کتاب «پسا اسلامیسم» نوشته‌ی میلاد دخانچی توسط نشر آرما منتشر شد.

میلاد دخانچی با پسا اسلامیسم رسید

به گزارش کتاب نیوز، کتاب «پسا اسلامیسم» نگاهی دارد به اهمیت و شیوه‌ی بازنگری «رابطه مذهب و سیاست» در ایران امروز. این کتاب به گفته‌ی مولف برگردان و بازنویسی عمومی تز دکترای اوست. 

ناشر در تعریف ایده اصلی کتاب آورده است:
با استناد به تجربه‌ی سیاسی پیامبر و امامان شیعه، اسلام هیچ‌گاه صاحب الگو، راهبرد و ساختار منسجمی برای اداره‌ی دولت مدرن (استیت) نبوده‌ است. به زبان ساده‌تر، سازه‌ای به نام استیت اسلامی هیچ‌گاه وجود نداشته و نخواهد داشت و ارجاع به مدینه‌النبی و تجربه‌ی حکومت حضرت علی برای کشف مکانیسم‌های پیچیده‌ی حکمرانی معطوف به استیت، آن هم استیت مدرن، از خبط روش‌شناسی عمده‌ای رنج می‌برد. این اما به هیچ وجه به معنی غیر سیاسی بودن مذهب نیست؛ بلکه برعکس چنین گزاره‌ای بیش از پیش دخالت مذهب در امر سیاسی را ترغیب می‌کند. مذهب غیر سیاسی به همان اندازه واجد پارادوکس است که مفهوم استیت اسلامی و اگر نمی‌توان از استیت اسلامی سخن به میان آورد، قطعاً و باید درباره‌ی کیفیت و ماهیت استیت مسلمانان سؤالات جدی معرفتی طرح کرد. رابطه استیت و مذهب از نسبت تضاد و تکامل پیروی می‌کند. آنها در عین حال که متضادند، امکان تکمیل یکدیگر را دارند. این دو می‌توانند به جنگ دائمی با یکدیگر بپردازند یا به صلح نسبی و توازن برسند اما آنها هیچ‌گاه یکی نیستند.

میلاد دخانچی متولد 1363 زاهدان و دارای دکترای مطالعات فرهنگی از دانشگاه کویینز کاناداست. دخانچی به جز تدریس در دانشگاه، طراحی و اجرای برنامه «جیوگی» را در کارنامه‌ی رسانه ای خود دارد.

کتاب «پسا اسلامیسم» نوشته‌ی میلاد دخانچی در 224صفحه و با قیمت 40هزار تومان توسط نشر آرما منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...