تیرانا | مهرداد اوستا

23 اردیبهشت 1386

مخالفت با مدعیان عرفان و تصوف/ عشق به آزادگى و آزادى/ بیان ‏نابسامانی‌هاى اجتماعى، بویژه انحطاط اخلاقى زنان آن روزگار/انتقاد از حکومت وقت/ نا امیدی‌‏ها و سرگشتگی‌‏هاى نسل جوان/ ازبین رفتن ارزشهاى اخلاقى و نیز عاطفه و احساس مادرى/ از هم‏‌پاشیدگى خانواده‌‏ها/ فقر و بی‌‏عدالتى/ احساسات شخصى نویسنده و... مواردى است که نویسنده در این کتاب به شیوه‏‌هاى مختلف درمورد آن‏ها سخن گفته است.

تیرلنا مهرداد اوستا شعر
تیرانا
اثر استاد مهرداد اوستا (1308 - 1370) که نخستین بار در سال‌های نخست دهه پنجاه منتشر شد تا مقدمه‌‏اى بر مجموعه شعر"شراب خانگى ترس محتسب خورده" باشد. نویسنده با تخیلى شگفت و شاعرانه، اندیشه‏‌ها و احساسات خود را در زمینه‏‌هاى مختلف فلسفه، ادبیات، مسائل اجتماعى و ... بیان نموده ‏است.

مخالفت با مدعیان عرفان و تصوف/ عشق به آزادگى و آزادى/ بیان ‏نابسامانی‌هاى اجتماعى، بویژه انحطاط اخلاقى زنان آن روزگار/انتقاد از حکومت وقت/ نا امیدی‌‏ها و سرگشتگی‌‏هاى نسل جوان/ ازبین رفتن ارزشهاى اخلاقى و نیز عاطفه و احساس مادرى/ از هم‏‌پاشیدگى خانواده‌‏ها/ فقر و بی‌‏عدالتى/ احساسات شخصى نویسنده و... مواردى است که نویسنده در این کتاب به شیوه‏‌هاى مختلف درمورد آن‏ها سخن گفته است.

مرحوم استاد اوستا را بیشتر به عنوان شاعری قصیده پرداز با آثاری استوار و دلنشین می‌شناسند؛ در حالی که او نویسنده‌ای چیره دست و توانا نیز بوده است. تیرانا محصول طوفان‌های ذهنی نویسنده‌ای است با تخیلی شگفت و شاعرانه و مولف بی آنکه آداب و ترتیبی جسته باشد، اندیشه‌ها و احساسات خود را در زمینه‌های مختلف، از فلسفه و ادبیات گرفته تا مسائل اجتماعی و... بر کاغذ آورده است. نثر تیرانا غالبا تحت تاثیر متون کهن فارسی بویژه تاریخ بیهقی است؛ البته شیوه نثرنویسی امروز نیز در کتاب خودنمایی می‌کند و نشان می‌دهد که نویسنده بر هر دو شیوه تسلط داشته است.

تیرانا را باید به حق ارزشمندترین اثر استاد اوستا درحوزه نثر دانست. تیرانا به یک معنی، حسب حال مهرداد اوستا و شرح اندیشه‌ها، دغدغه‌ها و دل‌مشغولی‌های اوست. بخش‌هایی از کتاب که به شرح سوانح زندگانی مولف می‌پردازد، بسیار خواندنی است. در لابه‌لای این صفحات می‌بینیم که فقر و تنگدستی در کنار عشق و شوری بی پایان به دانستن و بیشتر دانستن، چگونه شخصیت "محمدرضا رحمانی" را صیقل می‌دهد و او را به مهرداد اوستا تبدیل می‌کند.

زندگینامه اوستا، حدیث نفس او به تنهایی نیست، بلکه سرگذشت سرگشتگی‌ها، تکاپوها و افتادن‌ها و برخاستن‌های یک نسل از اهالی فرهنگ این سرزمین است؛ نسلی که از پس سال‌های جنگ جهانی بالید و در کوران حوادث روزگار، از جمله کشمکش‌های دوران ملی شدن نفت و پس از آن قد راست کرد. این نسل، نزاع تاریخی سنت و مدرنیته را با گوشت و پوست خویش لمس می‌کرد و می‌کوشید از رهگذر اندیشه‌ها و مکتب‌های گاه متناقض از مارکسیسم و ناسیونالیسم و ایسم‌های دیگر گرفته تا عرفان و تصوف روش زندگی کردن در دنیای امروز را بیاموزد و به روشنایی فردا نقب بزند. اوستا خود بسیاری از این روش‌ها را در دوره‌های مختلف زندگانی خویش آزمود و سرانجام روح او در کرانه‌های آرامش خیز اندیشه دینی که هیچ گاه از دغدغه‌های آن خالی نبود آرام گرفت.

در این کتاب، مخاطبی است آشنا که نویسنده سرگذشت دل مجروح خویش را با او بازمی‌گوید. او یک شخصیت مبهم و اثیری است که در سراسر کتاب، در چهره‌های مختلف و گاه متضاد حضور می‌یابد و در جاهایی کسی نیست جز خود مولف یا گوشه‌ای از سایه روشن‌های روح دردمند او.

هنگام مطالعه تیرانا، جادوی کلمات خیال‌انگیز و دانسته‌های فراوان نویسنده درباره ادبیات، فلسفه، تاریخ، اسطوره شناسی و... خواننده را به فضاهایی شگفت انگیز و متفاوت می‌برد. جریان سیال تخیل و اندیشه اوستا، رودخانه‌ای است که تلاطم‌ آن، روح را به گرداب‌های ژرف احساسات متفاوت پرتاب می‌کند.

اوستا در بخش‌های مختلف کتاب، از بسیاری از نام آوران شعر و ادب و... از کسانی که با آنان به نحوی حشر و نشر داشته یاد می کند و این یادکرد معمولا با داوری هایی همراه است. کلام او درباره شاعران معاصرش، حتی اگر در همه موارد کاملا درست نباشد، به حکم بصیرتی که او در سخنوری و نقد ادبی داشته، قابل تامل و اعتنا و در پاره ای موارد تازه و منحصر به فرد است.

اوستا در تیرانا ستایشگر بزرگ طبیعت و زیبایی‌های آن است. او دل آزرده از دود و دم زندگانی امروز، آدم‌ها را به بازگشت به طبیعت می‌خواند. او بهترین درودهایش را نثار فرزندان طبیعت می‌کند؛ همانا که همچون چادرنشینان، شبانان و ماهیگیران و... با زبان طبیعت آشنا هستند و آن را درمی‌یابند. اوستا خود به زبان طبیعت سخن می‌گوید و از این روست که نظم و ترتیب متداول بر نوشته‌‌های او حاکم نیست:
«پس اگر می‌بینی که مرا در بیان احساس هیچ نظمی نیست، مرا با تو به همان زبانی سخن است که نگاه تو را با من... بدان زبان که نژاده‌ترین و زیباترین زبان‌هاست به زبان آفرینش، زبان برآمدن خورشید به شبگیر و فرونشستن آن در امواج اقیانوس، زبان خاموش و گویای همه فرزندان طبیعت...» 

محمدرضا ترکی

فرهنگ و سلطه... صنعت آگاهی این اعتقاد کاذب را برای مردم پدید می‌آورد که آنها آزادانه سرنوشت خود و جامعه‌شان را تعیین می‌کنند... اگر روشنفکران از کارکردن برای صنعت فرهنگ سر باز زنند، این صنعت از حرکت می‌ایستد... دلش را خوش می‌کرد سلیقه‌اش بهتر از نازی‌هاست و ذهنیت دموکراتیک خویش را با خریدن آنچه نازی‌ها رو به انحطاط می‌خواندند، نشان دهد... در اینجا هم عده‌ای با یکی‌کردن ادبیات متعهد با ادبیات حزبی به هر نوعی از تعهد اجتماعی در ادبیات تاخته‌اند ...
دختر بارها تصمیم به تمام‌کردن رابطه‌شان می‌گیرد اما هر بار به بهانه‌های مختلف منصرف می‌شود. او بین شریک و همراه داشتن در زندگی و تنهابودن مردد است. از لحظاتی می‌گوید که در تنهایی گاهی به غم شدیدی دچار می‌شود و در لحظه‌ای دیگر با خود تصور می‌کند که شریک‌شدن خانه و زندگی از تنها بودن هم دشوارتر است و از اینکه تا آخر عمر کنار یک نفر زندگی کند، پیر شود، گرفتار هم شوند و به نیازها و خُلق و خوی او توجه کند می‌نالد ...
دکتر مجد در کتاب «قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران» برای اولین بار اسناد مربوط به قتل عام بیش از 10 میلیون ایرانی در قحطی «عمدی» جنگ جهانی اول را با تکیه بر اسناد و مدارک و گزارش‌های آرشیو وزارت امور خارجه‌ی آمریکا و آرشیو روزنامه‌ها منتشر کرده است... در ایرلند مردم برای یادآوری جنایت بریتانیا در قحطی سیب‌زمینی؛ هر سال هفته‌ی بزرگداشت کشته‌شدگان قحطی دارند... ملت ایران به ققنوس تشبیه شده و به فاجعه عادت کرده است ...
تنهایی بین‌فردی، تنهایی درون‌فردی و تنهایی اگزیستانسیال... تجربه تهی‌ بودن، گم ‌شدن و محرومیت، جایی بیرون از ما نیست بلکه در درون ماست... باید بیاموزد با دیگری ارتباط برقرار کند بی‌آنکه او را تا سطح ابزاری برای دفاع در برابر تنهایی پایین بیاورد... ما نباید فکر کنیم وقتی گرد هم می‌آییم، از تنهایی بیرون آمده‌ایم... برای کسی که عافیت و امنیت مهم‌ترین چیز است، رحم مادر یا گور بهترین مکان است... عاشق دیگر نمی‌تواند به تنهایی تصمیماتی بگیرد ...
نیچه خطاب به فیلسوفان می‌گوید: «خانه‌هایتان را در دامنه‌های کوه آتشفشان بنا کنید» و من همه کسانی را که در جست و جوی حقیقتند مخاطب این سخن می‌یابم. «گریختن» مطلوب طبع کسانی است که فقط به عافیت می‌اندیشند و اگر نه، مرگ یک بار، زاری هم یک بار... شهروندِ مطیع کسی است که در صدق گفتار سیاستمداران تردید روا نمی‌دارد؛ تا آنجا تسلیم قوانین محلی است که عدالت را نه قبله قانون، که تابع آن می‌بیند ...