فریدریش شیلر

19 فروردین 1399

فریدریش-شیلر

بی‌هیچ شوقی به تحصیل حقوق و پزشکی پرداخت، اما عاشق شعر و ادب بود و با وجود نظامنامه‌ی سخت مدرسه و منع شدید، پنهانی به مطالعه‌ی آثار نویسندگان نامداری، چون روسو، گوته و شکسپیر می‌پرداخت... شغل پزشکی را رها کرد و با لباس مبدل از محل کارش در ارتش گریخت... گوته از شنیدن خبر مرگ شیلر مدت‌ها گریست و گفت: «نیمی از وجود خود را از دست دادم... اشعار شیلر در مدارس آلمان تدریس و خود او شاعر ملی آلمان خوانده شد

یوهان کریستوف فریدریش فون شیلّر، Schiller, Johann Christoph Friedrich von شاعر و نمایشنامه‌نویس آلمانی (1759-1805) در شهر وورتمبرگ Wurttermberg در خانواده‌ای اصیل زاده شد، پدرش افسر ارتش بود، فریدریش نیز با آنکه به تحصیل الهیات شوق بسیار داشت، در 1773 به آکادمی نظام فرستاده شد و بی‌هیچگونه شوق به تحصیل حقوق و پزشکی پرداخت، اما عاشق شعر و ادب بود و با وجود نظامنامه‌ی سخت مدرسه و منع شدید، پنهانی به مطالعه‌ی آثار نویسندگان نامداری، چون روسو، گوته و شکسپیر می‌پرداخت و با طبع آزاده‌ی خود، از قیود سخت و الزامات زندگی در سربازخانه رنج می‌برد و در اوقات فراغت و تحت تأثیر مطالعه‌ی آثار نویسندگان مورد علاقه‌ی خود، نوشتن اولین نمایشنامه را در بیست و دو سالگی آغاز کرد. این نخستین اثر به نام راهزنان Die Rauber در 1781، سالی که شیلر مدرسه را ترک کرد و در سمت پزشک جراح ارتش به‌کار پرداخت، به پایان رسید.

نمایشنامه‌ی راهزنان در ژانویه‌ی 1782 در تئاتر دولتی مانهایم Mannheim بر صحنه آمد و شیلر که بدون اجازه‌ی مقامات نظامی برای حضور در تمرین نمایش از شهر و از قلمرو کار خارج شده بود، توقیف و پانزده روز زندانی گشت. راهزنان در پنج پرده، اولین جنبش عصیان‌آمیز شیلر را بر ضد جامعه‌ی عصر و استبداد فرمانروایان نظامی نشان می‌داد. نمایشنامه از طرفی تحت تأثیر اندیشه‌های روسو قرار داشت که افراد بشر را طبعاً پاک و ساده‌دل می‌داند و جامعه‌ آنان را به قساوت و خونخواری سوق می‌دهد، و از طرف دیگر تحت تأثیر رنج‌های ورتر جوان اثر گوته که اثری پراحساس و عاشقانه بود، همچنین زیر نفوذ جریان ادبی هجوم و نبرد Sturm und Drang که به تازگی در ادبیات آلمان پدید آمده بود. راهزنان مبارزه‌ای بود بر ضد استبداد حاکمان که خود را مافوق همه‌ی قوانین می‌شناختند. نمایشنامه در مردم تأثیر فراوان بر جای گذاشت، اما شیلر پس از آن از طرف مقامات نظامی از نوشتن نمایشنامه منع گردید و همین امر موجب دلسردیش گشت و شغل پزشکی را رها کرد و با لباس مبدل از محل کار گریخت و زندگی آمیخته با سرگردانی و فقر پیش گرفت. تا آنکه مورد حمایت یکی از دوستدارانش به نام کورنر Korner قرار گرفت که خانه‌ای را در حوالی شهر درسدن در اختیار او گذارد و شیلر را تا مدتی از آسایش روحی برخوردار کرد. کورنر از دوستان وفادار شیلر باقی ماند و در سراسر عمر میان آن دو مکاتبه‌های فراوان برقرار شد.

شیلر در این دوره دو نمایشنامه نوشت: توطئه‌ی فیسکو از اهالی جنووا Die Verschworung des Fiesco von (1782) و نیرنگ و عشق Kabale und Liebe (1784). توطئه‌ی فیسکو اولین اثر تاریخی شیلر به‌شمار می‌آید و جزو سلسله نمایشنامه‌هایی است که شاعر تحت تأثیر نهضت ادبی هجوم و نبرد نوشته و در آنها موضوع قدرت و آزادی یعنی عزیزترین و گرانبهاترین خواست هرانسان را مطرح کرده است. نیرنگ و عشق نمایشنامه‌ای منثور در پنج پرده بود که اضطراب‌های روحی و فریادهای اعتراض‌آمیز شاعر را بر ضد استبداد و محدودیت آزادی منعکس می‌کرد و نشان می‌داد که چگونه اشخاص مقتدر از انسانیت به‌دورند، در حالی‌که فضیلت و تقوا فقط نزد مردم کوچک و پیشه‌ور دیده می‌شود. این نمایشنامه از پیروزی درخشان برخوردار شد و الهام‌بخش وردی آهنگساز ایتالیایی در ساختن ملودرامی در سه پرده گشت. شیلر که ده سال از گوته جوان‌تر بود، از همان آغاز کار برتری نبوغ خود را در تئاتر بر گوته نشان داد و بعدها در عین دوستی رقابت‌هایی نیز میان آن دو پدید آمد. شیلر پس از این سه اثر که دوتای آن با درخشش بی‌نظیری بر صحنه آمد، به نمایشنامه‌ی دون کارلوس Don Carlos پرداخت که اولین‌بار در 1787 و سپس در 1803 و 1804 به‌چاپ رسید. دون کارلوس مرزی میان نخستین دوره‌ی زندگی و آثار جوانی شیلر و دوره‌ی دوم یعنی دوره‌ی آثار علمی و فلسفی به‌شمار می‌آید. چهره‌ی پرنس دون کارلوس و مرگ اسرارآمیزش موضوع افسانه‌های بسیار رمانتیک عشقی و قهرمانی قرار گرفته است، خاصه در آثار نمایشی. شیلر در دون کارلوس از زندگی پدر این شاهزاده یعنی فیلیپ دوم، مقتدرترین شاه اسپانیا و اروپا سخن گفته که مردی مستبد و سختگیر و در مذهب کاتولیک متعصب و طرفدار انگیزیسیون Inquisition بود. شیلر پس از شرح جنگ‌های فیلیپ با انگلستان و لشکرکشی‌های او به کشور هلند و زدوخوردهای دریایی‌اش با سپاهیان عثمانی، نشان می‌دهد که چگونه پسر خود، دون کارلوس را به مقامات انگیزیسیون تسلیم می‌کند و می‌گوید: «من به وظیفه‌ی خود عمل کردم، اکنون نوبت شماست.» شیلر برای خلق نمایشنامه‌ی دون کارلوس به مطالعه‌ی کتاب‌های گوناگون از جمله تاریخ اسپانیا دست زده است. خود او این نمایشنامه را بهترین اثر نمایشی خویش خوانده و چنان به قهرمان آن دل بسته است که به دوستی می‌نویسد: «باید اعتراف کنم که دون کارلوس تا حدی دلدار من گشته است.» اما داستان دون کارلوس به سبب آنکه شاعر خواسته است همه‌ی عقاید خود را در زمینه‌ی استبدادهای مذهبی و سیاسی و توطئه‌ها و فسادهای درباری و دوستی‌ها و عشق‌ها ابراز کند، قدری پیچیده است و زبانی و بیانی فصیح و شیوا و دور از دسترسی فهم عامه‌ی مردم یافته است.

پس از دون کارلوس جوش و خروش خاص سنین جوانی در شیلر فرو نشست، چنانکه سال‌ها از شعر و شاعری دست برداشت و به خلق آثار تاریخی پرداخت، مانند تاریخ انحطاط هلند Geschichte des Abfalls der vereiningten Niederlande (1788) و تاریخ جنگ سی‌ساله Geschichte des dreissigjahrigen Krieges (1790). شیلر در بیست و نه سالگی با گوته آشنا شد و این آشنایی موجب تحول افکار و عقاید هردو گشت، اما گوته که خود رهبر جریان ادبی هجوم و نبرد بود، به سبب مطالعه‌ی آثار نویسندگان عهد باستان و آشنایی با علوم؛ کم‌کم از این جریان دوری گزید، از این‌رو با شیلر جوان که هنوز تحت تأثیر این نهضت قرار داشت، اختلاف عقیده یافت و پس از چندی که این دو نابغه‌ی شعر و ادب با یکدیگر مقابله کردند، دوستی از سر گرفتند. این دوستی را می‌توان آغاز سومین دوره‌ی زندگی شیلر دانست. دوره‌ای میان سال‌های 1794 تا 1805، سال مرگ شیلر. گوته و شیلر در 1794 در مجله‌ی ساعت‌ها Die Horens همکاری داشتند و دوستیشان چنان استوار گشت که در بعضی از آثارشان با یکدیگر شور می‌کردند. چنانکه شیلر نمایشنامه‌ی والنشتاین Wallenstein را که در 1799 ساخت و از شاهکارهای او به‌شمار آمد، سطر به سطر از نظر گوته گذراند. همچنین گوته به تشویق و ترغیب شیلر شاهکار خود فاوست را خلق کرد.

فریدریش شیلر، Schiller, Johann Christoph Friedrich von

والنشتاین نمایشی است سه بخشی که اولین و سنگین‌ترین اثر دوره‌ی پختگی شیلر و از نمایشنامه‌های کلاسیک اوست، طرح این نمایشنامه در 1791 ریخته شد و در 1799 به‌پایان رسید. قهرمان داستان از خیال‌پردازی به‌دور است و به واقعیت نزدیک و اثر از زیبایی و شکوه و استحکام فراوان سرشار- شکوهی که در بعضی از لحظه‌های نمایش به درجه‌ای والا دست می‌یابد. شخصیت والنشتاین که در آغاز نمایش کمی ضعیف و متزلزل است، در حین نمایش به‌تدریج بزرگ می‌شود و به هنگام تصمیم از قدرتی فراوان برخوردار می‌گردد. ماری استوارت Maria Stuart نیز از نوع نمایشنامه‌های کلاسیک شیلر است که نفوذ شکسپیر در آن دیده می‌شود. شخصیت ماری استوارت که قربانی دسیسه‌ها و رقابت‌های الیزابت ملکه‌ی انگلستان گشت، نشانه‌ی قدرت روحی و شخصیت استوار یک زن است. این اثر پس از چند بار حک و اصلاح در ژوئن 1801 به‌پایان رسید و با نمایشنامه‌ی والنشتاین از زیباترین و کامل‌ترین نمایشنامه‌های شیلر به‌شمار آمد. نمایشنامه‌ی دوشیزه‌ی اورلئان Die Jungfrau von Orleans درباره‌ی زندگی ژاندارک است در پنج پرده و یک مقدمه که در 11 سپتامبر 1801 در لایپزیک بر صحنه آمد. شیلر چهره‌ی این دوشیزه‌ی جنگجو را در محیطی مذهبی قرار داده و در خلال آن کشمکش‌ها و جدال اخلاقی و روحی خاص مردم عصر خویش را گنجانده است. این اثر که طلیعه‌ای رمانتیک دارد، مورد قبول نویسندگان رمانتیک نیست و بیشتر آن را اثری تاریخی به‌شمار آورده‌اند. شخصیت ژاندارک در اثر شیلر کاملاً با شخصیت این قهرمان در اثر شکسپیر متفاوت است. در اثر شیلر واقعیت با معجزه، حقیقت با ایمان مذهبی کاملاً هماهنگی می‌یابد و لطف و ملایمت زنانه با قدرت جنگجویی مقاومت‌ناپذیر به‌هم می‌پیوندد. تراژدی عروس مسینا Die Braut von Messina در 1803 بر صحنه آمد. شیلر که به قدرت سرنوشت ایمان دارد، در این نمایشنامه عقیده‌ی به سرنوشت را که خاص روحیه‌ی عهد باستان است، با احساسی از دنیای تازه پیوند داده است.

همکاری شیلر با گوته در اثر معروف او ویلهلم تل Wilhelm Tell بیش از سایر آثار اوست. گوته در سفر به سوئیس یادداشت‌های بسیار درباره‌ی این قهرمان سوئیسی، همچنین مردم و تاریخ این کشور فراهم آورد و به شیلر سپرد و شیلر با کمک یادداشت‌ها و توضیحات گوته، توانست شاهکار نمایشی خود را خلق کند. چهره‌ی ویلهلم تل چهره‌ای بسیار محبوب است که الهام‌بخش بسیاری از نویسندگان و شاعران گشته و شخصیت‌های قهرمانی و انقلابی و میهن‌پرستانه از آن ساخته شده است. ویلهلم تل اثر شیلر در پنج پرده، در 1804 به نمایش گذارده شد. در این اثر چشم‌انداز و محیطی که متناوباً در دشت و کوهستان و فراز و نشیب قرار می‌گیرد، اشخاص، احساس‌ها، وقایع غم‌انگیز، صحنه‌هایی از زندگی عامه‌ی مردم، سخن‌های زیبا که بیان‌کننده‌ی عشق و افتخار به آزادی است، بنابر گفته‌ی گوته، قدرت اصلی همه‌ی آثار شیلر را یک‌جا در بردارد. شیلر سال بعد از خلق ویلهلم تل در 1805 درگذشت، در حالی‌که هنوز می‌توانست آثاری رفیع خلق کند. گوته که خود بیمار بود از شنیدن خبر مرگ شیلر مدت‌ها گریست و گفت: «نیمی از وجود خود را از دست دادم.» شیلر نوشته‌های سودمند و فراوانی در زمینه‌ی اخلاق و زیبایی‌شناسی دارد مانند: درباره‌ی شعر ساده و شعر پراحساس Uber naïve und sentimentalische Dichtung (1795) و درباره‌ی حس پرورش زیبایی‌شناسی در انسان Uber die asthetische Erziehung des Menschen (1795).

شیلر زیبایی را چه در قلمرو شعر، چه فلسفه «دومین خالق بشر» می‌نامد، در نظر او تنها تربیت و فرهنگ و ادراک زیبایی است که قادر است به روح بشر اعتلا بخشد. هنر در نظر شیلر بزرگترین مربی فرد و جامعه است. اشعار شیلر در مدارس آلمان تدریس و خود او شاعر ملی آلمان خوانده شد. از طرفی اودها ode بسیار شهرت یافت که از نوع حماسه‌های نمایشی بود و از قالب پرشور و از بیانی جدی و اخلاقی برخوردار. از طرف دیگر منظومه‌های فلسفی از اندیشه‌های شاعر با پیرایه‌های اساطیری زیور یافته و نظر و عقاید شیلر را در فرمول‌های معین بیان کرده است. در میان این دو دسته می‌توان از ترانه‌های عامیانه‌ی او نام برد مانند ترانه ناقوس Das Lied von des Glocke در 1800 که داستان بشر و شور و شوق شاعرانه‌ی زندگی اوست، از هر ملت و از هرزبان. در این اثر لحظه‌های بی‌شمار زندگی آدمی که مشترکاً به صدای ناقوس آمیخته می‌شود، با خردمندی کامل تفسیر می‌شود. توصیف شاعرانه در این اثر به شیلر امکان می‌دهد که هسته‌ی مرکزی جامعه و خانواده و حکومت را در وحدت و کلیت و اشتراک منافع جای دهد و موجوداتی را که به وسیله‌ی عشق و یگانگی به‌هم پیوسته‌اند، در آینده‌ای توأم با صلح و سلامت جاودانی تجسم بخشد. شیلر و گوته در نابغه‌ی شعر و ادب و دو نویسنده‌ی بزرگ کلاسیک آلمانند. گوته درباره‌ی او گفته است: «مردم آلمان درباره‌ی اینکه من مهمترم یا شیلر، بسیار با یکدیگر به جدال برخاسته‌اند، اما باید از این بابت خوشحال باشند که اعجوبه‌هایی مانند ما دارند، تا بتوانند پیوسته درباره‌شان به بحث و جدل بپردازند.».

ترجمه به فارسی: خدعه و عشق- دوشیزه‌ی اورلئان (ژاندارک)- دون کارلوس- راهزنان و توطئه‌ی فیسکو- شاهین- شاهکارهای شیلر- ماری استوارت- ویلهلم تل.

زهرا خانلری، فرهنگ ادبیات جهان، خوارزمی

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

راوی یک‌جور مصلح اجتماعی کمیک است... در یک موسسه همسریابی کار می‌کند. روش درمانی‌اش بر این مبناست که به‌جای بحث برای حل مشکل مراجعین، صورت مساله را پاک می‌کند... روزی دوبار عاشق می‌شود... همسر یواشکی، گروه‌(1+2) و راهکار راضی کردن نگار به ازدواج (چانه‌زنی از بالا و فشار از پایین) حکایت هجو گره‌های کور سیاستگذاری‌هاست... آنها که زندگی را دو دستی می‌چسبند زودتر از بقیه می‌میرند. ...
بوف کور را منحط می‌خواند و سنگ صبور را تلاشی رقت‌آور برای اثبات وجود خویش از جانب نویسنده‌ای که حس جهت‌یابی را از دست داده... پیداست مترجم از آن انگلیسی‌دان‌های «اداره‌جاتی» است که با تحولات زبان داستان و رمان فارسی در چند دهه اخیر آشنایی ندارد، و رمانی را مثل یک نامه اداری یا سند تجارتی، درست اما بدون کیفیت‌های دراماتیک و شگردهای ادبی ترجمه کرده است... البته 6 مورد از نقدهای او را هم پذیرفت ...
می‌گوید کسی که بابی باشد مشروطه‌خواه نمی‌شود و از طرفی دیگر عده کثیری از فعالان موثر در مشروطه را در جای‌جای آثارش بابی معرفی می‌کند و البته بر اثر پافشاری مجری برنامه اندکی از دیدگاه خود عقب‌نشینی می‌کند... مجری می‌پرسد: «حسن رشدیه را هم بابی می‌دانید؟» و نویسنده در جواب می‌گوید: «بله.» در برابر مواجهه با سوال بعدی مبنی بر اینکه «سند دارید؟» جواب می‌دهد: «خیر.» ...
گفت‌وگو با مردی که فردوسی را برای بار دوم دفن کرد... روایتی کوتاه و دیدنی از نبش قبر، تخریب و بازسازی آرامگاه فردوسی و دفن دوباره حکیم طوس در 1347 شمسی... ...
کارمند جوانی است که خود را به این شهر منتقل کرده است تا سر و صورتی به زندگی ضایع‌اش بدهد... با رفیقه‌­ی خود، به سفر می‌رود. اما به جای آنکه در صراط مستقیم بیفتد، تمام روز را در خلوت به غذا خوردن و می­ زدن و ورق­ بازی و نقل داستان‌هایی بی سر و ته می­‌گذراند... زیست شناس آلمانی عقیده دارد که او به حکم قانون تنازع بقا از میان خواهد رفت. ...