• 02 مهر 1398

    ترانه-مرغ-سحر-زیر-تیغ-سانسور-فیلم

    ترانه‌ی مرغ سحر سروده‌ی مرحوم ملک‌الشعرای بهار است که برای نخستین بار «مرتضی نی‌داوود» تصنیفی در دستگاه ماهور برای آن ساخت. این تصنیف ابتدا با صدای «ملوک ضرابی» و بعد «قمرالملوک وزیری» اجرا شد. و البته در طول این سالها، خوانندگان بسیاری آن را مجددا اجرا کرده‌اند... این ترانه مضمونی سیاسی اجتماعی دارد و متاسفانه یا خوشبختانه همچنان با آرزوها و آمال بسیاری از مردم ایران؛ همنواست... ...

  • 17 مرداد 1398

    تاریخ-غمانگیز-روزنامه-نگاری-ایرانی-و-تمدن-2500ساله

    در فروردین 1216 شمسی، کاغذ اخبار (Newspaper) یا روزنامه‌ای در دو ورق منتشر می‌شود... تهران در آن روزگار، نزدیک چهارصدهزار جمعیت داشت... ادیب‌الممالک از ضعف مفرط جان سپرد و در دم مرگ یک دانه تخم‌مرغ در خانه او نبود... صوراسرافیل برای این راه‌اندازی شده بود تا اعتراضی باشد به فساد و خیانت رجال حکومتی... با به توپ بسته شدن مجلس، میرزا جهانگیرخان، به همراه یکی دیگر از مشروطه‌خواهان، یعنی ملک‌المتکلمین به فرمان محمدعلی شاه در باغ‌شاه به طرز فجیعی به قتل رسید. ...

Loading
ما سه‌چهارم عمرمان را به خواستن و نتوانستن می‌گذرانیم... نظر به این‌که آن بالا نوشته شده وجود من برایتان ضروری است، من می‌توانم از این مزیت هر چند دفعه‌ای که موقعیت اجازه دهد، سوء‌استفاده کنم... ضوابط اخلاقی، مقرراتی است که به نفع خودمان برای سایرین وضع می‌کنیم... هیچ‌کس نمی‌داند این چرخ گردون چه می‌خواهد یا چه نمی‌خواهد، چه‌بسا خودش نیز نداند! ...
حافظ امروز صبح آمده تهران. هی دارد زور می‌زند که سر صحبت را با دخترا باز کند... «یاران، صلای عشق است، گر می‌کنید کاری» داره نخ می‌ده، ولی دختره شماره نمی‌ده... مردکِ شهرستانی، تو امروز صبح از شیراز اومدی، هنوز لباست بوی عرق اتوبوس و دهنت بوی ساندویچ ترمینال جنوب می‌ده... چرا نه خاکِ سر کوی یار خود باشم؟ حافظ در اینجا از گشنگی وارد یک غزل دیگر شده و با بقیه پولِ توی جیبش یک بیسکوییتِ «خرسیرکن و دهان‌خشک‌کنِ» ساقه‌طلایی... ...
مطبوعات در اوایل مشروطیت از سویی بلندگوی منورالفکرها بود برای برانگیختن توده‌ها به‌ سمت استقرار حکومت مبتنی بر قانون و عدالت و آزادی و از طرفی، تنها پناهگاهی بود که مردم عادی می‌توانستند مشکلات و دردهای فردی و اجتماعی خود را بازگو کنند... از گشنگی ننه دارم جون می‌دم / گریه نکن فردا بهت نون می‌دم!... دهخدا هنگام نوشتن مقالات «چرند و پرند» 28 سال داشته است ...
وقتی دف دست‌ "مویدی" و "کپورچالی" و "روشن ضمیر" و "امیرشاهی" بیافتد؛ پایان‌بندی هر ستون (بخوانید هر بخش از کتاب) برای نویسنده کاری در حد هدایت یک افلاک‌پیمای ایرانی است... برای صیانت از عفت اجتماعی به جای "تریاک" بگوید "چای" و دستگاه "قل قلی" را "سانترفیوژ" بنامد و "وافور" را گرز لقب بدهد که همین‌ کار، هم بهانه‌ی دیگری برای لبخند خواننده باشد و هم ترویج ابتذال نباشد. ...
به ریاست اگر شدی منصوب / می‌شوی بین مردمان محبوب... انتخاب شما ربوبی بود/ چقدر انتخاب خوبی بود... باید از ابتدا به آسانی / ریشه‌ی فتنه را بخشکانی... می‌شود با همین تظاهر‌ها / منقرض نسل دایناسورها... وقت صحبت بکن به حد وفور/ انگلیسی برای‌شان بلغور... حرف لاتین اگر که پیش نبرد / عربی هم به درد خواهد خورد... ...
همراهان شاه به او گفته بودند که این مدارس، جوانان را یاغی می‌کند... مکتب‌داران تبریز، این رقیب تازه‌نفس را برنتافتند و مردم را علیه او تحریک کردند... متهم به فعالیت‌های ضد دینی شد... پیش از او، تحصیل دانش، ویژه‌ی طبقه‌ی مرفه بود... ۲۷ جلد کتاب درسی برای سوادآموزان فارسی‌زبان نوشت... بیشتر مدارس او در زمان حیات او تعطیل یا ویران شدند... یکی از ده شخصیت تأثیرگذار و سرنوشت‌‌ساز تاریخ معاصر ایران ...
آقای رئیس جمهور رمان دیکتاتوری است نه رمان دیکتاتور. انتقادی است از فقر (مردم کشور همه فقیرند) و خیانت (هر شهروندی خانواده‌اش را انکار می‌کند) و فساد (وجدانها پست و مبتذل است) که این نظام بی‌حاصل که نمی‌تواند به انجام دادن کاری مثبت به نفع کسی افتخار کند به بار می‌آورد. به همین جهت خواننده از همان ابتدا احساس خفگی می‌کند و این فشار مرتباً شدت می‌یابد و هنگامی که رمان در آخرین فصل خود موسوم به «زنده مدفون» به اوج خود می‌رسد، این احساس به خفقان نزدیک می‌شود. ...
حدیث «الملك یبقی مع الكفر و لایبقی مع الظلم» از سخنان پرآوازه دیگریست که در هیچ منبع حدیثی به عنوان روایت نقل نشده و در قرن یازدهم هجری وارد کتب شده است. البته میرزای نائینی فقیه دوران مشروطه از این حدیث به عنوان نص مجرب (یعنی حدیثی که به تجربه ثابت شده) یاد می‌کند... در منابع روایی حدیثی دال بر نحوست ماه صفر یافت نمی‌شود. همین‌طور بشارت به خروج از ماه صفر و دعاهای دوری از بلا در این ماه. ...
«خشم» نیکول نسبت به نادیده‌گرفتن خودش از سوی چارلی، سبب می‌شود درخواست طلاق کند... نیکول حواسش به جزئیات زندگی است و چارلی دقتی به این جزئیات ندارد... نیکول احساس می‌کند که در بازی زندگی بازنده شده ... کسانی که پاره‌ای از «ما» می‌شوند، هویت تازه‌ای می‌یابند، علاوه بر آنچه داشته‌اند... همه از زاویه منفعت «خود»شان به رابطه نگاه می‌کنند.‌.. نه تاب جدایی دارند و نه توان ساختن رابطه‌ای تازه. ...
تبدیل یک نظام مردمسالار به نظام استبدادی محصول یک تعامل دوسویه میان یک فردِ حاکم و یک جامعه است... او انتقاد را به معنی دشمنی با اهداف و ایده‌ها تلقی می‌کند... رسالت نجات جهان از بندگی ظالمان... «دشمن»؛ یگانه مقصر عدم کامیابی ها است... بازار رمالانِ غیب گو گرم می‌شود... خود را به‌جای ایده و نظام می گذارد. و در واقع منظور او از ایده، خود اوست که با نظام یکی شده‌است. ...