انتشار تنها 5 یادداشت توسط 4 نفر از 217 نفر عضو انجمن در طول 19ماه... در حالی‌که برخی از اعضای فعلی انجمن، مدت‌هاست اثری در خور ــ حتی در حد یک یادداشت اینترنتی ــ منتشر نکرده‌اند و رکوردار غیبت در جلسات "سالیانه" بوده‌اند، می‌توان انتظاری از این «انجمن قلم» داشت؟... در سال 83 فردی سودجو با جعل عنوان «انجمن قلم ایران» مجوز نشر گرفته و کمک‌های متعدد از نهادهای فرهنگی! اما تنها تشکل قانونی نویسند‌گان کشور، قادر نیست از حیثیت خود در برابر این سودجویی دفاع کند!!

محمدرضا حدادی

ششم خردادماه 1378، تلاش‌های جمعیِ بیست نفر‌ از فعالان عرصه‌ی فرهنگ به ثمر نشست و اولین تشکل صنفی اهالی قلم کشور متولد شد. این جمع ــ که نام‌های بزرگی چون حمید سبزواری، علی معلم دامغانی، سیدمهدی شجاعی، سید محمد آوینی و محمدرضا سرشار در میانشان دیده می‌شد ــ  از آن پس به «هیئت مؤسسان انجمن قلم ایران» موسوم شد. هیئتی که در حقیقت آغازگر حیات اولین تشکل "قانونی" نویسند‌گان کشور محسوب می‌شود.

با گذشت زمان، به دلایلی ــ که غالبا ناگفته مانده است ــ صندلی‌های خالی جایشان را به اعضای این جمع نوپا دادند؛ چنان‌که در جلسات مجمع عمومی ــ که از مجامع مهم تصمیم‌گیری در مورد انجمن قلم به حساب می‌آید ــ بعضاً فهرست غائبین هیئت مؤسس به 9نفر می‌رسید. هرچند این آمار در مقایسه با فهرست بیش از صد نفری اعضای غایب عادی در هفتمین مجمع عمومی، آبرودارتر به نظر می‌رسد.

معرفی کتاب نقد کتاب خرید کتاب دانلود کتاب زندگی نامه بیوگرافی

یکی مرد جنگی به از صدهزار...

انجمن قلم ایران تا به امروز و به استناد آمار پایگاه رسمی این انجمن 217 عضو دارد. 87 مرد و 39 زن. طبق اساس‌نامه و برای عضویت در این انجمن، به‌جز تعهد به قانون اساسی، باید حداقل یک کتاب منتشر شده در حوزه ادبیات یا ادبیات نمایشی، داشته باشید و برای عضویت تقاضا بدهید تا در هیئت مدیره بررسی و با آن موافقت شود. اعضاء حداقل هر 2 سال یک‌بار گرد هم می‌آیند تا اعضای هیئت مدیره‌ی جدید را انتخاب کنند؛ و دیگر هیچ. اگرچه بر اساس اساس‌نامه 1، "مجتمع ساختن اهل قلم، به قصد ایجاد الفت و همدلی بیشتر بین آنان"، اولین هدف این انجمن است اما در این فاصله‌ی سالیانه تقریبا هیچ فعالیت جدی یا قابل ذکری برای اعضاء تعریف نشده است. در واقع و با نگاهی به عملکرد 8ساله‌ی این انجمن، بهتر است بگوئیم انجمن قلم بر خلاف اهداف ذکر شده در اساس‌نامه، بیشتر برای پیگیری حقوق صنفی اعضاء ــ از قبیل دریافت مدرک معادل، بن کتاب، شناخته شدن نویسندگی‌به عنوان شغل و غیره ــ فعال بوده است و هیچ برنامه‌ی کاری یا افق فرهنگی قابل دسترسی را برای اعضاء ترسیم نکرده است. 

در طول این سال‌ها ظاهرا انجمن قلم برای حیات فرهنگی و ارتباط بیشتر و بهتر آثار اعضاء با مخاطبین و لااقل رشد و تعالی اعضاء هیچ برنامه‌ای نداشته است. انجمن قلم ایران ظرفیت طراحی فعالیت‌های فرهنگی و ادبی بسیاری را دارد؛ از برگزاری جلسات نقد آثار اعضاء و بالتبع رشد کیفی آثار تا اثرگذاری بر سپهر فرهنگی کشور؛ اما چرا ازین ظرفیت استفاده نمی‌شود؟ چرا انجمنی با این تعداد عضو از برگزاری یک جلسه‌ی نقد عادی با حضور همان اعضاء و درباره‌ی همان آثار مورد تایید هیئت مدیره، عاجز است؟ این سئوالی است که شاید جدا از فضای کلی فرهنگی کشور، به نحوه‌ی عضوگیری و تعامل این اعضاء با انجمن نیز مربوط ‌گردد.

آیا وقتی از 217 اهل قلم صحبت می‌کنیم، تشکیل ساده‌ترین جمع‌های فرهنگی توقع نابجایی است؟ آیا این بی‌حاصلی چندساله از این تعداد "اهل قلم" عجیب نیست؟ یا اینکه باید در اصل موضوع، یعنی تعریف این انجمن از "اهل قلم" و نحوه‌ی عضویت شک کرد؟ آیا اینجا هم کمیت بی‌هدف بر کیفیت چربیده است؟ مگر انجمن قلم ایران هم به جایی "بیلان" ارائه می‌دهد؟

آیا عدم عضویت نام‌های بزرگی چون استاد "مهدی فولادوند" و یا "قیصر امین‌پور" و بسیاری دیگری از نام‌آوران عرصه‌ی ادب در انجمن قلم ایران ارتباطی به این موضوع دارد؟

جالب اینجاست که چون برای اعضاء وظیفه‌ی درخوری _ و البته در مقابل حق و مزیت معینی _ در نظر گرفته نشده _ و شاید عضویت اعضاء مادم العمر انگاشته شده! _ برای لغو یا تعلیق عضویت اعضائی که به وظایف خود در قبال انجمن عمل نکنند هم، هیچ مکانیسمی وجود ندارد. اگرچه شنیده شده که یک‌بار و بر اساس سلیقه‌ی هیئت مدیره‌ وقت ــ پس از انتشار "غیرقابل چاپ" ــ سید مهدی شجاعی تهدید به اخراج شده است.


میزان فعالیت: نیم درصد در 19ماه!

در سال 1381 به پیشنهاد انجمن قلم و تصویب شورای فرهنگ عمومی، روز نزول سوره‌ی قلم یعنی 27 رجب _ که در آن سال مصادف با 14 تیر بود _ به عنوان روز ملی قلم انتخاب شد. از آن سال تا به امروز انجمن قلم در این روز ضمن بزرگداشت روز قلم، اقدام به اعطایجایزه‌ی «قلم زرین» _ به جز سال جاری _ نموده است. جایزه‌ای که سعی دارد تا با انتخاب‌های خود به نوعی ضمن جهت‌دهی در عرصه‌ی فرهنگ، کم‌کاری‌های اعضاء در دیگر حوزه‌ها را جبران کند. 

علاوه بر «جایزه قلم زرین»، انتشار گاه‌نامه‌ی «اصحاب قلم» نیز می‌توانست نمود بیرونی موفقی باشد از جمع نویسند‌گان عضو. اما، خزانِ انتشار این نشریه -که با قبول تمامی هزینه‌ها از سوی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی انتشار می‌یافت- در پاییز 84 فرارسید و کار در شماره‌ی سوم متوقف شد. تلاش برای انتشار شماره چهارم در دوره‌ی هفتم آن‌قدرها طولانی شد که هنوز هم به سرانجام نرسیده است.

راه‌اندازی پایگاه اینترنتی انجمن در فروردین 85 هم، کورسوی امیدی بود برای گسترش فعالیت‌های اعضاء، که نگاهی به انتشار تنها 5 یادداشت توسط 4 نفر از 217 نفر عضو انجمن در طول 19ماه _ با خوشبینی می‌توان این میزان فعالیت اعضاء را حدود نیم درصد! برآورد کرد _  آن را هم خاموش می‌کند. آیا اصولا در حالی‌که برخی از اعضای فعلی انجمن، مدت‌ها است اثری در خور ــ حتی در حد یک یادداشت اینترنتی ــ منتشر نکرده‌اند و رکوردار غیبت در جلسات "سالیانه" بوده‌اند، می‌توان انتظاری از این «انجمن قلم» داشت؟

اوضاع زمانی جالب‌تر می‌شود که بدانیم در سال 83 فردی سودجو با جعل عنوان «انجمن قلم ایران» مجوز نشر گرفته و طبق گزارش هیئت مدیره‌ی دور ششم "موفق" به اخذ کمک‌های متعدد از نهادهای فرهنگی کشور نیز ‌شده است! و در همین فرجه، تنها تشکل قانونی نویسند‌گان کشور، قادر نیست از حیثیت خود در برابر این سودجویی با قاطعیت دفاع کند.

با این اوصاف آیا از هشتمین هیئت مدیره‌ی انجمن قلم ایران، که چند روزی است؛ شروع به کار نموده است، می‌توان انتظار داشت به‌جای دامن زدن به اختلافات مضحک گذشته و ورود به باندبازی‌های دون شأن نویسندگان متعهد، برخوردی شایسته‌ی این "نام بزرگ" داشته باشند؟ آیا می‌توان از این هیئت مدیره، ترسیم افقی‌نو برای اعضاء و اهداف انجمن را مطالبه کرد؟ آیا هیئت مدیره‌ی جدید، جسارت آن را خواهد داشت که به عضویت اعضای غیرفعال انجمن قلم ایران که به الزامات این "نام" و عضویت در این انجمن _ که لابد می‌خواهد هم ارز نامش بزرگ و تاثیرگذار باشد _ پایبند نبوده و نیستند؛ پایان دهد؟ و آیا انجمن قلم ایران در این دوره جایگاه حقیقی خود را باز خواهد یافت؟3

پی‌نوشت: ............................................................................................

1. برخی از اهداف تاسیس انجمن قلم عبارتند از:

الف) مجتمع ساختن اهل قلم، به قصد ایجاد الفت و همدلی بیشتر بین آنان.
ب) ایجاد زمینه مناسب برای احراز نقش فعالتر شاعران، نویسندگان و مترجمان در جامعه، و حضور مثبت‌تر و مؤثر‌تر آنان در روند تحولات تاریخی و اجتماعی کشور.
ه) تلاش در جهت دادن رونق، اعتلا و اغنای هر چه بیشتر به آثار ادبی و تحقیقی از طریق تبادل تجارب و نظریات اعضاء، برقراری ارتباط با مراکز هنری و فرهنگی داخلی و خارجی، برگزاری دوره‌های کوتاه مدت آزاد فرهنگی- هنری، و انتشار جزوه‌ها و کتاب‌های آموزشی، با مجوز لازم از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
و) اقدام به معرفی چهره‌ی راستین ادبیات و هنر و فراورده‌های فکری اصیل کشور به جامعه‌ی هنری و فرهنگی جهان، از طریق فراهم آوردن مقدمات لازم برای ترجمه این آثار به زبان‌های دیگر، شرکت در سمینارها و مجامع تخصصی داخلی و خارجی، انجام سخنرانی و انتشار مقاله‌های تحقیقی در زمینه‌های مذکور.
ط) تلاش در جهت دادن، گسترش و رونق به فرهنگ مطالعه در جامعه از طریق برگزاری یادواره‌ها جشنواره‌ها، سمینارها، گردهمایی‌ها و مسابقه‌ها.

2. دوره‌ی اول در سال 82، و به صورت دوسالانه برگزار شد که نقد و بررسی کتاب‌های چاپ شده در سال های 79 و 80 را به عهده داشت. «روی ماه خداوند را ببوس» از مصطفی مستور در گروه داستان و سروده‌های محمد خلیل جمالی (مذنب) در گروه شعر جایزه قلم زرین را از آن خود کرد. در بخش نقد و پژوهش ادبی هیچ کتابی شایسته این جایزه شناخته نشد.
در دومین دوره که مختص کتاب‌های 81 و 82 بود و طی آن قریب به 1003 اثر داستانی 1338 اثر شعر و 172 کتاب پژوهشی، داوری شد؛ در بخش داستان "پل معلق" نوشته‌ی محمدرضا بایرامی؛ در بخش شعر کتاب «شب همه شب» مشفق کاشانی و در بخش نقد و پژوهش ادبی، «مقایسه قصص در قرآن و عهدین» عباس اشرفی صاحب قلم زرین شدند.

در دوره‌ی سوم که با بررسی کتاب‌های سال 83 همرا بود؛ در بخش داستان با تعداد 519 عنوان، در بخش شعر، با 579 عنوان و در بخش پژوهش ادبی با 155 عنوان کتاب داوری انجام شد. که طی آن در بخش داستان کوتاه و رمان هیچ اثری شایسته دریافت جایزه نشد. در بخش شعر جایزه قلم زرین به صورت مشترک به خسرو احتشامی و مرتضی امیری اسفندقه به خاطر کتاب‌های شعر «زین نقره واژگون» و «چین کلاغ» تعلق گرفت. و در بخش پژوهش و نقد ادبی انسیه خزعلی، به خاطر تالیف کتاب «امام حسین (ع) در شعر معاصر عربی» جایزه گرفت.
در جشنواره چهارم کار نقد و بررسی آثار مربوط به سال 84، در دستور کار قرار گرفت و مجموعه شعر «از نام‌ها خبری نیست» سروده «مریم سقلاطونی»، مجموعه داستان «سه دختر گل‌فروش» نوشته «مجید قیصری» و کتاب «حافظ برتر کدام است» نوشته «رشید عیوضی» به ترتیب از سوی هیأت داوران در بخش‌های شعر، داستان و نقد و پژوهش شایسته دریافت تندیس قلم زرین، لوح تقدیر و 8 سکه‌ی بهار آزادی، شناخته شدند.  همچنین در بخش پژوهش و نقد از دو کتاب «نوشته‌ بر دریا» نوشته محمدرضا شفیعی کدکنی و «تاریخ ترانه» نوشته محمد احمدپناهی تقدیر شد.

3. در تهیه‌ی این متن حسام‌الدین مطهری و مهدی نوری عزیز همراهی کرده‌اند.

شعر بیدل را به‌خاطر تعلقش به مکتب هندی نیست که دوست دارم، بلکه به‌خاطر وجوهی در شعر اوست که او را از خیلی از هندی‌سرایان متمایز می‌کند... مشترکات میان دو ملت، مشترکاتی اصیل و واقعی است. براساس مصلحت‌های سیاسی نیست که تابع اوضاع زمانه باشد... چیزی که ما به آن سخت نیازمندیم، آگاهی‌بخشی و درس گرفتن از تاریخ است، چون تاریخ فقط برای مردمی تکرار نخواهد شد که از آن درس می‌گیرند. ...
کار اصلی من داستان‌نویسی نیست؛ اما مسئله‌ای جدی برای من به وجود آمده بود... کوشش من این بود که به مخاطب نشان دهم مسئله اعدام مقوله پیچیده‌ و متنوع است... وقتی قتلی رخ می‌دهد ما با صحنه‌ای مواجه هستیم که عقبه‌ای دارد و در پشت آن فرآیندهای اجتماعی، فرهنگی، مذهبی، عاطفی و انسانی وسیع و عمیقی نهفته است... کتاب با ممیزی فراوانی مواجه شد اما صحبت من با ممیزان این بود که من هر چقدر از حرف‌هایی که می‌توانم بیان کنم را در این کتاب بیان کنم برایم غنیمت است. ...
شاهنامه علیقلی خویی نخستین شاهنامه چاپی دنیا محسوب می‌شود... سه خمسه نظامی با امضای میرزاعلیقلی وجود دارد... سرلوحه‌های وقایع اتفاقیه تا 1270 مربوط به میرزا علیقلی است... اولین طوفان‌البکا که در سال 1265 منتشر شده است با 47 تصویر بیشترین تعداد تصویر را دارد. ...
داستانی ضد جنگ و به تعبیر احمد شاکری، در ژانر ادبیات سیاه دفاع مقدس است... این اثر تلاشی مذبوحانه است برای لجن‌مال کردن همه‌ی ارزش‌ها و زیبایی‌های هشت سال مجاهدت مظلومانه و قهرمانانه‌ی مردم شریف و نجیب ایران در دوران دفاع مقدس... مگس‌وار به جستجوی آلودگی‌ها و زخم‌ها می‌گردد و حتی اگر نتواند زخمی بیابد، آن‌قدر به نیش زدن و زهر ریختن بر موضع مورد نظرش اصرار می‌ورزد که در نهایت خود زخمی تازه بیافریند. ...
جناب آقای رئیسی در اولین سخنرانی خود گفتند که آستان قدس را مرکزی علمی کشور خواهند کرد. بنده نمی دانم مقصود ایشان از «علم» و مرکز علمی کردن مشهد چه بود، اما امروز پس از سه سال و اندی، در این حوزه، اتفاق درخوری نیفتاد... کتابخانه آستان قدس، با امکاناتی که دارد، و توجهی که به آن هست، در حال حاضر، یک جای مرده به حساب می آید... تقریبا از نظر دسترسی به منابع آن و در خسّت و ضنّت، کتابخانه مرعشی قم با آستان قدس، رقابت دارند. ...