمانده‌اند... مقایسه وضعیت سیاسی پاریسی‌ها و تهرانی‌ها، علت آزاد بودن بعضی از مواد مخدر در آمستردام، زیر نظر داشتن حاشیه‌نشین‌ها و...به جوانک‌هایی که ماجراجویی‌هایی رویایی در سر دارند و از سر تنبلی هیچ وقت هم به این رویاها جامه عمل نمی‌پوشانند شباهتی ندارد ...
صندوق‌عقب ماشین و تمام صندلی عقب مملو از کتاب شد. به راننده گفتم کف ماشین را هم پر کند، من چهارزانو می‌نشینم روی صندلی. گفتم: «بقیه‌ی کتاب‌ها را بیاور روی دست‌های من، در بغلم بگذار بعد راه بیفتیم.» ... گونی‌های کتاب را می‌آورد و وسط مغازه‌اش خالی می‌کرد. من که جوان و پرانرژی‌تر از دیگران بودم، یک‌دفعه خودم را با عبا روی کتاب‌ها می‌انداختم و قسمت زیادی از آن‌ها را این‌طور جدا می‌کردم. همیشه سهم ما زیادتر از بقیه می‌شد. ...
هیچ کدام از طرف شوهر روسفیدتر و زبان درازتر از او نیستند چرا که به قدر شوهر او هیچ کس دیگر غم دولت شاه را نمی‌خورد و به کار دولت شاه نمی‌آید... من قشونی و شمشیربند نیستم. ادعای رستم و اسفندیاری ندارم. میرزای فقیر مفلوک ترسوی عاجزی‌ام. از زن می‌ترسم. از موش می‌ترسم. از موش‌های جوی هم می‌ترسم اما این عیب‌های خودم همه را به توسط بی‌بی‌کوچک، زن آقانوروز، خدمت شما عرض کرده بودم. ...
شنیده‌ام که در استانبول به دنیا آمده‌ام و این طور که فهمیده‌ام، بچه کنجکاوی بوده‌ام. بعد، ظاهرا در 22سالگی شروع به نوشتن رمان کرده‌ام... تاریخ، گزارش و تخیل بهم می‌آمیزند... نیمی از آن متعلق به شرق است و نیمی دیگر متعلق به غرب... تبدیل توده مردم به ملت، ساختن شهروند از رعایا و برقراری حس میهن‌پرستی در مردم یکی از دو هدف اصلی کمالیست‌ها بود... اینجا، هرگز چیزی رخ نخواهد داد و هرگز چیزی رخ نداده است. ...
از ممنوع‌القلم شدن، از فروش مزرعه‌شان، آخرین دارایی او و همت، از 10 سال تنگدستی سخن می‌گوید... در نامه‌ای خطاب به رییس کمیته مجلس نمایندگان نوشت: «صدمه زدن به اشخاص بی‌گناهی که سال‌ها پیش می‌شناختم‌شان، به قصد نجات خودم، از نظرم کاری غیرانسانی، شرم‌آور و ننگین است.»... شخص اول حکومت از قانون حذف و در آن ادغام شده و دچار حذف ادغامی است و می‌تواند وضعیت استثنایی را حاکم کند. ...
سفیر کبیر ما در تهران یک نسخه از ترجمه فارسی کتاب را که شما ترجمه کرده بودید برایم فرستاده است. از شما سپاسگزارم و آن را تقدیر می‌‌کنم. چون زبان فارسی نمی‌دانم، شاید نتوانم درباره این ترجمه قضاوت کنم، اما شنیده‌ام که این کتاب در ایران موقعیت خوبی کسب کرده است و استقبال شایانی از جانب دانشجویان و عموم مردم از آن شده است. امیدوارم این کتاب سبب تفاهم بیشتر میان ایران و هند بشود. با احساسات صمیمانه؛ ارادتمند، جواهر لعل نهرو ...
«جفت را گم کردند و انگار نه انگار. چقدر سفارش کرده بودم وقتی این بیمار زایمان کرد جفتش را دور نیندازید تا برای آزمایشگاه بفرستم. بیمارمان سابقه مول (بچه خوره) داشت. مهم بود که جفت بررسی شود. انترن‌های پسر ایستاده بودند و با آب و تاب از افتخاراتشان تعریف می‌کردند. مرا هم دلداری می‌دادند. یکیشان گفت چه خبر شده خانم دکتر چرا دارین سکته می‌کنین؟ چیزی نشده که! چیزی که فراوانه جفت. جفت یه مریض دیگه رو به جای جفت اون یکی می‌فرستیم آزمایشگاه. ...
دست به اقدامی درخور در ادبیات شرح حالنگاری خودنوشت به ویژه نوع خاص آن در میان روحانیت زده و با ذوق و ابتکاری که داشته اند نه تنها از چهارچوب های مقبول و معمول در این زمینه استفاده کرده‌اند، بلکه در این زمینه افق های تازه ای را نیز گشوده اند... جالب است که وی از ابراز عشق خود بعدها هم که آن زن ازدواج کرده و خودش هم صاحب زن و فرزند است، خودداری نکرده و مهم تر آن که این گزارش را به صورت یک کتاب منتشر کرده است. ...
«فوتبال علیه دشمن» را از سویی می‌توان غیرفوتبالی‌ترین کتاب و از سویی دیگر فوتبالی‌ترین کتاب موجود دانست. سایمون کوپر، که از جمله نویسندگان و روزنامه‌نگاران مطرح انگلیسی است، در این کتاب سعی کرده است تا وقایع مختلف سیاسی ـ اجتماعی جهان را با تحلیل فوتبالی ارائه کند. او به همین دلیل سفرهای متعدد را به نقاط مختلف دنیا انجام داده است... نویسنده فوتبال را نشانه‌ای از زندگی و مردم و مترجم آن را همه‌ی زندگی می‌داند. ...
از همان سطر اول هم می‌شود ملتفت جذابیت بی‌بدیل کتاب شد... همه چیز را با ذکر تمام جزئیات به رشته تحریر درآورده: در مورد نوع معماری اربابی و رعیتی، در مورد نوع مفرش اتاق‌ها، دکوراسیون، نوع کفش و کلاه و جوراب و بالاپوش مردانه و زنانه و حتی نوع شوخی‌های متداول بین خواص و عوام... ثقه‌تر از عبدالله مستوفی کسی را نمی‌توان یافت که بتواند تاریخ اجتماعی دوران قاجار را شرح دهد. هر آنچه او تعریف می‌کند یا مستقیما دیده و شنیده، یا از برادران معتبر و پدر باکفایتش شنیده یا از معمرین فامیلش دریافت کرده. ...
شما را دعوت می‌کند که در عمق ظلمت رها شوید. دیگر تاریکتر از این نمی‌شود. حتما در لحظه لحظه‌ی مطالعه‌ی کتاب، این کلمات را با خود واگویه خواهید کرد: دیگر تاریکتر و خوفناکتر از این موقعیت را نمی‌توانم تصور کنم؛ ولی باز چند جمله جلوتر... تمامی تصوراتتان در هم می‌شکند. خورد می‌شوید. نابود می‌شوید، می‌خواهید کتاب را بسته و دیگر ادامه ندهید. ولی نمی‌توانید، نیروی مرموزی به شما می‌گوید که بروید، ادامه بدهید. ...
93 قطعه از یادداشتها و دست ‏نوشته‌‏هاى ‏شهید احمدرضا احدى، نفر اول کنکور تجربی و دانشجوى سال دوم رشته پزشکى دانشگاه‏ شهید بهشتى... یادادشتهای "ژان والژان"، "حسنک کجایی؟!"، "دانه برف" و "مندلیف" و "با ریاضی " اسامی برخی از یادداشت‌های اوست که بیانگر وسعت‌نظر و استعداد شگرفش در بهره‌گیری از علومی نظیر فیزیک و شیمی و ریاضیات برای خلق آثارش است. ...
مباحث مقدمه در شرح حال آزادی خواهانی چون "سیدجمال‌الدین اسدآبادی" و "میرزا رضا کرمانی" روحانیانی چون "سیدمحمد طباطبایی" و دولتمردان ترقی خواهی چون "میرزاحسین خان سپهسالار" و امیرکبیر است... مباحث مطرح شده در انجمن مخفی، واقعه کرمان و غوغای میان متشرعه و شیخیه، ذکر تاریخچه‌ای از وضع ارامنه و رواج شایعه تکفیر مظفرالدین شاه از سوی سیدعبدالله بهبهانی... پس از به توپ بستن مجلس که از آن به "یوم التوپ" یاد می‌کند... ...
یونس بشیران نه تنها هم نام حضرت یونس‌نبی است، که به‌نحوی "هم‌سرنوشت" او نیز هست. او هم اسیر ملالتی است که بر شانه‌های وجدانش سنگینی‌ می‌کند، زیرا او نیز به‌جای ماندن و امتنان امر، می‌گریزد و سال‌ها در دریای طوفان زده‌ی درونش درپی دست‌یابی به ‌تخته پاره‌ای است که او را به‌ساحل امن و سلامت برساند... ...
از دیوان‌سالاران عصر غزنوی بود که در دیوان رسائل کار می‌کرد. در طول تاریخ ایران، دیوان‌سالاران یا خواجه‌‌گان و به عبارتی میرزاها، همیشه بخش باسواد جامعه محسوب می‌شدند... نسخه کامل این تاریخ در اصل سی مجلد بوده که امروز فقط شش جلد آن بر جای مانده است. مطالب باقی مانده بیشتر در بردارنده حوادث روزگار غزنویان به ویژه دوره سلطان مسعود است و درست به همین علت است که تاریخ بیهقی را "تاریخ مسعودی" هم می‌نامند. ...
کریم صفایی، دفتردار آموزش و پرورش، هشت سال است که با پروین ازدواج کرده و دو دختر به نام‌های لیلاو سهیلا دارد... اولین نوار، صدای جانباز ریاحی است و دو نوار بعدی، نوارهای مصاحبه با جانباز ساغری است. کریم می‌نشیند و گفتگوی جانباز ساغری را با دقت پیاده می‌کند، جملات اضافی، تکراری و بی‌معنی را حذف می‌کند و وقتی کار را تحویل می‌دهد. دوستش به او می‌گوید: «تو کارها را بازنویسی کرده‌ای.» ...
دسته ما معروف شده بود به دسته‌ی پیچ و مهره‌ایها! تنها آدم سالم و اوراقی نشده، من بودم که تازه‌کار بودم و بار دوم بود که جبهه آمده بودم. دیگران یک جای سالم در بدن نداشتند. یکی دست نداشت، آن یکی پایش مصنوعی بود و سومی نصف روده‌هایش رفته بود و چهارمی با یک کلیه و نصف کبد به زندگانی ادامه می‌داد و… یکی ازبچه ها که هروقت دست و پایش را تکان می‌داد انگار لولاهایش زنگ زده و ریزش داشته باشد، اعضا و جوارحش صدا می کرد ...
متولد اول فروردین 1300 شمسی است و در محله سنگلج تهران به دنیا آمده است... اولین باری که اسمم در جریانی مهم بر سر زبان‌ها افتاد، زمانی بود که با چند تن از رفقا مشروب خورده بوده و برای دیدن نمایش به تماشاخانه‌ی مهمی در تهران رفته بودیم... زمانی عضو فدائیان اسلام بوده است... به وقایع نهم اسفند 1331 نیز اشاره می‌کند و ضمن بیان اقداماتش در جلوگیری از خروج شاه از کشور به دغدغه علما و به خصوص آیت‌الله کاشانی در این مورد می‌پردازد. ...
خانواده ناصر در تب و تاب ماندن و یا رفتن سرگردانند. پدر و مادر او، گمان نمی‌کنند جنگ به این راحتی آشیانه آنها را مورد تهاجم قرار دهد. ناصر، حسین و شهناز پدر و مادر را ترغیب به رفتن می‌کنند و خود می‌مانند تا از شهر و آرمانهایشان دفاع کنند. شهناز شهید می‌شود. او اولین شهید خانواده است که بر سر آرمانهایش جان می‌دهد. ...
من از روز اول فارغ از دعوای ایران و عراق به موضوع نگاه می‌کردم و اصلاً قصد نداشته‌ام بگویم عراق بد بود و ایران خوب. به این مسأله تنها به عنوان یک مقطع از حرکت آدمی نگریسته‌ام به طوری که حتی سعی کرده‌ام از واژه عراق هم کمتر استفاده کنم. خیلی از داستان‌های جنگ طوری هستند که الان باید آنها را سوزاند چون باعث به وجود آمدن کینه بین دو ملت می‌شود در حالی که «شطرنج با ماشین قیامت» و «داستان‌های شهر جنگی» اینطور نیستند و من این را مدیون مطالعه‌ای می‌دانم که پیش از جنگ داشته‌ام و نیز برخورد با آدم‌های بز ...
با جنس زن روابطی کاملاً دگرگونه داشت... تنها مخلوقی بود که جسم و جانش را در ربود، زیرا روسو می‌دانست که وی از آن دیگری است... سومین زن، ترز لوواسور بود. یار و یاور او در زندگی، دختری زیبا و مهربان که پنج فرزند برای او آورد. فرزندانی که روسو همه را به نوان‌خانه کودکان سر راهی سپرد... ضمن اعتراف به خطاها و نقصهایش، در بدنام کردن کسانی که آنان را عامل بدبختی خود می‌داند، تردیدی به خود راه نمی‌دهد. ...
«زیسته»های او از صحنه­‌های حقیقی یا خیالی شفاف یا کدر تشکیل شده است که او را به شدت تحت تأثیر قرار داده­‌اند. گودال تانکها، حمله با گاز در «ویستول»، دقیقاً مثل تجارب واقعی، مثل زندان تولوز یا ملاقات با مائو به حساب می‌آیند. این «من» از نوع «منِ» انواع اعترافات یا خاطرات سنتی نیست... آیا حل معما را، نویسنده ضد خاطرات از آن مردان تاریخ، یعنی دو گل، نهرو و مائو، می‌­پرسید؟ ...
گزارش بازگشت روبر ال، شوهر راوی از بازداشتگاه داخائوی آلمان است.... داستان این انتظار بازگشت را در لحظاتی تعریف می‌کند که هزاران اسیر از بازداشتگاهها برمی‌گردند و مردم، غرق در وحشت و حیرت، شرح قتل عام مردم را از دهان این اشباح انسانی می‌شنوند. ...
او به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته... چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم... یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است... فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع... احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود ...
ملال، جوهره و ماده اصیل حیات است... ملال‌انگیزترین وضعیت حیاتی بشر، اندیشیدن در تنهایی ست... نوعی میل به وضعیت «نیستی» و مرگ در راستای پایان بخشیدن به شرایط کنونی و ایجاد وضعیت حیات‌مند دیگری است... برای رهایی از ملال زندگی اجتماعی و آسیب‌های ناشی از آن ناگزیرند، فاصله‌ای مناسب از اجتماع و «همدیگر» داشته باشند که بتوانند تا اندازه‌ای از رنج‌های حاصل از «با هم بودن» در امان باشند... وضعیت جوجه‌تیغی‌! ...
من خیلی چیزها را ندیده‌ام، نمی‌دانم در زندان‌های کره‌شمالی چه خبر است؟... استادیوم جایی است که می‌توان دمای جامعه را آنجا سنجید. اگر بعد بازی شیشه می‌شکنند یعنی جامعه آمادگی شیشه شکستن دارد... در ساحت دین‌داری مدرن انسان ترک را به انسان ایرانی نزدیک می‌بینم... آمریکا برای بقا به عنوان ابرقدرت نیاز به وجود کشورهایی مانند کره شمالی و ایران دارد ...
کیست که ماریای راهبه با زخمی باز در سینه، تهمینه؛ مارکسیستِ بکارت ‌از دست‌ داده یا پدر خاچیک رمان‌خوان شک‌زده را از یاد ببرد؟... ناصر سوخته: باستان‌‌شناس و عاشق، مسعود سوخته: رزمنده و نیروی تحت‌الامر مهندس چمران، منصور سوخته: عکاس وقایع انقلاب، محمود سوخته: مارکسیست عاشق و طاهر: کودک و معصوم... قصه نسلی که سوخته، پسران ناکام در عشق و زندگی، جوانان در خون‌‌ شده وطن ...
جامه ساده‌ای را که همانند جامه راننده‌اش بود می‌پوشید... روزی چهارده ساعت کار می‌کرد... استوار کردن مجلس و گرداندن آن به ستاد استوار انقلاب، پشتوانه پیروزی‌های آینده مردم ایران می‌شد... دانست که بی‌اصلاحات درونی پیروزی در کار نفت شدنی نیست... هر اصلاحی با منافع خصوصی عده‌ای که سالیان دراز با هرج و مرج و عنان گسیختگی و سوءاستفاده خو گرفته‌اند تماس پیدا می‌کند ...