راینر-ماریا-ریلکه

کودکیش را دوره‌ای به‌هدر رفته می‌دانست و از کمی مهر مادری که بر اثر سرخوردگی از داشتن پسر به جای دختر ناشی می‌شد، یاد کرده است... خود را به جای کشیشی روسی قرار می‌دهد که در دیری به‌سر می‌برد و تنها مشغله‌ی ذهنیش دست‌یافتن به خداست... سرخوردگی روحی کسی را نشان می‌دهد که در برابر عناصر غیرقابل لمس زندگی از پای درآمده و هرگز نتوانسته است از حد رؤیا خارج شود... پس از جنگ زندگی آمیخته با سرگردانی را از سر گرفت...

راینر ماریا ریلکه، Rilke, Rainer Maria شاعر آلمانی (1875-1926) در شهر پراگ Prague زاده شد، پدرش افسر و بازرس قطار راه‌آهن و مادرش از خانواده‌ی بازرگان بود. ریلکه خود کودکیش را دوره‌ای به‌هدر رفته می‌دانست و از کمی مهر مادری که بر اثر سرخوردگی از داشتن پسر به جای دختر ناشی می‌شد، یاد کرده است، همچنین دوره‌ی مدرسه پیوسته در نظرش چون کابوسی ظاهر گشته است. بدین‌ترتیب ریلکه دوره‌ی نوجوانی را با حساسیت بسیار و تمایل به تنهایی سپری کرده است. پس از تحصیلات در مدارس پراگ، چندی نزد معلم خصوصی آموزش یافته در 1896 در دانشگاه مونیخ به تحصیل در رشته‌ی فلسفه و تاریخ هنر مشغول شد. ریلکه در این دوره در جریان‌های اجتماعی و ادبی آخر قرن شرکت کرده و در مجله‌های آلمانی و اتریشی مقاله‌هایی انتشار داده است. آثار منظوم و منثور او در این دوره تنها مدارکی است که تحولات دوره‌های بعد هنر او را آشکار می‌کرده و هنوز از نبوغ و استعدادی که روزبه‌روز شکفته‌تر می‌شد، نشانه‌ای در بر نداشته است. ریلکه از 1896 زندگی ناآرام و آمیخته با سرگردانی را آغاز کرد، به سفرهایی پرداخت که تا آخر عمر ادامه یافت، پیاپی میان شهرهای مونیخ، برلین، وورپسوده Worpswede، پاریس، رم و روسیه و کشورهای اسکاندیناوی در رفت‌وآمد بود. در 1897 در مونیخ با خانم لواندره‌آس سالومه Lou Andreas Salome، نویسنده‌ی آلمانی زبان روسی و دوست جوانی نیچه و شاگرد آینده‌ی فروید آشنا شد و دوستی عمیق آن دو تا آخر عمر شاعر باقی ماند.

هنگامی که ریلکه در ایتالیا و خاصه در فلورانس اقامت داشت، به تشویق لواندره‌آس یادداشت سفر خود را با عنوان یادداشت‌های فلورانس Das Florenzer Tagebuch که از 1898 شروع می‌شد، آغاز کرد. در این یادداشت‌ها هیچگونه آثار فعالیت هنری به‌چشم نمی‌خورد، بلکه احساس شاعر را در برابر هنر ایتالیا و اندیشه‌ها و قضاوت‌هایش را درباره‌ی آثار هنرمندان دوره‌ی رنسانس نشان می‌دهد. در مجموع این یادداشت‌ها نفوذ نیچه دیده می‌شود که شاید از خلال خاطراتی که لوآندره‌آس سالومه برایش حکایت کرده، پدید آمده باشد. ریلکه در مصاحبت لو دو سفر به روسیه انجام داد. یکی در 1899 و دیگر در 1900 که طی آن با تولستوی ملاقات کرد. بدین‌طریق ریلکه به وسیله‌ی لوآندره‌آس اولین آشنایی را با جامعه‌ی اسلاوی از طرفی و با دنیای لاتینی از طرف دیگر پیدا کرد. خاصه حضور قلب و ادراک عمیق از عالم الهی و دنیای خاکی که ریلکه در ملت روس یافت، خاطره‌ای محونشدنی در وجودش باقی گذارد که در مجموعه‌ی داستان‌های خدا Geschichten vom lieben Gott در 1904 منعکس گشت. ریلکه در بازگشت از روسیه در 1900 در وورپسوده که به قریه‌ی هنرمندان معروف بود، مستقر شد. همان‌جا بود که به دختر مجسمه‌سازی از شاگردان رودن پیکرتراش معروف، به نام کلارا وستهوف Glara Westhoff برخورد، در 1901 با او ازدواج کرد و در آخر همین سال صاحب دختری شد به نام روت Ruth. در 1902 با همسر خود به پاریس رفت و با رودن آشنا شد. ریلکه بر اثر معاشرت با این هنرمند پرکار شوق عجیبی به زندگی هنری یافت. در اوایل سال 1903 او و همسرش مصمم گشتند که پیوند زناشویی را بگسلند، اما ارتباط آن دو تا آخر عمر شاعر دوام یافت. اصولاً طبع ریلکه از دلبستگی به چیزی خاص امتناع می‌ورزید. ریلکه میان سال‌های 1896 و 1898 چند دیوان انتشار داد که خود بعدها آنها را قابل عرضه‌کردن ندانست و آغاز شعر واقعی خود را 1899 به شمار آورد. در این سال شعر در ستایش من Mir zur Feier و چندین شعر دیگر سرود که سرنوشت شاعرانه‌اش را تعیین می‌کرد.

در همین زمان اثر خیال‌انگیزش با عنوان ترانه‌ی عشق و مرگ کورنتس کریستوف ریلکه Die Weise vom Liebe und Tod des Cornets Christoph Rilke نوشته شد که در 1906 انتشار یافت. قهرمان این اثر، جوانی اصیل است از اجداد ریلکه که در جنگ با ترک‌ها کشته می‌شود و جسدش هرگز به‌دست نمی‌آید. ریلکه در این اثر توانسته است از واقعه‌ای ساده و تاریخی دنیایی سرشار از صور ذهنی پدید آورد که جاذبه و فریبندگی افسانه‌ها را دربرگیرد و از میان حوادث زودگذر و فرار، به لحظه‌ها چنان برجستگی دهد و با چنان بیانی پرشور و کلامی خوش‌آهنگ آنها را وصف کند که به اثر منثور خود رنگ شعر بسیار زیبایی بخشد. پس از انتشار این اثر که خود شاهکار کوچکی به‌شمار آمد، شهرت واقعی ریلکه آغاز شد. زندگی شاعرانه‌ی ریلکه را از این پس به سه دوره می‌توان مشخص کرد. اولین دوره میان سال‌های 1900 و 1906 است، دوره‌ی خلق اثر معروفش به نام کتاب ساعات Das Stundenbuch. این اثر دیوانی سه‌بخشی است از اشعار غنایی ریلکه که به تدریج منتشر شد. ریلکه در این دیوان در جستجوی خداست. خود را به جای کشیشی روسی قرار می‌دهد که در دیری به‌سر می‌برد و تنها مشغله‌ی ذهنیش دست‌یافتن به خداست. او می‌خواهد خدا را در درون خود جای دهد. خدای ریلکه خدایی نیست که از فراز آسمان‌ها حکومت می‌کند و باید از او انتظار کمک و معجزه داشت. خدای ریلکه زندگی محض است به‌صورتی غیرقابل بیان. روح عرفانی ریلکه بر سراسر این اثر چیرگی دارد. از آثار دیگر این دوره است: کتاب تصویرها Das Buch der Bilder (1902)، با چهل و شش قطعه‌ی شعر که در 1906 سی و هفت قطعه‌ی دیگر به آن افزوده شد. منظومه‌ی طویل یوزپلنگ Der Panther (1903)، اورفئوس، اوریدیکه، هرمس Orpheus, Eurydike, Hermes (1904) و مانند آن با بسیاری اشعار دیگر بعدها در دیوان اشعار جدید Neue Gedichte میان سال‌های 1907 و 1908 در دو جلد فراهم آمد. در همین دوره بود که ریلکه نامه‌هایی به کاپوس Kappus را نوشت که بعدها در 1929 با عنوان نامه‌هایی به شاعر جوان Briefe an einen jungen Dichter منتشر شد، شامل ده نامه از زیباترین نامه‌های ریلکه که نوعی ارشاد معنوی به‌شمار می‌آید و از ارزش قابل ملاحظه‌ای برخوردار است.

کتابی درباره‌ی رودن به نام اوگوست رودن Auguste Rodin در 1903 انتشار یافت. ریلکه در این دوره تحت نفوذهای گوناگون قرار دارد، مانند سفرش به کشورهای روسیه، ایتالیا و فرانسه، مبارزه با خاطرات کودکی، دوستی با زنان مختلف و از همه مهم‌تر نفوذ هنری رودن که ریلکه را مشتاق اصل و نظامی در زندگی هنری ساخت. ریلکه به‌تدریج به دنیای واقعیت‌های عینی روی می‌آورد، می‌کوشد تا به درون اشیاء راه یابد، خود را در آنها جای دهد و با آنها یکی شود. ریلکه پس از آن واقعیت هرچیز را از نو خلق می‌کند، در نظرش شاعر برای سرودن شعری باید از هرحادثه‌ای، هرچند کوچک بهره برگیرد. او عالم واقعی را به دنیایی معنوی می‌کشاند که خود به آن کمال می‌بخشد – دنیایی تخیلی و شاعرانه. ریلکه واقعیتی مافوق واقعیت خلق می‌کند و همین پیام شعری او است که پیوسته ذهنش را به تحرک وامی‌دارد. دومین دوره‌ی زندگی شاعری ریلکه سال‌های 1906 تا 1911 به‌شمار می‌آید. در این دوره به دعوت رودن به مودون Meudon، حومه‌ی پاریس، می‌رود و چندی در سمت منشی‌گری نزد او می‌ماند، چیزی نمی‌گذرد که بر اثر سوءتفاهمی از او جدا می‌شود و در پاریس مستقر می‌گردد. در 1907 در پاریس از نمایشگاه آثار سزان Cezanne دیدن می‌کند که چون آثار رودن در او نفوذی قاطع بر جای می‌گذارد. پس برای ایراد یک سلسله سخنرانی به پراگ می‌رود و به وسیله‌ی نامه با رودن آشتی می‌کند و پس از سفری به آلمان و ایتالیا بار دیگر در پاریس مستقر می‌شود. این‌بار به‌وسیله‌ی یکی از دوستان با پرنس فون تورن اوندتاکسیس Von Thurn und Taxis آشنا می‌شود و دوستی صمیمانه‌ای که میان آن دو پدید می‌آید، تا آخر عمر شاعر دوام می‌یابد. در 1909 پس از انجام یک سلسله سخنرانی به دعوت پرنسس به قصر دوینی Duino می‌رود. در این دوره اثر بزرگ منثورش را می‌نویسد که با عنوان یادداشت‌های مالته لائوریدس بریگه Die Aufzeichnugen des Malte Laurids Brigge در 1911 انتشار می‌یابد شامل دو جلد یادداشت خصوصی روزانه‌ی جوان روشنفکر و اصیل دانمارکی که تنها زندگی می‌کند، غالباً بیمار است، به پاریس می‌رود و با مسائل مختلف و بی‌شمار مانند فقر، ترس، متروک‌ماندن از طرف جامعه روبرو می‌شود، به گذشته و کودکی خود می‌اندیشد و پیوسته در جستجوی خدا به سر می‌برد و به طور پراکنده رؤیاها، نگرانی‌ها و شادی‌هایش را ثبت می‌کند. در واقع این جوان خود ریلکه است که در راه تحول به سوی شعر غنایی پیش می‌رود و از مشخصات آن تجزیه و تحلیل هوشمندانه و دقیقی است از نگرانی و غم مردم ناشناخته‌ای که برحسب تصادف به آنان برخورده است، در ذهن ریلکه همه‌ی اشیای ناچیز جان می‌گیرد مانند گلی پژمرده یا ویرانه‌های خانه‌ای در حال انهدام. وی در یادداشت‌های مالته سرخوردگی روحی کسی را نشان می‌دهد که در برابر عناصر غیرقابل لمس زندگی از پای درآمده و هرگز نتوانسته است از حد رؤیا خارج شود. ریلکه هنگامی که کتاب را به پایان می‌رساند، به فکر می‌افتد که دست از نوشتن بردارد و زندگی را وقف پزشکی کند، حتی لحظه‌هایی به رشته‌ی روانکاوی متمایل می‌شود، تا بتواند از سرنوشت واقعی خود بگریزد، اما سرنوشت با شدت و حدت او را بار دیگر به چنگ می‌آورد و موجب پیدایش یک سلسله از زیباترین اشعارش می‌گردد.

راینر ماریا ریلکه، Rilke, Rainer Maria
از زیباترین اشعار ریلکه در این دوره دعای اموات Requiem است، شامل سه مرثیه به مناسبت مرگ دو تن از دوستانش و کودکی آشنا. در سراسر این مرثیه‌ها موضوع مرگ حکمفرماست- موضوعی که بر بیشتر آثار ریلکه تسلط دارد و به صورتی گوناگون پرورش می‌یابد و با تعمقی که نظیر آن در اشعار شاعران قرن یافت نمی‌شود، مورد تفسیر و تعبیر قرار می‌گیرد، اما این مجموعه مقامی خاص دارد. پیراستگی و صفای بیان و قدرت و گویایی صور ذهنی و موسیقی کلام موجب می‌شود که این دیوان در میان آثار ریلکه از اهمیت فراوان برخوردار گردد. سومین دوره‌ی زندگی شعری ریلکه از 1911 آغاز می‌شود. این دوره زمان خلق مرثیه‌هایی است که ریلکه در قصر دوینی ساخته است. از جمله مراثی دوینی Duineser Elegien، شامل ده مرثیه که اطلاعات گرانبهایی از این دوره‌ی زندگی شاعر به دست می‌دهد. چهار سال از این دوره را ریلکه به سبب جنگ جهانی اول در مونیخ با سکوت و رکود کامل هنری گذراند و پس از جنگ زندگی آمیخته با سرگردانی را از سر گرفت و به سفرهای متعدد پرداخت. ریلکه در سومین دوره‌ی زندگی ادبی، پس از اتمام سلسله‌ی مراثی و سرودن ترانه‌هایی برای اورفئوس Die Sonette an Orpheus که دو قله‌ی هنری شعر ریلکه به‌شمار می‌آید، آثار شاعرانه‌ی دیگری خلق کرد، از جمله موسیقی، دم‌زدن مجسمه‌ها Musik: Atem der Statuen که از مهم‌ترین اشعار این دوره است و در 1918 انتشار یافت. سال‌های میان 1919 و 1926 از دوره‌های پرثمر زندگی شاعری ریلکه به‌شمار می‌آید. اشعار بی‌شمار این دوره در دیوان‌های متعدد منتشر شده است. همچنین وی از آثار پل والری شاعر فرانسوی ترجمه‌های زیبایی به‌عمل آورده است. از اواخر 1922، سلامت ریلکه مختل شد. در اوایل 1923 به بیمارستان رفت. در 1924 در قصر موتسوت Muzot پل والری را پذیرفت. در بازگشت به قصر موتسوت پنجاهمین سالروز ولادت خود را جشن گرفت. در بهار 1926 در بیمارستان بستری شد، در نوامبر آن سال علائم بیماری سرطان خون که به طور پراکنده در او ظاهر می‌شد، به صورتی حاد نمودار گشت و در 29 دسامبر همان سال به مرگ او انجامید.

شهرت ریلکه از زمان پیدایش کتاب ساعات و ترانه‌ی عشق و مرگ کورنتس کریستوف ریلکه به‌سرعت نه‌تنها اتریش و آلمان، بلکه سایر کشورهای اروپایی را فراگرفت، خاصه ریلکه در محیط ادبی فرانسه به سبب دوستیش با رودن و نوشته‌اش درباره‌ی سزان و اشعاری که به زبان فرانسوی سروده و ترجمه‌هایی که از اشعار پل والری به‌عمل آورده بود، شخصیت بسیار آشنا و ستایش‌انگیزی به‌شمار می‌آمد. آثار ریلکه از چنان محبوبیتی برخوردار بود که هیچ شاعری در زمان حیات تا این حد عزت و محبوبیت خویش را به‌چشم ندیده بود. ریلکه در شعر به مقامی رفیع دست یافت و در ادبیات آلمان نسل بعد نفوذ فراوان باقی گذارد، با وجود این ترجمه‌ی آثار ریلکه از جمله آثاری است که به دشواری میسر می‌شود. ریلکه را به طور مسلم می‌توان از درخشان‌ترین چهره‌های شعر غنایی آخر قرن نوزده و ربع اول قرن بیستم به شمار آورد.

زهرا خانلری. فرهنگ ادبیات جهان. خوارزمی 

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

تبدیل یک نظام مردمسالار به نظام استبدادی محصول یک تعامل دوسویه میان یک فردِ حاکم و یک جامعه است... او انتقاد را به معنی دشمنی با اهداف و ایده‌ها تلقی می‌کند... رسالت نجات جهان از بندگی ظالمان... «دشمن»؛ یگانه مقصر عدم کامیابی ها است... بازار رمالانِ غیب گو گرم می‌شود... خود را به‌جای ایده و نظام می گذارد. و در واقع منظور او از ایده، خود اوست که با نظام یکی شده‌است. ...
او به پاپ سینمای پاپ شهرت یافته... چگونه صد فیلم در هالیوود ساختم و هرگز پشیزی از دست ندادم... یکی از موارد درخشان کارنامه‌ او ساختن هشت فیلم بر اساس قصه‌های ادگار آلن پو است... فیلم‌سازی مستقل در هالیوود یعنی ساختن فیلم‌های کوچک، کم‌هزینه و سریع... احساسم این بود که به عنوان یک صنعت‌گر کار می‌کنم و اگر از خلال صنعت‌گریِ تمام‌عیار، امری متعالی پدید می‌آمد و بارقه‌ای از هنر ظاهر می‌شد، جای خوشحالی بود ...
ملال، جوهره و ماده اصیل حیات است... ملال‌انگیزترین وضعیت حیاتی بشر، اندیشیدن در تنهایی ست... نوعی میل به وضعیت «نیستی» و مرگ در راستای پایان بخشیدن به شرایط کنونی و ایجاد وضعیت حیات‌مند دیگری است... برای رهایی از ملال زندگی اجتماعی و آسیب‌های ناشی از آن ناگزیرند، فاصله‌ای مناسب از اجتماع و «همدیگر» داشته باشند که بتوانند تا اندازه‌ای از رنج‌های حاصل از «با هم بودن» در امان باشند... وضعیت جوجه‌تیغی‌! ...
من خیلی چیزها را ندیده‌ام، نمی‌دانم در زندان‌های کره‌شمالی چه خبر است؟... استادیوم جایی است که می‌توان دمای جامعه را آنجا سنجید. اگر بعد بازی شیشه می‌شکنند یعنی جامعه آمادگی شیشه شکستن دارد... در ساحت دین‌داری مدرن انسان ترک را به انسان ایرانی نزدیک می‌بینم... آمریکا برای بقا به عنوان ابرقدرت نیاز به وجود کشورهایی مانند کره شمالی و ایران دارد ...
کیست که ماریای راهبه با زخمی باز در سینه، تهمینه؛ مارکسیستِ بکارت ‌از دست‌ داده یا پدر خاچیک رمان‌خوان شک‌زده را از یاد ببرد؟... ناصر سوخته: باستان‌‌شناس و عاشق، مسعود سوخته: رزمنده و نیروی تحت‌الامر مهندس چمران، منصور سوخته: عکاس وقایع انقلاب، محمود سوخته: مارکسیست عاشق و طاهر: کودک و معصوم... قصه نسلی که سوخته، پسران ناکام در عشق و زندگی، جوانان در خون‌‌ شده وطن ...