تقویم عشق و دلدادگی | الف


«ملک گرسنه» اوایل پاییز امسال منتشر شد و این مطلب زمانی نوشته می‌شود که چاپ چهارم این کتاب هم بیرون آمده، در حالی که هنوز پاییز میانه راه نرسیده است. آیا کتاب شایسته‌ی چنین اقبالی بوده است؟ به گمانم هرکسی آن را بخواند این شایستگی را تایید خواهد کرد، حال چه از علاقمندان شمس و مولانا  باشد و آشنا با تقویم زندگی این دو چهره نامدار و چه از آنها که به دنبال فرصتی مناسب برای آشنایی بیشتر با این نامها  بوده اند که درباره بزرگی و اهمیت آنها بسیار شنیده‌اند و اما دلایل و چرایی آن را نمی‌دانستند. مهمترین ویژگی کتاب از این منظر آن است که به نثری میانه نوشته شده است، نه آنقدر سخت که رابطه‌ی توده مخاطبان را با آن دشوار سازد و نه آنقدر ساده که خورند چنین متنی نباشد. هرچند به اقتضای نقل از پاره‌ای منابع  پاره‌ای لغات دشوار هم بدان راه یافته که ناگزیر بوده است.

شمس تبریزی و ملک گرسنه نهال تجدد

نهال تجدد (1338) نویسنده و پژوهشگری ایرانی‌ست که در فرانسه زندگی می‌کند. همسرش ژان کلودکاری‌یر، فیلم‌نامه‌نویس مشهور فرانسوی است و والدینش نیز هردوست به قلم داشتند. مادرش (مهین جهانبگلو) از پیشگامان نمایشنامه‌نویسی در ایران است. تجدد دانش آموخته‌ی دکترای زبان و ادبیات چینی است؛ اما بی‌گمان پررنگ ترین دغدغه ادبی و فرهنگی او، زندگی و شعر مولانا و همچنین شمس تبریزی بوده است در این زمینه کتابهایی چند به زبان فرانسه نوشته است: «عارف جان سوخته»، «در جستجوی مولانا» و «روشنایی خاموش شده». در این میان کتاب «عارف جان سوخته» با ترجمه مهستی بحرینی به فارسی در آمده و با استقبال نیز روبه‌رو شده است. این کتاب که شرح زندگی مولانا و حوادثی است که او پش سرگذرانده، از دید حسام الدین چلپی (یکی از  شاگردان مولانا) روایت می‌شود. چلپی کسی که مولانا را عاشقانه دوست داشت و اگر اصرارها، نسخه نویسی و تصحیح نسخه‌ها انجام شده توسط او نبود، بی‌گمان مثنوی همانند امروز در دسترس قرار نداشت.

به هر حال همانگونه که «عارف جان سوخته» تقویم زندگی مولاناست، «ملک گرسنه» نیز تقویم زندگی شمس تبریزی پیر و مراد اوست، کسی که مولانا درباره‌ی اهمیت دیدارش با او و تاثیری که از شمس گرفته این بیت معروف را سروده: سجاده نشین باوقاری بودم /  بازیچه‌ی کوی کودکانم کردی. شاید برای بسیاری این پرسش به میان آمده باشد که آیا همانقدر که از راه رسیدن شمس و آشنایی او با مولانا، بر زندگی این عالم دینی ِ سجاده‌نشین تاثیر گذاشته بر زندگی خود شمس نیز تاثیر داشته است؟ این آشنایی زمانی رخ داده که شمس حدود شصت سال داشته و مولانا چهل ساله بود. بی گمان از منظر علوم عرفانی شمس در مرتبتی بوده که به عنوان پیر و مراد بر مولانا تاثیر بسیار گذاشته است؛ اما مولانا نیز به سهم خود کوشیده به شیوه‌های مختلف شرایطی را مهیا کند که شمس در قونیه ماندگار شود.

به هر روی پاسخ سوالاتی از دست را با خواندن «ملک گرسنه» به خوبی می‌توان دریافت؛ خاصه آنکه نهال تجدد برای روایت زندگی شمس تبریزی از از زاویه دید خود او استفاده کرده و از این جهت ارتباط نزدیک تری با کتاب برقرار می کند. علاوه بر دو مقدمه کوتاه از نویسنده  و همچنین همسرش ژان کلود کاریر، متن اصلی کتاب از سه بخش تشکیل شده است: «پیش از او»، «با او»،  «پس از او». فصل اول کتاب «پیش از او»، حوادث زندگانی شمس کودکی او تا هنگام ترک خانواده‌اش را را شامل می‌شود. بخش دوم به دوران کسب علم و معرفت شمس اختصاص دارد . اگر چه مراد از عنوان این فصل «با او» آشنایی شمس با مولاناست و شرح این ارتباط نیز بیشترین بخش کتاب را تشکیل می‌دهد. اما در این بخش به رابطه و بده بستان شمس و دیگر شیوخ و عرفا نیز پرداخته شده است. ماجرای شمس و کیمیا خاتون که از بخش های جذاب زندگی شمس به حساب می‌آید نیز در همین فصل مورد اشاره قرار گرفته است. فصل سوم کتاب «پس از او»؛ ماجرای جدایی ناخواسته شمس از مولاناست که در آن حسادت مریدان مولانا نقش پررنگی داشته است.  منابع کتاب و همچنین واژه نامه لغات دشوار متن نیز در صفحات پایانی کتاب آمده است.

 یکی از ویژگی های کتاب حاضر این است که برخلاف «عارف جان سوخته» که در اصل به فرانسه نوشته شده بود، از همان ابتدا به فارسی نوشته شده است. سوای آنکه می‌تواند به روشنی بازتاب دهنده کیفیت کار خود نویسنده باشد، مانع از آن شده که بخشی از ظرافت‌های ادبی کار مخدوش شود.  بخصوص که  نویسنده خود شمس را به عنوان راوی برگزیده و شمس نیز خود صاحب کتابی است به نثر که در این اثر نیز به صورت مستقیم و غیر مستقیم بدان ارجاع داده شده است.

 بی گمان «ملک گرسنه» از این منظر اثری قابل اعتناست که آبشخور آن، مطالعات بسیار نویسنده روی متون مختلف عرفانی فرهنگ و ادبیات فارسی است و محدود به آثار شمس و مولانا نمی‌شود. این مهم را از چگونگی متن روایی ساخته شده در «ملک گرسنه» به خوبی می‌توان دید. متن این روایت حاصل در آمیختن برگزیده‌هایی از منابع مورد استفاده نویسنده و بخش‌هایی است که به قلم خود نویسنده نوشته شده است. در میان منابع متعدد کتاب که اسامی آنها ذکر شده، «ملک گرسنه» دو منبع اصلی داشته است، مقالات خود شمس و مناقب العارفین ِ افلاکی. نهال تجدد چنانکه از پژوهشگر حرفه‌ای انتظار می رود، بخش‌هایی را که از متون دیگر آورده، با ارجاع درون‌متنی مشخص ساخته است، سبک و شیوه استفاده او نیز به گونه‌ای بوده که متنی هموار و تا حد ممکن یکدست را تحویل مخاطبی داده که مخاطب روایت زندگی شمس تبریزی است. در مجموع این انتخاب و نحوه استفاده آن به یکی از ویژگی‌های ارزنده کتاب بدل شده است. کتابی است که هم خواندنی است و هم از منظر پژوهشی اثری است مقبول.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

درحین اینکه بورخس از ادبیات ناب دفاع می‌کرد، هیچ مشکلی نمی‌دید که با دیکتاتور خورخه رافائل ویدلا برای صرف شام قرار بگذارد؛ با کسی که بار اصلی مسئولیت 30 ‌هزار مرد و زن ناپدیدشده‌ آرژانتینی و صدها کودک ربوده‌شده بر دوش او بود... این سرکوبگری تروریستی ناگزیر به خودسانسوری انجامید... رسانه‌ها و تلویزیون در دست معدود بنگاه‌ها است و آزادی عقیده در آن خیال‌پردازی‌ای بیش نیست ...
هیچ خبری از حجاب راهبه‌ها و سوگند خوردنشان نیست، درعوض آیرا از سنت روایت پیکارسک استفاده می‌کند... مرا آماده کرده‌اند که فرشته‌ باشم، فرشته‌ نگهبان همه‌ مجرمان، دزدها و قاتلان... این کارهای خوبی که در تنهایی و خیالاتش انجام می‌دهد، سزار را تبدیل به راهبه می‌کند. ولی، در زندگی واقعی، او یک دروغگوی قهار است... رمز و راز دروغگوی خوب‌ بودن را فاش می‌کند: «باید خیلی قانع‌کننده وانمود کنی که چیزهای واضح را نمی‌دانی.» ...
متوجه ماده‌مگس جوانی شد که در مرز میان پوره و سس نشسته بود... پوست آبدار و سبزش، بانشاط زیر نور خورشید می‌درخشید... دور کمرش چنان شکننده و ظریف بود که گویا می‌توانست با سبک‌ترین نسیم بشکند... جابه‌جایی حشره و انسان و توصیفات آبدار و تنانه از مگس علاوه بر شوخی شیطنت‌آمیز پلوین با توصیفات رمان‌‌های احساساتی و حتی کلاسیک، کاریکاتورگونه‌ای است گروتسک از وضعیت بشر ...
سیر آفاق و انفس مردی جوان و آمریکایی به‌نام لاری برای یافتن معنای زندگی است که از غرب تا شرق عالم را طی می‌کند... تحت تاثیر زیبایی او نمی‌تواند بدی‌هایش را ببیند... زنی سطحی، حسود و کینه‌توز است... به نظر من آن‌ها که می‌گویند عشق بدون شهوت می‌تواند وجود داشته باشد، چرند می‌گویند. وقتی مردم می‌گویند بعد از آنکه شهوت مرد، عشق هنوز زنده است، دارند از چیز دیگری صحبت می‌کنند که عشق نیست، انس و مهر و همخویی و عادت است ...
بسیاری از مردم اطلاعات گسترده‌ای پیرامون انسان و جهان و طبیعت و شریعت در ذهن جمع‌آوری می‌کنند اما در برابر ساده‌ترین آسیب‌های نفسانی؛ تمایلات ناصواب درونی زانو می‌زنند... برخی رنج‌ها آدمی را از پای در می‌آورند؛ از ارزش و آرامش جان می‌کاهند و اثری تلخ و گاهی جبران‌ناپذیر در زندگی از خود به جای می‌گذارند. رنج دلبستگی‌های حقیر؛ رنج برخاسته از جهل و نادانی و رنج وابستگی به تایید و تکذیب دیگران از این جنس است. ...