در هم آمیختگی «من و تو»، «ما» نمی‌شود! اصلا یکجا نیستیم. من در عالم خودم هستم و تو هم در عالم خودت... جینی دختر شرقی بیست و چهار ساله دانشجوی رشته‌ی زبان های خارجی دانشگاه استنفورد که یک سال و نیم در گروه درمانی دکتر یالوم شرکت کرده است و هیچ گونه بهبودی نداشته، بهانه‌ی خلق این اثر می‌‎شود... خواننده هر روز یک قدم نزدیکتر شدن جینی با خود مطلوبش را می‌‎بیند، شاهد خودافشایی‌گری‌های دکتر یالوم می‌‎شود و طعم یک روان درمانی اصیل را می‌‎چشد.

فرامتن دگردیسی در متن رابطه‌ی «من و تو» | الف


در هم آمیختگی «من و تو»، «ما» نمی‌شود! اصلا یکجا نیستیم. من در عالم خودم هستم و تو هم در عالم خودت. پس چگونه است که در حال گفتگو هستیم؟ من با «تو»ی درونی کرده‌ام زیست می‌‎کنم؟ چقدر از واقعیت‌ات را فهم کرده‌ام؟ اصلا صبر کن ببینم، چرا فقط انگشت را به سمت خودم بگیرم، پس تو چی؟ مرا می‌‎شنوی؟ مرا میبینی؟ هیجاناتم را، احساساتم را، می‌‎فهمی دوستت دارم؟ می‌‎فهمی به تو وابسته‌ام؟ من برای تو چه معنایی دارم؟ بیمارت هستم؟ دوستت هستم؟ چه برچسبی به رابطه‌ی‌مان می‌‎زنی؟ مگر بارها نگفتی که من هم زنده ات کرده‌ام؟ مرا چه می‌‎بینی؟ اصلا مگر مجبوریم برچسب بزنیم. دوست، روان درمانگر و یا هر چیز دیگری، چه فرقی می‌‎کند! ما با هم هستیم. روبروی هم، دو انسان که از با هم بودن لذت می‌‎بریم. می‌‎دانم که نیاز به کمک دارم. ترس‌های مرضی‌ام را دیده‌ام، وابستگی هایم را. تو مگر داعیه‌ی درمان نداری، پس در آغوشم بگیر، روبروی‌ام بنشین یا برو.

هر روز یک قدم نزدیکتر [Every Day Gets a Little Closer - A Twice-Told Therapy]  اروین یالوم

اروین دیوید یالوم هشتاد و سه ساله، نویسنده و روانپزشک‌امریکایی که به خاطر نظریات و سبک روان درمانی اگزیستانسیالش شهرت دارد، در سی و نه سالگی خود که تماما وقف دانشگاه استنفورد بود و عایدی حاصل از جلسات درمانی اش را هم باید به دانشگاه می‌‎داد، اولین اثر داستانی و دومین کتابش، «هر روز یک قدم نزدیکتر» [Every Day Gets a Little Closer - A Twice-Told Therapy] را نوشت. داستانی واقعی‌تر از هر داستانی دیگر. گفتن از خویشتن. لایه‌های زیرین. اعتراف به آنچه که در او می‌‎گذرد. نه تنها خود با آن مواجه می‌‎شود، بلکه آن را برای مخاطبان فریاد می‌‎زند. جینی دختر شرقی بیست و چهار ساله دانشجوی رشته‌ی زبان‌های خارجی دانشگاه استنفورد که یک سال و نیم در گروه درمانی دکتر یالوم شرکت کرده است و هیچ گونه بهبودی نداشته، بهانه‌ی خلق این اثر می‌‎شود. دکتر یالوم که در نظر جینی ابر مرد و نه تنها ابر درمانگر است به او پیشنهاد درمان خصوصی نه در ازای پرداخت پول، بلکه نوشتن آنچه که به او در هر جلسه می‌‎گذرد را می‌‎دهد. مشکل جینی از نظر خودش انسداد در نوشتن است. کلمات از درونش نمی‌جوشند تا آنها را متجلی در خارج کند. دکتر یالوم که گذشته‌ی عقیم شده اش (علاقه‌ی شدیدش به نویسنده شدن) را در جینی می‌‎خواهد بازبیافریند، با جینی هم داستان می‌‎شود.

کتاب روایتگری جلسات درمانگر و بیمار(دکتر یالوم و جینی) است، آنچه که بر آنها در هر جلسه گذشته است، یک لایه عمیق‌تر. در خلوت و روی کاغذ راحت‌تر از چشم در چشم می‌‎توان خود افشایی کرد. درمانگر چه حسی به بیمار دارد؟ او را چگونه می‌‎یابد؟ عمیقا بر بیمار چه می‌‎گذرد؟ بیمار چه چیزهایی را به درمانگر نمی‌گوید؟ پاسخ این پرسش ها و هزاران پرسش دیگر، در برگ برگ این اثر آمده است.

این اثر برای افرادی که به نحوی با «روایت narrative» سر و کار دارند، در محدوده مطالب خواندنی است و کیست از فرزندان آدم که با روایت سر و کار نداشته باشد! کمتر مراجع و درمانگری هستند که هیجانات و بینش‌های تک تک جلسات درمانشان را برای همگان بیان کرده باشند. در «هر روز یک قدم نزدیکتر»، خواننده هر روز یک قدم نزدیکتر شدن جینی با خود مطلوبش را می‌‎بیند، شاهد خودافشایی گری‌های دکتر یالوم می‌‎شود و طعم یک روان درمانی اصیل را می‌‎چشد.
دکتر یالوم اینگونه اولین جلسه‌ی درمانشان را روایت می‌‎کند: «جینی‌ امروز با ظاهری نسبتا خوب آمد؛ لباس بدون وصله، موهای به نظر شانه شده و صورتی شفاف تر. با کمی دستپاچگی توضیح داد که چگونه پیشنهادم مبنی بر تهیه‌ی نوشته‌های مربوط به جلسه به جای پرداخت هزینه‌ی جلسات به او شادی و انرژی تازه داده است. در ابتدا خیلی مشتاق به نظر می‌‎رسید،‌ اما بعد خوش بینی اش را با گفتن جوک‌های طعنه آمیزی که مردم درباره‌ی او خواهند گفت، مخفی کرد. زمانی که پرسیدم مردم چه جور جوک هایی خواهند ساخت؟ گفت ممکن است، من نوشته هایش را با عنوان «مصاحبه با مجنون سرپایی» منتشر کنم...»

و جینی گزارش جلسه‌ی آخر را اینگونه به پایان می‌برد: «مشکل ما با هم هنوز تعریف این است که چه چیز واقعی است. با نگاهی به گذشته وقتی به بسیاری از چیزهایی که تو انجام می‌‎دادی و من در جلسه می‌‎گفتم فکر می‌‎کنم، سگرمه هایم درهم می‌‎رود. تصور می‌‎کنم که در جلسه‌ی آخر انتظار بروز عواطف و گریه‌ها را داشتم. تئاترهای خیلی زیادی دیده‌ام. شاید عصبانی‌ام که با راهنمایی‌های تو تبدیل به یک بیمار روانی نشدم و این که نمی‌توانم به تو بیش از یک نبرد هدیه بدهم.
گاهی فکر می‌‎کنم «که چی؟» حس می‌‎کنم مانند کرک‌های قاصدک که در نسیم می‌‎وزند، هنوز هیچ جا مستقر نیستم. احساس سرخوشی می‌‎کنم، با این که آن گروه کر قدیمی می‌‎خواند که «چه چیز داری که از آن سر خوش باشی؟» دست کم تو دوستم هستی و من رویای روزی را دارم که بتوانم درب تو را بکوبم.»

اروین دیوید یالوم، 9 اثر داستانی و نه اثر غیر داستانی دارد. علاوه بر کتاب حاضر، «وقتی نیچه گریست»، «درمان شوپنهاور» و «مسئله‌ی اسپینوزا» از جمله آثار داستانی و «روان درمانی اگزیستانسیال»، «روان درمانی گروهی» و «هنر درمان» برخی از آثار غیر داستانی اش هستند. اگر کسی یکی از کتاب‌های او را را بخواند، نخواندن بقیه اش دشوار خواهد بود.

 

فرهنگ و سلطه... صنعت آگاهی این اعتقاد کاذب را برای مردم پدید می‌آورد که آنها آزادانه سرنوشت خود و جامعه‌شان را تعیین می‌کنند... اگر روشنفکران از کارکردن برای صنعت فرهنگ سر باز زنند، این صنعت از حرکت می‌ایستد... دلش را خوش می‌کرد سلیقه‌اش بهتر از نازی‌هاست و ذهنیت دموکراتیک خویش را با خریدن آنچه نازی‌ها رو به انحطاط می‌خواندند، نشان دهد... در اینجا هم عده‌ای با یکی‌کردن ادبیات متعهد با ادبیات حزبی به هر نوعی از تعهد اجتماعی در ادبیات تاخته‌اند ...
دختر بارها تصمیم به تمام‌کردن رابطه‌شان می‌گیرد اما هر بار به بهانه‌های مختلف منصرف می‌شود. او بین شریک و همراه داشتن در زندگی و تنهابودن مردد است. از لحظاتی می‌گوید که در تنهایی گاهی به غم شدیدی دچار می‌شود و در لحظه‌ای دیگر با خود تصور می‌کند که شریک‌شدن خانه و زندگی از تنها بودن هم دشوارتر است و از اینکه تا آخر عمر کنار یک نفر زندگی کند، پیر شود، گرفتار هم شوند و به نیازها و خُلق و خوی او توجه کند می‌نالد ...
دکتر مجد در کتاب «قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران» برای اولین بار اسناد مربوط به قتل عام بیش از 10 میلیون ایرانی در قحطی «عمدی» جنگ جهانی اول را با تکیه بر اسناد و مدارک و گزارش‌های آرشیو وزارت امور خارجه‌ی آمریکا و آرشیو روزنامه‌ها منتشر کرده است... در ایرلند مردم برای یادآوری جنایت بریتانیا در قحطی سیب‌زمینی؛ هر سال هفته‌ی بزرگداشت کشته‌شدگان قحطی دارند... ملت ایران به ققنوس تشبیه شده و به فاجعه عادت کرده است ...
تنهایی بین‌فردی، تنهایی درون‌فردی و تنهایی اگزیستانسیال... تجربه تهی‌ بودن، گم ‌شدن و محرومیت، جایی بیرون از ما نیست بلکه در درون ماست... باید بیاموزد با دیگری ارتباط برقرار کند بی‌آنکه او را تا سطح ابزاری برای دفاع در برابر تنهایی پایین بیاورد... ما نباید فکر کنیم وقتی گرد هم می‌آییم، از تنهایی بیرون آمده‌ایم... برای کسی که عافیت و امنیت مهم‌ترین چیز است، رحم مادر یا گور بهترین مکان است... عاشق دیگر نمی‌تواند به تنهایی تصمیماتی بگیرد ...
نیچه خطاب به فیلسوفان می‌گوید: «خانه‌هایتان را در دامنه‌های کوه آتشفشان بنا کنید» و من همه کسانی را که در جست و جوی حقیقتند مخاطب این سخن می‌یابم. «گریختن» مطلوب طبع کسانی است که فقط به عافیت می‌اندیشند و اگر نه، مرگ یک بار، زاری هم یک بار... شهروندِ مطیع کسی است که در صدق گفتار سیاستمداران تردید روا نمی‌دارد؛ تا آنجا تسلیم قوانین محلی است که عدالت را نه قبله قانون، که تابع آن می‌بیند ...