تهران از نگاه دانشمند آمریکایی | الف


برخی کتابها هستند که نوشته آنها مهم است و البته خطوط نانوشته ای بین خطوط اصلی دارند که گاه آن خطوط نانوشته مهم یا غیرمهم است اما کتاب خاطرات تهران و بیروت [Memories of Beirut and Tehran] از جمله کتابهای خاطراتی است که خطوط نانوشته و اشارتهای آن مهمتر از پیام اصلی کتاب است. کتاب، شرح زندگی خانوادگی جان اسکیلز ایوری [John Scales Avery] است که هم اکنون دوره بازنشستگی خود از دانشگاه کپنهاگ را می گذراند و هم اکنون از فعالان صلح و خلع سلاح جهانی است. انجمنی که او در آن مشغول به فعالیت است در سال 1995 توانست جایزه نوبل صلح را از آن خود کند.

Memories of Beirut and Tehran

کتاب بر اساس یادداشتهای مادرش و آنچه خود او از دوران کودکی تا جوانی به خاطر دارد تنظیم شده است. پدر او استاد آناتومی دانشگاه آمریکایی بیروت بوده و نویسنده به همراه خانواده به پدر محلق می شوند و وقتی که جنگ جهانی دوم شروع می شود آنجا را ترک کرده و به آمریکا بر می گردند. کتاب اشاراتی ارزشمندی دارد که نشان می دهد این دانشگاه در آن ایام چه نقش ویژه ای را در لبنان ایفا می کرده است. اتفاقی موجب می شود تا پای پدر و مادر نویسنده به تهران باز شود و همین امر زمینه ساز آن می شود تا وقتی نیروهای اشغالگران ایران به یک رئیس بهداری که شناختی از خاورمیانه نیاز پیدا کنند سراغ آنها را بگیرند و آنها نیز این دعوت را بپذیرند.

به این ترتیب خانواده آنها به تهران منتقل می شوند و زندگی در تهران را شروع می کنند. البته آنها در مدرسه کامیونیتی که مختص خارجیهای مقیم ایران بود تحصیل می کنند و بیشتر با بیگانگان مقیم ایران حشر و نشر دارند اما بهرصورت حضور آنها در ایران تماسهایی با جامعه ایران را الزامی می کند و از رهگذر این تماسهاست که برداشتهای نویسنده از وضعیت روز جامعه ایران شکل می گیرد. در برخی صفحات کتاب گزارش جانسوزی از وضعیت ایران عرضه می شود: «گروهی از روستائیان که همه آنها از نظر بدنی کم جان و کم توان هستند به طور متناوب بیمار می‌شوند ... محصولات از دست رفتند و نابود شدند زیرا درست در زمان برداشت محصول، بیشتر مردان و زنان دارای جسم توانا به دلیل تب و لرز ناشی از مالاریا در خانه روی تخت خوابیده بودند».

نکته مهم کتاب همین زاویه نگاه است که معمولا از دید تاریخ نگاران مغفول است. کتاب حکایت قشر برخوردار و متنعمی است که گاه به جامعه ایران نیز نگاه می کند و زیباییها و مشکلات این جامعه را گزارش می کند. کتاب چون خاطرات گویی است بار سنگینی به ذهن تحمیل نمی کند و خواندن آن کاری ساده و جذاب است. ترجمه کتاب بسیار نیکوست و نشان می‌دهد که مترجمان اهتمام زیادی به ترجمه دقیق و روان داشته اند و کتاب به شکل مطبوعی به چاپ رسیده است. خواندن کتاب را به علاقه مندان تاریخ اجتماعی ایران و خاورمیانه توصیه می کنم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

همه‌ جنبش‌های توده‌وار در طرفدارانشان نوعی جان‌برکفی و گرایش به عمل و اقدام مشترک برمی‌انگیزند؛ همه‌ آنها فارغ از آموزه‌هایی که می‌پراکنند و برنامه‌ای که ارائه می‌دهند تعصب، شور، امید، نفرت و نابردباری تب‌آلود را می‌پرورند... ایمان کور و پایبندی و وفاداری همه‌جانبه و با تمام وجود را طلب می‌کنند... میزان قدرت بالقوه‌ یک ملت در حکم گنجینه‌ آرزوهای دست‌نیافتنی آن است ...
چنان جزئیات حرفه‌ای یک جیب‌بر را باز کرده که اگر نگوييم خود ناکامورا یک جیب‌بر واقعی است، دست‌کم می‌توانیم مطمئن باشیم ساعت‌ها کار یک جیب‌بر واقعی را تماشا کرده است... جهان به سه دسته خدایان، بردگان و انسان‌ها تقسیم شده و متاسفانه بردگان از همه بیشترند... جیب‌برها و دله‌دزدها که تنها انسان‌های عادی این جهان‌اند و درنهایت اینها شاید بتوانند کاری خلاف اراده خدایان انجام دهند ...
در نقش پدر دوقلوها ... فیلمنامه‌ی این اثر اقتباسی بومی شده از رمان اریش کستنر است... هنرنمایی مرحوم ناصر چشم آذر در مقام نویسنده‌ی ترانه‌های متن... دغدغه‌های ذهنی خانواده‌ها و روش حل مساله به سبک ایرانی؛ مخصوصا حضور پررنگ مادربزرگ بچه‌ها در داستان، از تفاوت‌های مثبت فیلمنامه با رمان مبدا است... استفاده‌ی به‌جا و جذاب کارگردان از ترانه‌های کودکانه در پرورش شخصیت آهنگساز ایرانی از دیگر نقاط قوت اقتباس پوراحمد است ...
حتی اندکی نظرمان را در مورد پسر ولنگار داستان که روابطی نامتعارف و از سر منفعت با زنان اطرافش دارد، تغییر نمی‌دهد... دورانی که دانشجویان در پی یافتن اتوپیا روانه شهرهای مختلف می‌شدند و «دانشجو بودن» را فضیلتی بزرگ می‌شمردند. دورانی که تخطی از ابرساختارهای فرهنگی مسلط بر روابط بین جنس مخالف تقبیح می‌شد و زیرپوست شهر نوعی دیگر از زیستن جاری بود... در مواجهه با این رمان با پدیده‌‌ی تمام‌‌عیار اجتماعی روبه‌رو هستیم ...
حتی ناسزاهایی که بر زبان او جاری می‌شود از کتاب‌هایی می‌آید که خواندن‌شان برای کودکی هفت‌ساله دشوار است... معلم سرخانه‌ی او، نویسنده‌ای است که از فعالیت‌های روشنفکری سرخورده شده و در کلام او می‌توان رگه‌هایی از تفکر یک اصلاح طلبِ ناامید از بهبود اوضاع را مشاهده کرد... توی کتاب‌ها هیچ‌چیزی درباره‌ی امروز نیست، فقط گذشته است و آینده. یکی از بزرگ‌ترین نواقص کتاب‌ها همین است. یکی باید کتابی اختراع کند که همان موقع خواندن، به آدم بگوید در همین لحظه چه اتفاقی دارد می‌افتد ...