«روزنامه‌ها و مجله‌های کمیاب دانشگاه تهران؛ موجودی کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و تأمین منابع علمی» با پژوهش و نگارش سیدفرید قاسمی منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این کتاب به مناسبت افتتاح تالار نشریات کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران در ۱۲۷ صفحه  و با شمارگان ۲۰۰ نسخه به چاپ رسیده است.

در یادداشت ابتدایی کتاب به قلم رسول جعفریان آمده است: در حوزه فهرست کردن نشریات، تلاش‌های فراوانی صورت گرفته، و گام‌هایی برداشته شده است. اما این گام‌ها در مقایسه با آن‌چه باید انجام شود، و دقیقا در مقام یک تابلو اهنما برای فهرست کردن تمامی سرمایه‌های موجود، اندک و محدود است. اشکال این است که اگر ما در مرحله پیش از دیجیتال، کار فهرست‌نگاری را تمام کرده بودیم، قدم‌های بعدی را در دیجیتالیزه کردن این معلومات، راحت‌تر می‌پیمودیم. اما اکنون در هر دو مرحله، کارها نیم‌خورده انجام شده است.

 همچنین در نوشته پشت جلد کتاب می‌خوانیم:  آن‌چه در این کتاب خواهید دید به جهت شناسایی ادواری‌های نادر کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و تأمین منابع علمی دانشگاه تهران و برای مرمت و حفاظت بیشتر این نفایس فراهم آمده است. به همین منظور اطلاعات کتاب‌شناختی فهرست‌های ادواری‌های کتابخانه مرکزی و به استناد همان فهرست‌ها، سیاهه‌ موجودی زمانه قاجار مجموعه کتابخانه یادشده را از نظر خواهید گذراند. سپس آگاهی‌هایی از سامانه شخصی مولف به اطلاع خواهد رسید.

در ادامه بر پایه‌ یک فهرست مشترک، اشارتی به پاره‌ای از شماره‌های روزنامه‌ها و مجله‌های کمیاب کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و تأمین منابع علمی دانشگاه تهران خواهد شد که در میان کتابخانه‌های معتبر کشور به‌ندرت یافت می‌شوند.

رمان به نظر من جعل است. جعل تاریخ، جعل زمان و... شما در رمان به کمک جعل است که یک دنیای متفاوت می‌سازید... پدرم اگرچه نمازش را همیشه به‌جا می‌آورد و حتی نماز شب هم می‌خواند، اما هیچ‌گاه پیشانی‌اش پینه نبست!... پاورقی‌خوان قهاری می‌شود. امیرعشیری، منوچهر مطیعی، ارونقی کرمانی... بهرام صادقی را اصلا قبول ندارد و می‌گوید که اصفهانی‌ها او را به ناحق برکشیده‌اند. به نویسندگی آل‌احمد اعتقادی ندارد و او را یک مقاله‌نویس سیاسی می‌داند ...
اگر جنگ برای مردم خاصه مردمِ رشت -که داستان در آنجا روایت می‌شود- فقر و بدبختی و قحط‌سالی به بار آورده است، اما این دو برادر سرشار از نعمت‌اند... احمدگل با رفتنش به دیدار ارباب دختر خودش را هم قربانی می‌دهد... کوته‌بینی و خودرأیی میرزا کوچک خان مانع این می‌شود که جنبش جنگل به انقلاب منجر شود... وارثان بی‌ثباتی‌های سیاسی و جنبش‌های ناکام بیش از هرکس فقرا هستند... داستان پُر از سبک زندگی است؛ سبک زندگی اواخر قرن گذشته ...
هیچ خبری از حجاب راهبه‌ها و سوگند خوردنشان نیست، درعوض آیرا از سنت روایت پیکارسک استفاده می‌کند... مرا آماده کرده‌اند که فرشته‌ باشم، فرشته‌ نگهبان همه‌ مجرمان، دزدها و قاتلان... این کارهای خوبی که در تنهایی و خیالاتش انجام می‌دهد، سزار را تبدیل به راهبه می‌کند. ولی، در زندگی واقعی، او یک دروغگوی قهار است... رمز و راز دروغگوی خوب‌ بودن را فاش می‌کند: «باید خیلی قانع‌کننده وانمود کنی که چیزهای واضح را نمی‌دانی.» ...
متوجه ماده‌مگس جوانی شد که در مرز میان پوره و سس نشسته بود... پوست آبدار و سبزش، بانشاط زیر نور خورشید می‌درخشید... دور کمرش چنان شکننده و ظریف بود که گویا می‌توانست با سبک‌ترین نسیم بشکند... جابه‌جایی حشره و انسان و توصیفات آبدار و تنانه از مگس علاوه بر شوخی شیطنت‌آمیز پلوین با توصیفات رمان‌‌های احساساتی و حتی کلاسیک، کاریکاتورگونه‌ای است گروتسک از وضعیت بشر ...
سیر آفاق و انفس مردی جوان و آمریکایی به‌نام لاری برای یافتن معنای زندگی است که از غرب تا شرق عالم را طی می‌کند... تحت تاثیر زیبایی او نمی‌تواند بدی‌هایش را ببیند... زنی سطحی، حسود و کینه‌توز است... به نظر من آن‌ها که می‌گویند عشق بدون شهوت می‌تواند وجود داشته باشد، چرند می‌گویند. وقتی مردم می‌گویند بعد از آنکه شهوت مرد، عشق هنوز زنده است، دارند از چیز دیگری صحبت می‌کنند که عشق نیست، انس و مهر و همخویی و عادت است ...