مده‌آ و مثلث‌های عشقی دنیای امروز | الف


محمدرضا آریان‌فر که علاوه بر داستان‌نویسی به نمایشنامه‌نویسی نیز اشتغال دارد و مجموعه ‌نمایشنامه‌های «مکث روی ریشتر هفتم» و «دل و دشنه» و کتاب‌های داستانی «زهور»، «‌نقل آخر»، «رقص با توفان»، «خودم را در کوچه‌های اصفهان گم کرده‌ام» و «بانوی مه» را در کارنامه دارد، «اسب‌ها هنوز در من شیهه می‌کشند!» را در قالب رمانی خانوادگی-اجتماعی منتشر کرده است.

اسب‌ها هنوز در من شیهه می‌کشند  محمدرضا آریان‌فر

اثر حاضر، رمانی است روان با ساختاری شامل دو بخش اصلی به نام‌های «پاییز قبل از خاکسترشدن من می‌آید!» و «تنها باد از آتش چشم‌های تو خبر دارد!» که هر کدام شامل هفت پرده‌اند. این دو فصل را مقدمه‌ای در شرح داستان مده‌آ کامل می‌کند. شورانگیز آرمان، یکی از شخصیت‌های اصلی داستان، در زندگی خود و داستان مده‌آ اشتراکاتی می‌یابد که باعث می‌شود با این زن افسانه‌ای همذات‌پنداری کند. به موازات روایت زندگی شورانگیز با همسرش، بخش‌هایی از نمایش‌نامه‌‌ی مده‌آ نیز روایت می‌شود. چرا که گروهی از جوانان هنرمند در پارکینگ ساختمان محل زندگی او در حال تمرین این نمایش هستند. این درآمیختگی سرنوشت دو زن در دنیای واقعی و جهان ذهنی شوری، هم‌زمان به پیش می‌روند. داستان اسطوره‌ی مده‌آ که در آغاز، داستانی فرعی به نظر می‌رسد که تنها به دلیل شباهتی که شورانگیز حس می‌کند، پیگیری می‌شود، کم‌کم به متن اصلی داستان تبدیل می‌شود و با زندگی واقعی گره می‌خورد. تا جایی که شوری خود را در لباس بازیگر نقش مده‌آ تصویر می‌کند و دیالوگ‌های او را از بر می‌داند. مده‌آ از زبان شوری سخن می‌گوید و به جای او تصمیم می‌گیرد. در پایان داستان گویی شوری با مده‌آ یکی شده است. او گاه با همسر و اطرافیانش صحبت می‌کند و گاه دیالوگ‌های مده‌آ را در ذهنش مرور می‌کند و بر زبان می‌آورد: «من بر آنچه پس از این به انجام خواهم رساند می‌گریم، زیرا فرزندانم را به قتل خواهم رساند. هیچ کس نمی‌تواند آن‌ها را نجات دهد. پس از آن که خانه‌ی یاسون را پریشان ساختم، و نامقدس‌ترین اعمال را به انجام رساندم، از خون کودکانی که دوستشان می‌داشتم، پرواز می‌گیرم و این سرزمین را ترک می‌گویم!»

خط روایت در هر پرده و حتی در میانه‌ی یک پرده عوض می‌شود و هر بار با یکی از شخصیت‌های اصلی همراه است. علاوه بر شوری، همسرش سالور آتش و دوست قدیمی‌اش کامیاب ظریف نیز زاویه‌ی نگاه راوی را تغییر می‌دهند. در مقابل شوری نیز زنی به نام رویا قرار دارد که عشق قدیمی همسرش است و تلاش می‌کند تا دوباره پس از پانزده سال به زندگی آن‌ها وارد شود. این سرآغاز درهم پیچیده شدن اتفاقات تازه در زندگی همه‌ی این آدم‌هاست. داستان روایت مثلث‌های عشقی تو در تو است؛ از سویی در گذشته، سالور و کامیاب هر دو از دوستداران رویا بود‌اند و از دیگر سو و در زمان حال، این رابطه‌ی شوری، سالور و رویاست که مثلث عشقی دیگری می‌آفریند. شخصیت‌های داستان به موازات حضور و مواجهه با هم، در دنیای ذهنی‌شان نیز سیر می‌کنند و خط داستان را به پیش می‌برند.

شوری که در کودکی خاطره‌های شیرینی از ارتباط حسی و عاطفی قوی با اسب محبوبش، ماهو، دارد، مهم‌ترینِ این خاطرات را به یاد می‌آورد؛ حادثه‌ای که در آن ماهو رم می‌کند و او را به زمین می‌اندازد. پای اسب می‌شکند و برای خلاص‌کردنش از زجر کشیدن، سرش را می‌برند. شورانگیز هرگز این صحنه را از یاد نمی‌برد و این خاطره سرآغاز شکل‌گیری ماجراهایی است که مسیر زندگی‌اش را تغییر می‌دهند. این آزاردهنده‌ترین خاطره‌ی کودکی هر جا که ذهن شورانگیز دچار بحران و استرس می‌شود، رخ می‌نمایاند و موضوع را حادتر و پیچیده‌تر می‌کند: «از همه چیز وحشت دارم. از سایه‌ی خودم روی دیوار هم می‌ترسم. از دیوارها می‌ترسم. نمی‌تونم به کسی بگم که اسب‌ها دارن چه بلایی سر مغزم می‌آرن. حتی اگه به سالور و بچه‌هام بگم، فکر می‌کنن که دیوانه شده‌م. اون روز به آرزو گفتم که اسب‌ها دوباره برگشته‌ن، چپ‌چپ نگاهم کرد. وقتی ازش خواستم که دست بذاره روی سرم تا چهارنعل رفتن اسب‌ها رو توی سرم حس کنه از اتاق زد بیرون. برای همینه که هیچ وقت پا توی باغ وحش نمی‌ذارم. رو به روی آینه که می‌ایستم گله‌ای اسب پشت سرم قطار میشه. کسی باور نمی‌کنه وقتی موهام رو شونه می‌کنم، ماهو یال‌هاش رو میریزه رو شونه‌م که شونه‌شون کنم. ايـ ... ایـ ... این همه اسب!»

«اسب‌ها هنوز در من شیهه می‌کشند!» زمان و مکان مشخصی دارد؛ زمان امروزین و مکان آشنای داستان که سعادت‌آباد تهران است، نقش پرسوناژ‌گونه‌ای ندارند و با در حاشیه قرار گرفتن، تمرکز نگاه و توجه خواننده را به موضوع اصلی و خط داستانی جلب می‌کنند. رمان، در فضایی شهری می‌گذرد و درتلاش است تا اتفاقات روزمره و تکراری این نوع از زندگی را منعکس ‌کند. رابطه‌ها نیز درگیر مسایل آشنای این روزها هستند: بازگشت عشقی قدیمی و همراه، خیانت، روابط موازی، دوستی قدیمی و حمایتگر، همسری با بیماری روانی و مشکلات عصبی که گویی حق داشتن رابطه‌ی موازی را به شوهر می‌‌دهد و... داستان این رمان بیش از هر چیز درگیر همین بایدها و نبایدهای مجهول و منعطف اجتماعی و خانوادگی است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

اگر جنگ برای مردم خاصه مردمِ رشت -که داستان در آنجا روایت می‌شود- فقر و بدبختی و قحط‌سالی به بار آورده است، اما این دو برادر سرشار از نعمت‌اند... احمدگل با رفتنش به دیدار ارباب دختر خودش را هم قربانی می‌دهد... کوته‌بینی و خودرأیی میرزا کوچک خان مانع این می‌شود که جنبش جنگل به انقلاب منجر شود... وارثان بی‌ثباتی‌های سیاسی و جنبش‌های ناکام بیش از هرکس فقرا هستند... داستان پُر از سبک زندگی است؛ سبک زندگی اواخر قرن گذشته ...
هیچ خبری از حجاب راهبه‌ها و سوگند خوردنشان نیست، درعوض آیرا از سنت روایت پیکارسک استفاده می‌کند... مرا آماده کرده‌اند که فرشته‌ باشم، فرشته‌ نگهبان همه‌ مجرمان، دزدها و قاتلان... این کارهای خوبی که در تنهایی و خیالاتش انجام می‌دهد، سزار را تبدیل به راهبه می‌کند. ولی، در زندگی واقعی، او یک دروغگوی قهار است... رمز و راز دروغگوی خوب‌ بودن را فاش می‌کند: «باید خیلی قانع‌کننده وانمود کنی که چیزهای واضح را نمی‌دانی.» ...
متوجه ماده‌مگس جوانی شد که در مرز میان پوره و سس نشسته بود... پوست آبدار و سبزش، بانشاط زیر نور خورشید می‌درخشید... دور کمرش چنان شکننده و ظریف بود که گویا می‌توانست با سبک‌ترین نسیم بشکند... جابه‌جایی حشره و انسان و توصیفات آبدار و تنانه از مگس علاوه بر شوخی شیطنت‌آمیز پلوین با توصیفات رمان‌‌های احساساتی و حتی کلاسیک، کاریکاتورگونه‌ای است گروتسک از وضعیت بشر ...
سیر آفاق و انفس مردی جوان و آمریکایی به‌نام لاری برای یافتن معنای زندگی است که از غرب تا شرق عالم را طی می‌کند... تحت تاثیر زیبایی او نمی‌تواند بدی‌هایش را ببیند... زنی سطحی، حسود و کینه‌توز است... به نظر من آن‌ها که می‌گویند عشق بدون شهوت می‌تواند وجود داشته باشد، چرند می‌گویند. وقتی مردم می‌گویند بعد از آنکه شهوت مرد، عشق هنوز زنده است، دارند از چیز دیگری صحبت می‌کنند که عشق نیست، انس و مهر و همخویی و عادت است ...
بسیاری از مردم اطلاعات گسترده‌ای پیرامون انسان و جهان و طبیعت و شریعت در ذهن جمع‌آوری می‌کنند اما در برابر ساده‌ترین آسیب‌های نفسانی؛ تمایلات ناصواب درونی زانو می‌زنند... برخی رنج‌ها آدمی را از پای در می‌آورند؛ از ارزش و آرامش جان می‌کاهند و اثری تلخ و گاهی جبران‌ناپذیر در زندگی از خود به جای می‌گذارند. رنج دلبستگی‌های حقیر؛ رنج برخاسته از جهل و نادانی و رنج وابستگی به تایید و تکذیب دیگران از این جنس است. ...