آقای رئیس جمهور رمان دیکتاتوری است نه رمان دیکتاتور. انتقادی است از فقر (مردم کشور همه فقیرند) و خیانت (هر شهروندی خانواده‌اش را انکار می‌کند) و فساد (وجدانها پست و مبتذل است) که این نظام بی‌حاصل که نمی‌تواند به انجام دادن کاری مثبت به نفع کسی افتخار کند به بار می‌آورد. به همین جهت خواننده از همان ابتدا احساس خفگی می‌کند و این فشار مرتباً شدت می‌یابد و هنگامی که رمان در آخرین فصل خود موسوم به «زنده مدفون» به اوج خود می‌رسد، این احساس به خفقان نزدیک می‌شود. گویی آستوریاس خواسته است که اندک اندک گ

معرفی کتاب نقد کتاب خرید دانلود زندگی نامه بیوگرافی

آقای رئیس جمهور [El senor Presidente]. رمانی از میگل آنخل آستوریاس (1) (1899-1974) نویسنده گواتمالایی، که در 1946 انتشار یافت. این رمان، که ماجرایش در یک جمهوری بی‌نام امریکای لاتین می‌گذرد، سراسر حول آقای رئیس جمهور تنیده شده است،‌ شخصیتی که عنوان اثر از او گرفته شده است.
عنکبوت زهرآگین بزرگی که خود را در مرکز تار خود پنهان کرده است. او مانند کشور تحت فرمان خود بی نام و شوم است، نوعی مرده‌کش مضحک است -درحقیقت فقط در دو صحنه ظاهر می‌شود و در این صحنه‌ها هم به نحوی غلط‌انداز آدمی است ساده و منزده- و فقط تصویر دلخواه خود را به اطرافیان خود نشان می‌دهد. با این همه سراسر اثر را از نخستین تا آخرین فصل اشغال می‌کند و به هنگام غیبت هولناک‌تر از هنگام حضور است، تهدیدی است دائمی، منعکس در هر فردی که امروز جاسوس است و فردا شکنجه دیده و محکوم؛ مگر آنکه مخالفی باشد که همدست شده باشد، و در هرحال، چه این باشد و چه آن، همواره زندانی اضطراب عظیم و غلبه‌ناپذیری است که آقای رئیس جمهور حکمفرما می‌گرداند. مرگ اتفاقی سرهنگ پارالس سونرینتس (2) که موقتاً از نظام پشتیبانی می‌کند و به دست فقیری ابله به قتل می‌رسد، دستگاه قضایی را با محاکمه‌ای ناعادلانه و کافکایی به حرکت درمی آورد و در آن صد شاهد، که هیچ چیز ندیده‌اند یا همه‌چیز را دیده‌اند، سوگند یاد می‌کنند که قربانی به دست ژنرال کانالس (3) و آبل کارباخال (4) لیسانسیه، دشمنان قسم‌خورده آقای رئیس جمهور از پای درآمده است. آنگاه به تدریج که حوادث مربوط به این مرگ و این محاکمه جریان می‌یابد، احساس پوچیی، کور و هولناک، بر خواننده مستولی می‌شود: زن جوانی که درصدد برآمده است کانالس را باخبر کند، پس از آنکه این شخص موفق به فرار شد (آقای رئیس جمهور به دلایلی که فقط خودش می‌داند فرار او را تسهیل می‌کند)، بی‌درنگ دستگیر و متهم می‌شود و به زشت‌ترین نحو از نظر جسمی و روانی مورد شکنجه قرار می‌گیرد. مانع از این می‌شوند که فرزند نوزادش را شیر دهد و در نتیجه کودک جان می‌سپارد، سپس زن کارش به انحطاط و پستی و پلشتی می‌انجامد: او را به روسپی خانه‌ای می‌فروشند و دیوانه می‌شود. در این میان شوهرش، که او نیز توقیف شده است، فقط هنگامی مورد بخشش قرار می‌گیرد که تن به جاسوسی می‌دهد.

«پری سیما»-زیبا و بد همچون شیطان- معاون درخشان رئیس جمهور شوم، سایه تابناک و سرد و الماس‌گونه، به هنگام فرار کانالس-که خود مأمور ترتیب آن شده است- شیفته دخترش می‌شود و به توصیه ساحری با او ازدواج می‌کند تا او را از مرگ برهاند. این لحظه از زندگی خصوصی‌اش، که با این حال آن را در فعالیت خود دخالت نمی‌دهد و لطمه‌ای هم به وفاداری‌اش وارد نمی‌آورد، کینه قطعی آقای رئیس جمهور را متوجه او می‌کند. کینه‌ای که آن را حدس نمی‌زند، ولی پیشاپیش احساسش می‌کند و در صدد پرهیز از آن برمی‌آید، کینه‌ای که او را به شنیع‌ترین مرگ در اعماق سیاهچال و دور از زن مورد علاقه‌اش می‌کشاند و برای اینکه بالاترین حد شکنجه بر او اعمال شود، به او خبر داده می‌شود که زنش معشوقه آقای رئیس جمهور شده است، حال آنکه مسلماً این خبر دروغ است، زیر در واقع این زن بی‌خبر از شوهر خود، رفته رفته تحلیل می‌رود. به این ترتیب، دوستی و عشق جز بدبختی، هراس و مرگ چیزی به دنبال ندارند: این احساسها ناتوان‌اند.
موضوع ناتوانی در برابر دنیای بی‌رحمانه ویرانگر رئیس جمهور پیوسته در این اثر آستوریاس وجود دارد، ترجیع‌بندی درون‌فرسا و طاقت‌سوز است که خواننده را نیز مانند شخصیتها به ستوه می‌آورد. هیچ کاری نمی‌توان کرد و حتی طغیان اخلاقی هم در پایان محو می‌شود و جای خود را به تسلیم می‌دهد. نومید کننده‌ترین وجه رمان همین است. انقیادی که استبداد به دنبال دارد منحصراً جسمانی نیست، متأسفانه، علاوه بر آن و حتی بیشتر، روحی است. فرد به شیء بدل می‌شود. اگر مانند «پری سیما» بکوشد که مقاومتی به خرج دهد جان می‌بازد.



آقای رئیس جمهور رمان دیکتاتوری است نه رمان دیکتاتور. انتقادی است از فقر (مردم کشور همه فقیرند) و خیانت (هر شهروندی خانواده‌اش را انکار می‌کند) و فساد (وجدانها پست و مبتذل است) که این نظام بی‌حاصل که نمی‌تواند به انجام دادن کاری مثبت به نفع کسی افتخار کند به بار می‌آورد. به همین جهت خواننده از همان ابتدا احساس خفگی می‌کند و این فشار مرتباً شدت می‌یابد و هنگامی که رمان در آخرین فصل خود موسوم به «زنده مدفون» به اوج خود می‌رسد، این احساس به خفقان نزدیک می‌شود. گویی آستوریاس خواسته است که اندک اندک گیره‌ای غول‌آسا را بفشرد و آگاهانه این اثر را به صورت نوای اندک اندک اوج‌گیرنده و اجتناب‌ناپذیری بسازد، و به این ترتیب در هرصفحه از هراس قابل تصور فراتر رود. خواننده از آن خرد و وحشت‌زده بیرون می‌آید و بهتر است بگوییم، در این دهلیز تو در تو که صبورانه ساخته شده است و به راستی راه خروجی ندارد مدتی دراز دربند می‌ماند. سه چهارم رمان در چهار روز می‌گذرد و همین امر کافی است که بتوان گفت نویسنده با چه مهارتی کاری می‌کند که این مدت کوتاه همچون ابدیتی احساس شود. چهار دقیقه، چهار سال، چهار قرن؟ زندگیهایی آغاز می‌شوند، به پایان می‌رسند، و با آهنگی تغییر می‌پذیرند که آقای رئیس جمهور، خالق دنیای شخصی خود، که هرگز نمی‌آرامد، بر آنها تحمیل می‌کند.

در این اثر، سبک درخدمت ماجرایی نهاده شده که اهمیت آن از هریک از آثار دیگر آستوریاس بیشتر است. به همین جهت، غنای بی‌نهایت واژگان، زیبایی تصاویر، درستی معجزه‌آسای ضبط زبان محاوره در مرحله دوم مورد ارزیابی قرار می‌گیرد، زیرا اینها مستقلاً ولی با هم به تکمیل افسون جهنمی کمک می‌کنند. استفاده از تمام فنون، آن هم به سهولتی غیرقابل انکار برای کسانی که می‌دانند آستوریاس استاد استفاده از آنها به شمار می‌رود، تعجب ندارد. حداکثر می‌توان گفت که توسل به سوررئالیسم در اینجا کمتر از جاهای دیگر موفقیت‌آمیز است و بیشتر جنبه ساختگی دارد، و بدون شک علت آن است که رمان سراسر کابوسی واقعی است که به این استناد، به این پشتیبانی، نیازی ندارد تا این‌چنین آشکار شود. تصاویر وحشتناکی که این اثر مملو از آنهاست و نور تندی بر آنها تابانده می‌شود کافی است که خواننده را به دنیایی از اردوگاههای زمان جنگ ببرد. دنیایی که او آرزو می‌کند که فقط حاصل تخیل و رویاهای شیطانی رمان‌نویسی باشد نه نقل اندکی تشدیدیافته واقعیتی نفرت‌انگیز.

قاسم صنعوی. فرهنگ آثار. سروش.

1.Miguel Angel Asturias 2.Parrales Sonrientes 3.Canales 4.Abel Carvajal

هرچندسال یک‌بار، مرض مسری وبا به تهران و سایر ولایات ایران می‌آمد... در قم خبری از وبا نبود... به‌وسیله حاجی امام‌قلی‌بیک کدخدا، صادر و واردِ ده قدغن شد... عده اموات تهران در یکی‌دو هفته به روزی سیصدنفر هم رسیده بوده‌ است... وبای عمومی از هندوستان به افغانستان و ایران سرایت کرد... وبا در پطرزبورغ، مرض محلی شده بود. روزهای یکشنبه به جهت تعطیل و گردش مردم، بخصوص عرق‌خوری عمله‌جات، عده مبتلا که در ظرف هفته کم شده بود، باز زیاد می‌شد ...
به اروپا رفت و به عنوان دبیر سفارت ایران مشغول به کار شد... با همکاری جهانگیرخان و قاسم‌خان، روزنامه جنجالی صوراسرافیل را منتشر کردند... علاوه بر اینکه با دخو امضاء می‌کرد با عباراتی چون: برهنه خوشحال، جغد، خادم‌الفقرا، خرمگس، دخوعلی، دمدمی، رییس انجمن لات و لوت‌ها و نخود هر ‌آش هم امضا می‌کرد... تاسیس جمعیت مبارزه با بی‌سوادی... بعد از کودتا بارها بازجویی شد... ...
شعر نو به علت وجود توللی و من (سایه) و نادرپور و بعد اخوان و حتی دکتر اسلامی ندوشن به کرسی نشست ... طبیعی است که به این باور برسد که خاتم‌الشعراست و تنها او نجات‌دهنده شعر نیمایی است... شعر و زندگی او هیچ نسبتی با تفکر مدرن ندارد و در هیچ شعری به نیمایی و تفکر نیمایی شبیه نیست... همه چیز را برای خود می‌خواهد و خود را برتر و بهتر از دیگران می‌پندارد... در سراسر خاطرات او آدم‌ها سیاه و سفیدند... ...
ما سه‌چهارم عمرمان را به خواستن و نتوانستن می‌گذرانیم... نظر به این‌که آن بالا نوشته شده وجود من برایتان ضروری است، من می‌توانم از این مزیت هر چند دفعه‌ای که موقعیت اجازه دهد، سوء‌استفاده کنم... ضوابط اخلاقی، مقرراتی است که به نفع خودمان برای سایرین وضع می‌کنیم... هیچ‌کس نمی‌داند این چرخ گردون چه می‌خواهد یا چه نمی‌خواهد، چه‌بسا خودش نیز نداند! ...
گوناگونی فرهنگی پدیده‌ای است انکارناپذیر و محوناشدنی ... فرایند تصمیم‌گیری‌های سیاسی چگونه باید تنظیم شود که در عین احترام به این تفاوت‌ها، همزیستی مسالمت‌آمیز شهروندان نیز رعایت شود؟... آیا کیملیکا با تمسک به بحث سنتی لیبرال در باب آزادی انتخاب در ارائه ابزار لازم برای حل تفاوت فرهنگی موفق شده یا خیر؟!... ...