گراهام گرین

19 بهمن 1384

گراهام-گرین

تحصیلات خود را در آکسفورد انجام داد. در ناتینگهام Nottingham به روزنامه‌نگاری پرداخت و همانجا بود که در 1926 به مذهب کاتولیک درآمد و متعصبی پرشور گشت... سالها سردبیر روزنامه "تایمز" Times بود، در 1930 آن را رها کرد و به انتشار رمان پرداخت و هرسال تا زمان جنگ، داستانی منتشر کرد. در 1935 به لیبریا و مکزیکو سفر کرد و خاطرات این سفر را که تا 1939 به طول انجامید، انتشار داد... مدتی در وزارت اطلاعات و وزارت خارجه مشغول شد.

گراهام گرین، Greene, Graham داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس انگلیسی (1904-1993) تحصیلات خود را در آکسفورد انجام داد. در ناتینگهام Nottingham به روزنامه‌نگاری پرداخت و همانجا بود که در 1926 به مذهب کاتولیک درآمد و متعصبی پرشور گشت، چنانکه همه آثارش نظر مذهبی او را منعکس و کشمکش میان نیروی بدی و نیروی نیکی را عرضه می‌کند. در آثار گرین که غالباً پرهیجان و تکان‌دهنده است، موضوعهای شوم و نفرت‌انگیز آشکارا در برابر موضوعهای الهی و زیبا قرار می‌گیرد. گرین سالها سردبیر روزنامه "تایمز" Times بود، در 1930 آن را رها کرد و به انتشار رمان پرداخت و هرسال تا زمان جنگ، داستانی منتشر کرد. در 1935 به لیبریا و مکزیکو سفر کرد و خاطرات این سفر را که تا 1939 به طول انجامید، انتشار داد. از بهترین داستانهای گرین "صخره برایتون" Brighton Rock در 1938 که او را به شهرت رساند، "قدرت و افتخار" The Power and the Glory (1940) که اصول عقاید او را در رستگاری از راه رنج بردن، نشان می‌داد و به دریافت جایزه‌ای ادبی نایل آمد و "جان مطلب" The Heart of the Matter (1948). در همه این آثار اندیشه‌های مذهبی و اعتقاد تعصب‌آمیز به تقدیر دیده می‌شود و این که زندگی، که گرین از چهره‌اش نقاب دورویی و ریاکاری را به سوئی افکنده است، دوزخی بیش نیست؛ همچنین نفرت از جسم و بدن.

از داستانهای دیگر
گراهام گرین این داستانهاست: "پایان کار" The End of the Affair (1951) و "وزارت ترس" The Ministry of Fear (1943). گرین در ضمن نوشتن داستان، به نقدهای پر ارزش از فیلمهای سینمایی می‌پرداخت، مدتی در وزارت اطلاعات و وزارت خارجه به کار اشتغال یافت، به افریقای غربی سفر کرد، و در بازگشت قسمت ادبی مجله‌های مهم را برعهده گرفت. داستان "آمریکایی آرام" The Quiet American (1956)، داستان خیالپردازانه‌ای است درباره جنگ سرد ویتنام. "مأمور ما در هاوانا" Our Man in Havana (1958) داستانی جاسوسی است. حوادث داستان "خوره‌ای خاموش" A Burnt-Out Case (1961) در کنگو می‌گذرد. گرین در 1952 به قلمرو تئاتر وارد شد. از نمایشنامه‌های معروف او "اتاق نشیمن" The Living Room در 1953 در لندن برصحنه آمد و نمایشنامه "عاشق حاضر خدمت" The Complaisant Lover در 1959. از بیشتر داستانهای گراهام گرین فیلم سینمایی ساخته شده که از جالب توجه‌ترین آنها "سومین مرد" The Third Man است. گرین مجموعه‌ای از داستانهای کوتاه خود را با عنوان "بیست و یک داستان" Twenty-One Stories در 1954 انتشار داد. وی همچنین از سفرهای خود یادداشتهایی فراهم آورده است مانند "سفر بدون نقشه" Journey Without Maps (1936) و مقاله‌هایی مانند "کودکی از دست رفته و مقاله‌های دیگر" The Lost Childhood and Other Essays (1951).

گرین به سبب خصوصیت بی‌نهایت جالب توجه آثار متنوعش، شهرتی زودرس و پایدار به دست آورد و از مهمترین رمان‌نویسان عصر حاضر شناخته شد. آثارش سرشار است از تحلیل دقیق و کمی تلخ روانی و احساس دردناکی از انحطاط بشری. گرین استاد نقل و حکایت است، صریح و روشن می‌نویسد، صور ذهنی غافلگیرکننده و شرح و توصیفهای جالب توجه و طنزهای گیرا به کار می‌برد.

زهرا خانلری. فرهنگ ادبیات جهان. خوارزمی

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...