پیر کورنی

25 بهمن 1399

پیر-کورنی

خانواده‌ای پرفرزند که برای طبقه‌های مختلف جامعه خدمتگزاران لایقی تربیت کرد: برای کلیسا کشیش، برای دربار کارمند و برای دستگاه عدالت قاضی و وکیل دعاوی... به گروه پنج‌نفره‌ی نویسندگانی پیوست که از طرف ریشلیو مأمور نوشتن نمایشنامه‌هایی بودند که موضوع آنها را شخص صدراعظم برمی‌گزید... مخلوطی از تراژدی و نمایش مسخره‌آمیز که تئاتر در تئاتر بود... پومپه مانند سینا تراژدی سیاسی است، سرشار از کشمکش میان سود شخصی و نفع کشور... ولتر او را «پدر تئاتر» خواند


پیر کورنی، Corneille, Pierre نمایشنامه‌نویس فرانسوی (1606-1684) در خانواده‌ی متوسط و مرفهی در شهر روان Rouen زاده شد. خانواده‌ای پرفرزند که برای طبقه‌های مختلف جامعه خدمتگزاران لایقی تربیت کرد: برای کلیسا کشیش، برای دربار کارمند و برای دستگاه عدالت قاضی و وکیل دعاوی. از میان خواهر و برادران کورنی تنها توما Thomas که نوزده سال از او کوچکتر بود، راه او را در نمایشنامه‌نویسی برگزید و پس از مرگ او، کرسی‌اش را در آکادمی فرانسه اشغال کرد. پیر کورنی تا پنجاه و شش سالگی در زادگاه خود و در خانه‌ای به‌سر برد که پس از مرگ پدر در 1639 به تملک او درآمد و پس از مرمت بسیار امروزه به موزه‌ی کورنی تبدیل شده است. پیر تحصیلات خود را در مدرسه‌ی مذهبی فرقه‌ی یسوعیان و دبیرستانی انجام داد که اکنون به دبیرستان کورنی معروف است. محیط مدرسه‌ی مذهبی بر زندگی و آثار کورنی تأثیر فراوان بر جای گذارد و صفات عالی انسان‌دوستی و خویشتن‌داری و زهد و پارسایی را در وجودش تثبیت کرد. کورنی تحصیلات عالی را در رشته‌ی حقوق در 1624 به پایان رساند و چهار سال در دادگستری روان به وکالت دعاوی پرداخت. نخستین و شاید یگانه عشق کورنی به این دوره تعلق دارد که به سبب اختلافات خانوادگی ناکام ماند. به گفته‌ی برادرزاده‌ی کورنی چهره‌ی این دلدار در وجود قهرمان نمایشنامه‌ی ملیت Melite اولین نمایشنامه‌ی کورنی، جلوه‌گر می‌شود که در پنج پرده در 1630 در پاریس بر صحنه آمد و بلافاصله پس از نمایش با پیروزی عظیم روبرو گشت.

کمدی ملیت که در واقع سرگذشت دلدادگی کورنی است، عشق جوانی را به نامزد دوستش نشان می‌دهد که موجب برانگیختن دشمنی شدید میان دو دوست می‌گردد و پس از دسیسه‌ها و طرح نقشه‌ها سرانجام به پیروزی جوان می‌انجامد. در این دوره یعنی در بیست و دو سالگی پدر کورنی شغل آبرومندی در روان برای پسر خریداری کرد که بیش از بیست سال آن را برعهده داشت و در ضمن با کوشش فراوان به کار ادبی ادامه داد. کورنی که از پیروزی نخستین کمدیش به‌شوق آمده بود، در 1632 تراژدی – کمیک کلیتاندر Clitandre را بر صحنه آورد، نمایشنامه‌ای منظوم، با پیچ و خم‌های فراوان عاشقانه و حسادت و پیشامدهای غیرمنتظر و افسانه‌ای. پس از آن کورنی میان سال‌های 1631 و 1634 یک رشته کمدی منظوم نوشت از این قرار: بیوه‌زن La Veuve در پنج پرده که با وجود اشعار بسیار زیبا و تحلیل دقیق روانی، جاذبه‌ای در بر نداشت. سرسرای کاخ عدالت La Galerie du Palais در پنج پرده که اولین بار در 1634 به نمایش درآمد. محل حوادث این کمدی راهروی کاخ دادگستری است که در قرن هفدهم جایگاه دکان‌های مختلف بود مانند کتاب‌فروشی، خرازی، پارچه‌فروشی و مانند آن.

گفتگوی دکاندارها که در چندین صحنه جریان می‌یابد، اطلاعات سودمندی از سلیقه‌ی مردم عصر کورنی به‌دست می‌دهد. توصیف امور واقعی در این نمایشنامه بیشتر جلب توجه می‌کند تا اصل موضوع و دسیسه‌ها و گره‌گشایی‌ها. وقایع داستان در پنج روز می‌گذرد و مانند کمدی بیوه‌زن هر پرده حادثه‌ی یک روز را منعکس می‌سازد. کمدی لاپلاس رویال La Place Royale در 1633 و کمدی ندیمه La Suivante در 1634 بر صحنه آمد. مجموع این کمدی‌ها سلسله کمدی‌های دوره‌ی جوانی کورنی را تشکیل می‌دهد که در میان آثار او در مقام دوم قرار دارد. در این زمان ریشلیو Richelieu صدراعظم فرانسه به فعالیت‌های ادبی توجه خاص مبذول می‌داشت، از آن جمله تأسیس آکادمی فرانسه و برقراری مستمری برای بسیاری از شاعران و نویسندگان. کورنی به گروه پنج‌نفره‌ی نویسندگانی پیوست که از طرف ریشلیو مأمور نوشتن نمایشنامه‌هایی بودند که موضوع آنها را شخص صدراعظم برمی‌گزید. کمدی کاخ‌های تویلری La Comedie des Tuileries از جمله نمایشنامه‌های این گروه بود که ظاهراً کورنی سومین پرده‌ی آن را نوشت و در 1635 بر صحنه آمد.

کورنی پس از آن به تراژدی روی آورد و مده Medee را در 1635 در پنج پرده عرضه کرد. اگرچه موضوع این نمایشنامه از تراژدی‌های اوریپید و سنک Seneque اقتباس شده بود، نبوغ و استعداد و هنر کورنی آن را تماشایی‌تر و پرجاذبه‌تر ساخته بود. کورنی که با خانواده‌های اسپانیایی مقیم شهر روان خویشاوندی و ارتباط داشت، به وسیله‌ی آنان به نمایشنامه‌های اسپانیایی دست یافت و تحت تأثیر آنها نمایشنامه‌های اوهام خنده‌آور L'Illusion comique و شاهکار خود سید Le Cid را آفرید که نمایش آنها واقعه‌ی بسیار مهمی در تاریخ تئاتر فرانسه بود. کورنی موضوع تازه‌ای را در نمایشنامه پیش کشیده بود و آن حال دشوار روح آدمی بود که در کشمکش میان وظیفه و شرافت با عشق سرگردان مانده است. اوهام خنده‌آور در 1636 در پاریس به اجرا درآمد و نوعی خاص از کمدی افسانه‌ای عرضه کرد که کورنی آن را عجیب و غریب می‌خواند. مخلوطی از تراژدی و نمایش مسخره‌آمیز که تئاتر در تئاتر بود، کلیندور Clindor از خانواده‌ی خود به سبب خشونت پدر می‌گریزد و بر اثر پیش‌آمدها به گروه بازیگران می‌پیوندد. پدر برای یافتن او تلاش بیهوده‌ای را آغاز می‌کند و سرانجام به جادوگری مراجعه می‌کند تا جای پسر را بر او بنمایاند. جادوگر پسر را در صحنه‌هایی نشان می‌دهد که خود نمایشی خیال‌انگیز پدید می‌آورد. این اثر عجیب که موافق طبع مردم زمان افتاد، از پیروزی فراوان برخوردار گردید.

پیر کورنی، Corneille, Pierre

کورنی در نمایشنامه‌ی سید علاوه بر استفاده از اثر گیلین د کاسترو Guillen de Castro نویسنده‌ی اسپانیایی، قطعه‌هایی از این داستان را نیز در تاریخ عمومی اسپانیا خوانده بود و از مجموع آنها که از رنگارنگی موضوع و لحن حماسی و جریان حوادث در طی سال‌ها برخوردار بود، اثری آفرید که بیشتر بر مبارزه‌ی درونی میان عشق و شرافت تکیه داشت و حوادث را بر حسب سلیقه‌ی تئاتر فرانسه در بیست و چهار ساعت جریان داد. اگرچه به ظاهر سید صورت افسانه‌ای را حفظ کرده بود، شکل قهرمانی و جنگی آن در عواطف و عشق و غرور و شرافتی حل شد که متناوباً موجب شور و هیجان و شکنجه‌ی درونی قهرمانان اصلی می‌گشت. بسیار زود بر سر سید بحث درگرفت و کورنی به سرقت ادبی متهم گشت. رقیبان، از جمله ژورژ اسکودری Scudery به کورنی بسیار تاختند که او نیز در نوشته‌های خود پاسخ‌های شدید داد، این بحث و جدل چنان اوج گرفت که ریشلیو به‌ناچار مشاجره را متوقف ساخت و حکمیت را به آکادمی جدیدالتأسیس فرانسه واگذارد و شاپلن Chapelain را مأمور کرد که نظر آکادمی را تنظیم کند و اعلام دارد. شاپلن در 1637 کتاب عقاید و آراء آکادمی درباره‌ی سید Les Sentiments de l'Academie sur le Cid را انتشار داد که در آن تجزیه و تحلیلی از نمایشنامه به‌عمل آمده بود. در این اثر انتقادی کورنی از طرفی متهم شده بود که ارزش اصلی داستان سید را از میان برده و موضوع نبرد میان عشق و وظیفه را پیش کشیده تا نمایشنامه را باب روز سازد، از طرف دیگر در انشا و ساختمان و صور ذهنی آن نیز ناهماهنگی و نواقصی به چشم می‌خورد، اما برخلاف نظر آکادمی مردم از سید استقبال فراوان کردند و از روی لجاج، بیش از پیش آن را ستودند. با وجود این پیروزی، کورنی از داوری اعضای آکادمی، خاصه از ریشلیو سخت رنجیده خاطر گشت و سه سال دست از نوشتن بازداشت. اما سرانجام سکوت را شکست و تراژدی‌های مهمی چون هوراس Horace، سینا Cinna و پولیوکت Polyeucte را نوشت.

هوراس (هُراس) در 1640 بر صحنه آمد و قدرت خلاقه‌ی کورنی را تأیید کرد که از داستانی تاریخی شاهکاری نمایشی ساخته بود. سال بعد هوراس با دیباچه‌ای که در آن کورنی با تواضع و ابراز خدمتگزاری اثر خود را به ریشلیو هدیه کرده بود، منتشر گشت، زیرا کورنی در آستانه‌ی نمایش سینا بود و قطعاً خشنودی ریشلیو را شرط اصلی نمایش آن می‌دانست، از طرف دیگر در ازدواجی که در پیش داشت، به وساطت ریشلیو برای جلب رضایت پدر دختر احتیاج داشت. دختر که ماری دولامپه‌ریر Lamperiere نام داشت، یازده سال از کورنی کوچکتر بود و برایش هفت فرزند به دنیا آورد. پس از مرگ ریشلیو، مازارن Mazarin زمام امور را به دست گرفت و مصمم گشت که همچنان از کورنی حمایت کند و مستمری قابل توجهی برایش برقرار سازد. کورنی نیز برای قدردانی تراژدی پومپه Pompee را که در 1643 بر صحنه آورد، با مدح فراوان به او تقدیم کرد. کورنی خود نمایشنامه‌ی پومپه را از بهترین نمایشنامه‌هایش می‌داند. خاصه شیوه‌ی انشای آن را عالی‌تر و باشکوه‌تر از سایر آثارش به شمار می‌آورد. پومپه مانند سینا تراژدی سیاسی است، سرشار از کشمکش میان سود شخصی و نفع کشور. کورنی از آن پس شاعر رسمی دربار گشت و سفارش‌های بسیار در ساختن اشعاری برای کتیبه‌های مقبره‌های بزرگان و شاهان فرانسه دریافت کرد. در این دوره از مجموع آثار خود اولین چاپ کامل را انتشار داد و در 1647 به عضویت آکادمی فرانسه درآمد، پیوسته نسبت به مازارن و دربار باوفا ماند و در کمدی دون سانچه داراگون Don Sanche d'Aragon کمدی قهرمانی که در 1650 بر صحنه آمد، از ملکه و وزیرش تجلیل بسیار کرد که موجب تحریک پرنس کنده Conde و طرفدارانش گشت و بر اثر توطئه‌ای نمایشنامه را پس از چندبار اجرا از صحنه خارج کردند.

در این میان از طرف شاهزاده کنده در منطقه‌ی نورماندی اغتشاش‌هایی روی داد و مازارن کورنی را به دادستانی نورماندی منصوب کرد. کورنی پس از چندی نسبت به شاهزادگان محبوس از طرف مازارن، ابراز همدردی کرد که نشانه‌های آن در تراژدی نیکومد Nicomede به خوبی آشکار بود و همه‌ی مردم چهره‌ی شاهزاده را در آن شناختند. تراژدی نیکومد در پنج پرده در 1651 هنگامی در پاریس بر صحنه آمد که مازارن شاهزادگان را آزاد ساخت و همین امر موجب پیروزی فراوان نمایش گشت. نیکومد را پس از نمایش چند کمدی می‌توان تراژدی محض دانست که بر مبنای تحلیل روانی و عواطف انسانی قرار داشت و در آن تسلط بر نفس و اراده‌ی تزلزل‌ناپذیر و بلندهمتی بشر به چشم می‌خورد. حمایت از شاهزادگان یگانه بی‌احتیاطی کورنی بود که برایش بسیار گران تمام شد و به از دست‌دادن حمایت مازارن انجامید، چنانکه مستمریش قطع شد و حتی شاهزادگان نیز از او قدردانی نکردند. در عالم تئاتر نیز گویی ستاره‌ی بخت کورنی غروب کرد.

تراژدی پرتاریت Pertharite که یک سال پس از نیکومد یعنی در 1652 بر صحنه آمد، با آنکه از نظر قرائت اثری بسیار زیبا بود، در صحنه با شکست مواجه شد و کورنی پس از این شکست پاریس و تئاتر را ترک کرد و به روان بازگشت. هفت سال در روان ماند و همه‌ی وقت خود را به اقتباس منظوم و دشوار اثری مذهبی به نام تقلید مسیح L'Imitation de Jesus Christ صرف کرد که تا 1657 به درازا کشید و به محض انتشار با پیروزی خارق‌العاده روبرو گشت و فروش فراوان یافت. کورنی در 1659 از عزلت بیرون آمد و با برادرش توما به دستگاه فوکه Fouquet پیوست و از حمایت مادی و معنوی او برخوردار شد و با عرضه‌کردن تراژدی اودیپ Oedipe به تئاتر بازگشت. اودیپ نمایشنامه‌ای متوسط بود که از ارزش آثار دیگر کورنی بهره نداشت و با طبع مردم زمان سازگار نیامد، اما از طرف فوکه دستمزد سخاوتمندانه‌ای به کورنی پرداخت شد. در 1662 کورنی و برادرش روان را ترک کردند و در پاریس مقیم شدند و کورنی تراژدی سرتوریوس Sertorius را در پاریس بر صحنه آورد که اوج شهرت و افتخار او در عالم تئاتر به شمار آمد و از سلسله تراژدی‌های سیاسی بود که در آن عشق تحت‌الشعاع عقل و منطق قرار گرفته بود.

از آن پس ستاره‌ی شهرت و افتخار کورنی رو به افول گذارد، مردم نسبت به نمایشنامه‌هایش بی‌رغبت گشتند و طلوع ستاره‌ی اقبال راسین Racine تفوق او را از میان برد، کم‌کم مبارزه‌ای شدید میان این دو درگرفت و سرانجام پس از پیروزی کامل نمایشنامه‌ی آندروماک Andromaque اثر راسین بر آتیلا Attila اثر کورنی در 1667، وی دست از تئاتر کشید و باز به ترجمه‌ی کتاب‌های مذهبی پرداخت. نبرد میان راسین و کورنی که صورت جنگ تن به تن به خود گرفته بود، هنگامی اوج گرفت که نمایشنامه‌ی برنیس Berenice، اثر راسین و تیت و برنیس Tite et Berenice اثر کورنی در یک زمان بر صحنه آمد و در این جنگ راسین جوان پیروزی یافت. آخرین اثر کورنی سورنا surena در 1674 در پنج پرده بر صحنه آمد و شکست آن کورنی را به کناره‌گیری قطعی از تئاتر واداشت. در این زمان کورنی 68 ساله بود و از آن پس بیشتر به امور آکادمی می‌پرداخت و گاهگاه مدایحی برای شاه می‌فرستاد. فراموشی به‌تدریج چون هاله‌ای اطراف کورنی را فراگرفت و عامه‌ی مردم او را از یاد بردند. اولین حمله‌ی بیماری در 1681 اتفاق افتاد که پس از آن کورنی در حدود یک سال قدم از خانه بیرون نگذارد، تا سرانجام در اول اکتبر 1684 چشم از جهان فروبست. سه ماه پس از مرگش راسین به مناسبت پذیرفته‌شدن توما برادر کورنی به آکادمی فرانسه، خطابه‌ی بی‌نظیری در ستایش پیر کورنی قرائت کرد و شاعر بزرگ فرانسوی را در ردیف قهرمانان تاریخ قرار داد و استعداد و هنر و کمال و قدرت و فهم و ادراک او را ستود و او را شخصیتی معرفی کرد که برای افتخار کشورش زاده شده بود. ولتر نیز در قرن هیجدهم کورنی را «پدر تئاتر» خواند.

کورنی به سبب خلق شخصیت‌های بزرگ و خصوصیت‌های عالی تراژدی و به سبب عظمت سبک انشا، شخصیتی برجسته و ممتاز به شمار می‌آید. در حالی‌که نمایشنامه‌نویسان پیش از او در تراژدی‌های خود صورت خارجی و اعمال و حرکات بشر را در نظر می‌گرفتند، کورنی در پی توصیف روح بشر بود و بدین‌طریق نمایش روح بشر را جانشین نمایش ظواهر و افعال کرد. گرچه موضوع بیشتر نمایشنامه‌های کورنی از اساطیر و تاریخ گرفته شده است، او در خلق قهرمانان بزرگ بر تراژدی‌نویسان باستان تفوق یافت. قهرمانان زن و مرد نمایشنامه‌های کورنی از معیار عادی زندگی پا فراتر می‌گذارند و قدرت اراده و غرور و عقل را تا حد فوق بشری ارائه می‌دهند. کورنی قهرمانان خود را در وضعی قرار می‌دهد که این صفات عالی اخلاقی به کشمکش با غریزه و سرشت و احساس کشانده می‌شود و گاه به فداکاری والای قهرمان منجر می‌گردد. کورنی در نمایشنامه‌هایش به جای زاری و اظهار ناتوانی و سستی در برابر سرنوشت، که خاص تراژدی‌های یونان بود، آزادی بشر و قدرت اراده‌ی او را می‌ستاید تا جایی که آدمی یا سرنوشت خود را خود می‌سازد یا مافوق آن جای می‌گیرد و بدین طریق قهرمانان کورنی همیشه به مقام انسان برتر اعتلا می‌یابند. سبک انشای کورنی بسیار عالی و باشکوه است و از استحکام و متانت و روشنی و فصاحت برخوردار. مکالمه‌ها بسیار درخشان و گاه به‌شدت هیجان‌انگیز می‌گردد.

ترجمه به فارسی: پومپه، سید، سینا، سورنا، نیکومد و هُراس.


زهرا خانلری. فرهنگ ادبیات جهان. خوارزمی

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

دکتر مجد در کتاب «قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران» برای اولین بار اسناد مربوط به قتل عام بیش از 10 میلیون ایرانی در قحطی «عمدی» جنگ جهانی اول را با تکیه بر اسناد و مدارک و گزارش‌های آرشیو وزارت امور خارجه‌ی آمریکا و آرشیو روزنامه‌ها منتشر کرده است... در ایرلند مردم برای یادآوری جنایت بریتانیا در قحطی سیب‌زمینی؛ هر سال هفته‌ی بزرگداشت کشته‌شدگان قحطی دارند... ملت ایران به ققنوس تشبیه شده و به فاجعه عادت کرده است ...
تنهایی بین‌فردی، تنهایی درون‌فردی و تنهایی اگزیستانسیال... تجربه تهی‌ بودن، گم ‌شدن و محرومیت، جایی بیرون از ما نیست بلکه در درون ماست... باید بیاموزد با دیگری ارتباط برقرار کند بی‌آنکه او را تا سطح ابزاری برای دفاع در برابر تنهایی پایین بیاورد... ما نباید فکر کنیم وقتی گرد هم می‌آییم، از تنهایی بیرون آمده‌ایم... برای کسی که عافیت و امنیت مهم‌ترین چیز است، رحم مادر یا گور بهترین مکان است... عاشق دیگر نمی‌تواند به تنهایی تصمیماتی بگیرد ...
نیچه خطاب به فیلسوفان می‌گوید: «خانه‌هایتان را در دامنه‌های کوه آتشفشان بنا کنید» و من همه کسانی را که در جست و جوی حقیقتند مخاطب این سخن می‌یابم. «گریختن» مطلوب طبع کسانی است که فقط به عافیت می‌اندیشند و اگر نه، مرگ یک بار، زاری هم یک بار... شهروندِ مطیع کسی است که در صدق گفتار سیاستمداران تردید روا نمی‌دارد؛ تا آنجا تسلیم قوانین محلی است که عدالت را نه قبله قانون، که تابع آن می‌بیند ...
ویوین لی در نقش اسکارلت... آرزوها، عشق‌ها و هوس‌هایی که بر باد رفته... زمین داران «جنوبی»، سرمست از باده‌ی عصرانه و هیجان زده از غروری کاذب، رجز جنگ می‌خوانند: باید التماسمون کنند برای صلح!... هر جنوبی بیست نفر از شمالی‌ها رو لت و پار می‌کنه!...توی حمله ی اول کارشون رو می‌سازیم!... اشلی با اطمینان می‌گوید: بیشتر بدبختی‌های دنیا به علت جنگ است. و زمانی که جنگ تمام می‌شود، هیچکس نمی‌داند علت آغازش چه بود؟!... در جنگهای داخلی آمریکا، «جنوب» شکست خورد. ...
گونه‌ها یک‌شبه منقرض نمی‌شوند، کمااینکه میمون‌ها هنوز در کنار انسان‌ها به بقای خود ادامه می‌دهند... لات‌ها با واسطه‌ی حداقل یک حلقه‌ی مشهود یعنی جاهل‌ها، به لوطی‌ها مرتبط می‎شوند... توانسته سال‌ها عشق مرجان را در دل پنهان کند و آخ نگوید... هم با خودشان درگیرند، هم با مردم محل و غیرمحل... تحت‌تأثیر ایدئولوژی حزب توده به لومپنِ ‌پرولتاریا تبدیل شد... کم‌کم چاقو و زنجیر را کنار گذاشتند و به‌جای کوچه و خیابان برای خود در اینترنت دکانی دونبش درست کردند ...