• 11 اسفند 1403

    پیرامون-امیرکبیر-قهرمان-مبارزه-با-استعمار-فهیمه-نظری

    امیرکبیر را به هنگام روی کار آمدن، وارث کشوری فقیر و خزانه‌ای خالی از پول و مبتلا به کسری بودجه معرفی می‌کند... چنان مفت‌خورها و کلاش‌ها را به هیجان آورد و ناراحت کرد که با کمال گستاخی و بی‌شرمی برای برگرداندن وضع سابق به هر دری می‌زدند و به هر وسیله‌ای متوسل می‌شدند... از گسترش علم به عنوان یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های پیشرفت کشورها یاد می‌کند... پیش‌بینی اینکه خیلی‌ها به خاطر روحانی بودنش ممکن است نگارش چنین کتابی را خارج از وظیفه او بدانند، چنین انتقاداتی را ناشی از تفکر استعماری می‌داند ...

Loading
روزنوشتهای سال 1377 با عنوان «در جست‌وجوی مصلحت»... تلفنى با آیت‌الله خامنه‌اى صحبت‌ كردم و به‌ یادشان آمد كه قبلا گفته‌اند در صورت محكومیت عفو مى‌كنند... مقرر شده از 23 رمضان، حصر آیت‌الله منتظرى محدودیت كمترى داشته باشد... موافق نیست که خبر قاتل‌بودن افراد اطلاعاتى اعلان شود؛ گرچه تنبیه‌شدن را قبول دارد... معتقد است، آقاى خاتمى براى تسلط بر اطلاعات، چنین استفاده‌اى از این جریان مى‌كند... مصاحبه حسینیان با كیهان امروز، مسئله را داغ‌تر كرده و دارد تبدیل به فتنه مى‌شود ...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...