هما بختیاری | اعتماد
 

پس از اینکه موزه«Bronte Parsonage»  ششصد هزار یورو برای خرید کتابی کوچک و نادر نوشته شارلوت برونته نوجوان به مجموعه‌دار خصوصی پرداخت این اثر در معرض دید عموم قرار گرفت.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از گاردین؛ این کتاب را بزرگ‌ترین دختر خانواده برونته 200 سال پیش و در 14 سالگی در خانه‌شان واقع در هاورث، غرب یورک‌شایر نوشت. این کتاب دست‌نوشته شامل 20 صفحه و 3 داستان کوتاه می‌شود.
کتاب کوچک شارلوت برونته Bronte Parsonage

نوامبر سال گذشته «انجمن برونته» توانست این اثر مهم را از خطر فروخته شدن در خانه حراجی نجات دهد و به بریتانیا بازگرداند. موزه برونته که در خانه خواهران برونته برپاست، فراخوانی برای جمع‌آوری مبلغ مورد نیاز منتشر کرد. در نهایت این اثر ادبی به مبلغ 600 هزار دلار خریداری شد و شنبه برای نخستین ‌بار در معرض دیده عموم قرار گرفت.

کتاب کوچک شارلوت برونته Bronte Parsonage

این کتاب مینیاتوری یکی از 6 «کتاب کوچکی» است که نویسنده «جین ایر» نوشت و از زمان درگذشتش در سال 1855 در مجموعه‌ای خصوصی نگهداری می‌شد. از این مجموعه 5 اثر باقی مانده‌اند که 4 عنوان آن در موزه برونته نگهداری می‌شوند. صفحات این دست‌نوشته 4هزار کلمه‌ای با عنوان «مجله مردان جوان» به دقت تا شده و صحافی شده‌اند. این اثر یکی از 6 مجموعه داستانی است که برونته در دوران نوجوانی‌اش آن را به صورت ماهانه در نشریه‌ای منتشر می‌کرد. شارلوت 3 داستان «نامه‌ای از لرد چارلز ولسلی»، «ترانه نیمه‌شب» و «دفتر خاطرات مرد فرانسوی» را در آن نوشته بود. در یکی از داستان‌ها روایت قاتلی را می‌خوانیم که قربانیانش روح و روانش را تسخیر کرده‌اند و او را به مرز جنون رسانده‌اند و چطور شعله‌های آتشی که در ذهنش زبانه می‌کشد، باعث می‌شود پرده‌های اتاقش بسوزند. کارشناسان موزه می‌گویند این بخش از داستان به صحنه‌ای مشهور میان برتا و ادوارد روچستر در رمان «جین ایر» بی‌شباهت نیست؛ «جین ایر» اثری است که شارلوت 17 سال بعد از نوشتن این کتاب کوچک منتشر کرد. داستان دیگر این کتاب کوچک درباره رویای زندگی اشرافی است که به اعتقاد مسوولان موزه می‌توان آن را «پادزهری برای زندگی خانوادگی در هاورث» دانست.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...