دوشس، می­‌خواهد به هر قیمت که شده است ازدواج را بر او تحمیل کند...اورلاندو برای فرار از تعقیب و مزاحمتهای او موجبی فراهم می­‌کند تا او را به عنوان سفیر به قسطنطنیه بفرستند... چون به خود می­‌آید متوجه می‌­شود که به نحو اسرارآمیزی به زن تبدیل جنسیت یافته است... همواره، و بیهوده، در پی کشف لحظه حاضر است که لرزش مدام آن جان از هزاران خاطره­‌ای می­‌گیرد که گرداگرد تصورات همیشه تازه‌ی او زمزمه می­‌کنند.

معرفي کتاب نقد کتاب خريد کتاب دانلود کتاب زندگي نامه بيوگرافي
اورلاندو
[Orlando a Biography]. رمانی از ویرجینیا وولف (1) (1882-1941)، بانوی نویسنده انگلیسی، که در 1928 انتشار یافت. در اواخر قرن شانزدهم، در یک خانه اربابی انگلستان، جوانی والاتبار به نام اورلاندو، زندگی می‌کند. او طبیعتی شهسوارانه را با عشقی عمیق به شعر در خود جمع دارد. ملکه الیزابت، تحت تأثیر جذابیت جوان، او را به کاخ خود فرا می‌­خواند و انواع مناصب و افتخارات را به او ارزانی می­‌دارد. در کاخ، حتی پس از مرگ ملکه نیز همچنان مورد تحسین همگان باقی می­‌ماند. در سال یخبندان بزرگ، به فرمان شاه جیمز، بر سطح یخهای رود تمز (2)، نوعی بازار مکاره می­‌سازند. اورلاندو در آنجا با شاهزاده خانمی عجیب به نام ساشا (3)، که برادرزاده سفیر روسیه است، ملاقات می­‌کند. دختر به او اظهار عشق می­‌کند و بی‌­درنگ پا به فرار می­‌گذارد. اورلاندو اندوهگین به خانه بازمی­‌گردد و چند روزی در نوعی منگی به سر می‌­برد. چون بیدار می‌­شود، خود را از عشق شفا یافته می­‌یابد. آنگاه، تحت تأثیر جاه‌­طلبی ادبی، سوگند یاد می­‌کند که نخستین شاعر دودمان خود شود و نام خود را مشهور سازد. کسی را نزد نیکولاس گرین (4) که ادیبی مشهور است می­‌فرستد و او را به خانه خود دعوت می­‌کند تا از او یاری و مشورت بخواهد. ولی ادیب شیفته مکتب کلاسیسیسم است و از آرمانهای او چیزی درنمی­‌یابد و او را با استهزاهای خود دلسرد می­‌کند.

از این رو، در سی سالگی، در حالی که از عشق و بلندپروازی سرخورده و به خودپسندی یکسان زنان و شاعران یقین پیدا کرده است، آرامش روح خود را در طبیعت می­‌جوید و همه تلاش خود را مصروف بازسازی خانه اربابی خود می‌­کند. با این همه، دوباره دستخوش الهامی شاعرانه می­‌شود و شعری به نام «بلوط»، به سبکی متفاوت با سبک شعرهای نخستین خود، آغاز می­‌کند. این زندگی در تنهایی و سیر و نظر را ورود ناگهانی دوشس، روس ثروتمندی که می­‌خواهد به هر قیمت که شده است ازدواج را بر او تحمیل کند برهم می­‌خورد. اورلاندو برای فرار از تعقیب و مزاحمتهای او موجبی فراهم می­‌کند تا او را به عنوان سفیر به قسطنطنیه بفرستند؛ در آنجا، اندک زمانی بعد، در بی­‌حسی و بی­‌حرکتی عمیق فرو می­‌رود، و چون به خود می­‌آید متوجه می‌­شود که به نحو اسرارآمیزی به زن تبدیل جنسیت یافته است. آنگاه با جنسیت تازه خود به قبیله­‌ای از کولیان می‌­پیوندد و با آنها در کوههای آناتولی، درسرگردانی محض زندگی می­‌کند؛ و حکمت هزاران ساله کولیان؛ بیهودگی سنتهای خانوادگی­‌اش را به او می­‌فهماند. سپس بر اثر غم غربت و نیاز به نوشتن راه دریا را در پیش می­‌گیرد و به لندن بازمی­‌گردد و این شهر را به کلی تغییریافته می­‌یابد. در اینجا، ما عصر ادیسون (5)، درایدن (6) و پوپ را شاهدیم. فضای تازه‌­ای همه چیز را در خود فرو برده است. اورلاندو اندک اندک با شرایط زنانه خود خو می­‌گیرد. در حشر و نشر با جامعه درخشان عصر ملکه؛ با اهل ادب آشنا می­‌شود و به تدریج خیالهای گذشته را از دست می­‌دهد، «شاید برای آنکه خیالهای تازه­‌ای بپردازد». با گذشت سالها، فضای جهان تغییر شکل می‌­دهد. رطوبت در همه چیز نفوذ می­‌کند، عشقه همه خانه‌­ها را فرو می­‌گیرد و در درون آنها ذوق عصر ویکتوریایی پیروز می­‌شود؛ باروری فوق­‌العاده‌­ای همه جا متجلی است؛ دامن‌های بزرگ پف کرده باب روز است؛ ادبیات روی در مبالغه و طمطراق دارد.

اورلاندو که تقریباً، بی‌­آنکه خود بداند، طبیعتاً حالت روحی حاکم بر زمان بازگشت خاندان استوارت را پذیرفته بود، اینک نفرت عمیقی نسبت به روح حاکم بر مردم قرن نوزدهم احساس می­‌کند؛ به سائقه ضرورتی صرفاً اجتماعی به انتخاب شوهری برای خود، با مارمادوک بونثروپ شلمدرین (7)، دریانورد جسوری که زندگی‌­اش در کوشش برای گذشتن از دماغه هورن (8) می­‌گذرد، ازدواج می­‌کند. در غیاب او، اورلاندو به شعر «کاج» بازمی­‌گردد و آن را تمام می­‌کند، نیکولاس گرین، که اورلاندو او را در لندن بازمی‌­یابد، و همانطور که قبلاً از سیسرون (9) تقلید می‌­کرد، اکنون از ادیسون تقلید می­‌کند، او را مصمم به نشر آن می‌­کند. زمان به جریان خود ادامه می­‌دهد. اتومبیل و برق به عرصه ظهور می‌­آیند، رفاه بزرگ عصر ویکتوریایی گویی از نفس می‌­افتد. عصر حاضر شروع می­‌شود: سال 1928. اورلاندو زن زمان خویش است، فرزندانی دارد، خود اتومبیل خود را می­‌راند و به دریافت یک جایزه ادبی نایل آمده است؛ ولی همواره، و بیهوده، در پی کشف لحظه حاضر است که لرزش مدام آن جان از هزاران خاطره­‌ای می­‌گیرد که گرداگرد تصورات همیشه تازه‌ی او زمزمه می­‌کنند.

اورلاندو اثری است از نوع فانتزی درباره تناسخ، یعنی نظریه­‌ای که در عصر الیزابت رواج بسیار داشت. این رمان ملهم از شخصیت ویکتوریا سکویل وست (10)، بانوی رمان­‌نویس انگلیسی است که دوست صمیمی نویسنده و، در نگاه او، تحقق آخرین تجسد اورلاندو بود. وانگهی کتاب از تصویر او مایه گرفته است. شخصیت شگفت­‌انگیز اورلاندو، که هم مرد و هم زن است، و بیش از سه قرن با گنجینه‌­ای پایان‌­ناپذیر از اندیشه‌­ها و احساسات زیسته است، به نویسنده امکان می­‌دهد که تصور زنده ای از تغییر مدام زندگی به دست آورد؛ زندگیی که در آن صورتهای «من» دائماً دستخوش دگرگونی و انحلال و مفهوم زمان بسیار متغیر و نسبی است. اورلاندو، که در غنای شعری به پای به سوی فانوس دریایی یا خیزابها نمی‌­رسد، در راهی که نویسنده برای جستجو و آفرینش یک سبک هنری جدید در پیش گرفته است، گام مهمی به شمار می­‌رود.

اسماعیل سعادت. فرهنگ آثار. سروش

1.Virginia Woolf 2.Thames 3.Sasha 4.Nicolas Green 5.Addison
6.Dryden 7.Marmaduke Bonthrop Shelmedrin 8.Horn 9.Cicero 10.V.Sackville west

دشنام‌های ناموسی، حالا رسیده است به شعارهای ضد میهنی... حذف نود فقط بر می‌گشت به حذف مرجعیت اجتماعی به دست گروهی که هیچ مرجعیتی نداشتند!... یک شترمرغ می‌آورم که در یک مسابقه‌ی رقاصی برنده شده است.... در ارشاد کسی می‌نشست که ماموریت‌ش کشیدن ماژیک روی تصاویر زنان برهنه‌ی مجلات بود... هیچ‌کدام در هیچ کاری حرفه‌ای نشدید... با ستاره مربع این بحران را حل کن مدیر شبکه! ...
برای وصل‌کردن آمده بود، وقتی همه در پی فصل بودند. سودای «مکتب تلفیق» داشت، وقتی «مکتب تفکیک» فراتر از نام یک جریان فکری، توصیفی بود برای کنش غالب فعالان مذهبی و سیاسی. دنبال تطبیق بود. دنبال جوش‌دادن... منبر جای حدیث و آیه و تفسیر است، جای نصیحت و تذکر... موعظه‌ی واعظ قرار است کسی که پای منبر نشسته را متنبّه کند؛ نه آن‌که او را بشوراند. باید به آرامش برساندش، نه آن‌که به هیجان. ...
«مراقب قدرت دایره‌ها باش!» این توصیه‌ی مادربزرگ شافاک به نوه‌ی دختری‌اش است. به نظر او هر یک از ما درون یک مجموعه دایره زندگی می‌کنیم. دایره‌هایی که اگر مراقب منطقه نفوذ و حدود آنها نباشیم؛ خطر مرگ ما را تهدید می‌کند. مرگی در سکوت و بی‌ هیاهو... ...
نوشتن برایم هم دشوار است و هم آسان... با آثار هنری، كتاب و آدم‌های بی‌نظیری هم برخورد كرده‌ام اما در لحظه‌ای اشتباه و هیچ اتفاقی نیفتاده است... كلاس درس پادزهری است برای داشتن سیاستمدارهایی كه داریم و اتفاق‌هایی كه در جهان اطراف‌مان روی می‌دهد. ...
وقتی مهندسی را رها کردم، فقط می‌دانستم ترجمه را دوست دارم و مهندسی را دوست ندارم... مترجمی جوان را صدا می‌زند و به او می‌گوید که «این را کپی کن، منتها کمی تغییرش بده. اسم تو رو هم می‌زنیم روش و معروف می‌شی»...دانشگاه‌های ما باید «نقد ترجمه» کنند که نمی‌کنند... کتابی که امروز در آمریکا چاپ می‌شود و هفته بعد در ایران پشت ویترین است، چگونه در عرض یک هفته ترجمه و چاپ و صحافی می‌شود و مجوز هم می‌گیرد؟ ...